Nov
21
2007
یکی از مغالطههای خیلی متداول در صحبتهای روزمره، مغالطهی شیب لغزنده است. یک مثال میزنم. در پست ماقبل آخر که دربارهی داستان ازدواج یک خواهر و برادر نوشته بودم، دوستی این کامنت را گذاشتند:
اگه دولت به اينا اجازه بده فردا چار نفر ديگه هم اين كارو ميكنن و قبحش مي ريزه… اون وقت ديگه امنيتي باقي ميمونه تو خونه؟
در واقع این دوست عزیز دارند میگویند که اگر دولت ازدواج برادر و خواهرها را قانونی اعلام کند، طی یک روند تدریجی امنیت خانوادگی از بین میرود. پس ازدواج خواهر و برادر باید ممنوع باشد. به این نوع استدلال میگویند مغالطهی «شیب لغزنده» یا Slippery Slope.
در مغالطهی شیب لغزنده، استدلال به شکل زیر است:
- اگر «الف» رخ دهد، طی یک روند تدریجی در نهایت «ب» هم رخ میدهد.
- رخداد «ب» نامطلوب است.
- پس نباید گذاشت که «الف» رخ دهد.
این استدلال فرض میکند که «ب» نتیجهی حتمی «الف» است. درست مثل این که آدم روی یک سطح لغزنده لیز بخورد و پایین برود. متأسفانه این نوع استدلال بیشتر وقتها اشتباهبرانگیز است، چون برای نشان دادن درستی این استدلال باید با شواهد تجربی نشان داد که رخداد «الف» بهطور حتم منجر به رخداد «ب» میشود. متأسفانه این شواهد تجربی اغلب غایب هستند. بههماین خاطر این استدلال اغلب تبدیل به یک مغالطه میشود.
مغالطهی شیب لغزنده بدبختانه خیلی هم معمول است؛ آن قدر معمول که حتا در سیاست خارجی کشورها هم وجود دارد. یک مثالاش هماین غنیسازی اورانیوم در ایران است. ایران میگوید که اگر امروز در برابر آمریکا کوتاه بیاید و غنیسازی را متوقف کند، آمریکا یک بهانهی دیگر پیدا میکند و این روند را آنقدر ادامه میدهد تا جمهوری اسلامی را ساقط کند. پس بههیچوجه نباید غنیسازی را متوقف کرد.
یک نمونهی دیگر مغالطهی شیب لغزنده، سیاست خارجی کشورهای غربی است. برای مثال دولت آمریکا میگوید که با گروههای تروریستی مذاکره نمیکند، چون مذاکره با این گروهها بهمعنی بهرسمیت شناختن آنهاست. اگر هم این گروهها به رسمیت شناخته شوند، دیگران هم برای حل مشکلاتشان به تروریسم روی میآورند و تروریسم همهگیر میشود. پس بههیچ وجه نباید با گروههای تروریستی مذاکره کرد.
در دو مثال بالا کسی دلیل محکمی برای حرفاش ارایه نمیکند. متأسفانه خیلیها این نوع استدلال را بهراحتی میپذیرند. بهنظر من همهی ما باید تمرین کنیم که اینجوری آبکی استدلال نکنیم.
