Aug
27
2009
امروز رفته بودم سینما تا فیلم (۵۰۰) روز سامر را نگاه کنم. فیلم با جملهی زیر از راوی داستان شروع شد:
این داستان پسری است که با دختری آشنا میشود. ولی باید از هماین اول بدانید که این یک داستان عشقی نیست.
فیلم داستان پسری بهنام تام (Tom) است که عاشق دختری بهنام سامر (Summer) میشود. تام به عشق معتقد است اما نگاه سامر به زندگی متفاوت است و به عشق باور ندارد. این موضوع باعث سردرگمی تام میشود. کل داستان فیلم در ۵۰۰ روز اتفاق میافتد ولی داستان فیلم بهطور خطی در زمان پیش نمیرود. صحنههای فیلم چیزهایی است که تام به یاد میآورد و به هماین خاطر مدام به جلو و عقب میپرد؛ درست مثل وقتی که در کاری گند میزنیم و بعد سعی کنیم با یادآوری خاطرات گذشته بفهمیم مشکل از کجا شروع شد. اما شاید فیلم یک خرده از این چیزی که گفتم پیچیدهتر باشد. بگذارید با یک مثال توضیح بدم.
به احتمال زیاد همهی ما این تجربه را داشتهایم که غریبهای را جایی ببینیم، به هر دلیلی از او خوشمان بیاید، دلمان بخواهد به او سلام کنیم و با او آشنا شویم. تا اینجا مشکلی نیست. مشکل از جایی شروع میشود که سعی میکنیم واکنش غریبه را پیشبینی کنیم. مثلن با خودمان میگوییم «ممکنه تحویلام نگیره». این یکی از تواناییهای پیچیدهی انسان است؛ یعنی ما نه تنها به دیگران فکر میکنیم بلکه سعی میکنیم پیشبینی کنیم که آنها دربارهی ما چه فکر میکنند. متأسفانه این پیشبینی یک مشکل اساسی دارد. مشکل این است که معمولن این پیشبینی را براساس پیشفرضهای ذهنی خودمان انجام میدهیم و ممکن است نتایج خیلی پرتی بگیریم. نتیجه؟ اگر کار خراب شود مدام خودمان را ملامت میکنیم که چرا گند زدیم.
راستاش من زیاد طرفدار فیلمهای رمانتیک و عاشقانه نیستم، چون بهنظرم بیشترشان مصنوعی و آبگوشتی هستند. اما نمیدانم چرا این فیلم بهنظرم خیلی طبیعی رسید. دیالوگهای فیلم خیلی ساده و پیشپاافتاده است. بازیگران هم شاهکار خاصی نمیکنند. آدم خوب و بدی هم در فیلم وجود ندارد و انقلابی هم در کسی رخ نمیدهد. تنها نکتهی جالب فیلم برای من این است که شخصیتهای داستان در یک سفر درونیاند. این سفر درونی بهنظر من خیلی آشنا آمد؛ هرچند تجربیات هرکس منحصربهفرد است و ممکن است بهنظر شما بیگانه برسد.
این نوشته را عمدن طولانی نوشتم تا یک پیشبینی جسورانه کنم. اگر حوصله کرده باشید و متن را تا این جا خوانده باشید، به احتمال زیاد از فیلم خوشتان میآید. کسانی که از فیلم خوششان نیاید احتمالن در پاراگراف اول، خواندن را رها کردند. ![]()
