دو هفته پیش گروه VNV Nation به تورونتو آمده بود و من هم برای دیدن کنسرت‌شان رفتم. به‌نظرم کنسرت خیلی خوبی بود و برای اجرا خیلی زحمت کشیدند. عبارت VNV در اسم این گروه مخفف عبارت Victory, not Vengeance به معنی «پیروزی، نه انتقام» است. خلاصه این موضوع باعث شد که این پست را بنویسم.

گروه VNV Nation یک آلبوم دارد به‌نام Praise the Fallen که تِرَک مقدمه‌ی آن Chosen نام دارد. ترجمه‌ی سردستی Chosen این است:

صدایی عجیب و از ته گلو آرامش شهر را می‌شکند و در بین دیوار خانه‌ها طنین‌انداز می‌شود؛ خانه‌هایی که به‌نظر مرده و متروک می‌آیند و در پشت پنجره‌های بسته‌شان، چشمانی تماشاگر فاتحانی است که طبق قانون جنگ، اکنون خدایان شهر و جان و سرنوشت مردم‌اند.

در بین خرابه‌های تاریک، آدم‌ها تسلیم هم‌آن حس ترسی می‌شوند که قهر طبیعت با آن تکان‌های ویران‌گر زمین برمی‌انگیزد؛ ترسی که خِرَد و قدرت انسان از آن گریزی ندارد.

این هم‌آن حسی است که خیلی وقت‌های دیگر هم تجربه می‌شود، وقتی که نظم امور به‌هم می‌ریزد، وقتی که امنیت از بین می‌رود، وقتی که همه‌ی آن چیزهایی که قبلن توسط قوانین بشری یا طبیعی محافظت می‌شدند، به ناگاه به‌دست نیرویی بی‌منطق و بی‌رحم می‌افتد.

زمین‌لرزه پیکر آدم‌ها را در زیر خانه‌های‌شان دفن می‌کند، طغیان رود پیکر دهقان‌ها ،گله‌های بی‌جان حیوانات، و شیروانی‌های تکه‌تکه شده را با خود می‌برد در حالی که ارتش پیروز هر آن‌چه مقاوت کند را نابود می‌کند و دیگران را به اسارت می‌گیرد، با قانون شمشیر غارت می‌کند، و با غرش توپ‌خانه از خدایَ‌ش سپاس‌گزاری می‌کند.

این‌ها همه بلاهای دهشت‌ناکی هستند که باور ما را به عدالت ابدی و ایمان ما را به حمایت الاهی و منطق انسانی، سست می‌کنند.

البته این متن در اصل از گروه VNV Nation نیست. این متن برگرفته از کتاب گلوله‌ی پیه‌ای (Boule de Suif) اثر گی دو موپاسان (Guy de Maupassant) است. متن بالا اشاره به جنگ‌های بین امپراتوری پروس و فرانسه در قرن نوزدهم دارد. نمی‌دانم چرا این متن من را یاد وضع فعلی ایران می‌اندازد. آهنگ Chosen را می‌توانید این‌جا گوش کنید.

ام‌روز که بی‌بی‌سی را می‌خواندم، این گزارش را دیدم درباره‌ی ماجرای اشغال پراگ در سال ۱۹۶۸ توسط تانک‌های شوروی. وقتی دیدم این گزارش به یان پالاش اشاره کرده، راست‌اش یاد آهنگ Club Foot از گروه کَسِبی‌یَن (شاید هم کسبیان :) ) افتادم. کسبی‌ین این آهنگ را به یان پالاش تقدیم کرده است. ویدیوی این آهنگ را هم می‌توانید در یوتیوب ببینید.

من این گروه گینزو (Ghinzu) را تازه کشف کرده‌ام. نمی‌دانم چه‌قدر معروف است. شاید هم معروف بوده ولی من چیزی ازشان نشنیده بودم. به‌هرحال آهنگ‌های خیلی خوبی دارند. آلبوم آخرشان با نام Blow مال سال ۲۰۰۴ است. یکی از آهنگ‌های‌شان را این‌جا می‌گذارم تا شما هم گوش کنید. اسم آهنگ هست: Do you read me

ام‌روز در سی‌نت، یک خبر تأسف‌آور خواندم. تام یورک، خواننده‌ی اصلی گروه ریدیوهد، در یک مصاحبه گفته که دیگر تجربه‌ی آلبوم در رنگین‌کمان‌ها را تکرار نمی‌کنند. ایشان گفته است:

فکر می‌کنم که آن کار پاسخی ویژه به یک موقعیت خاص بود. این یکی از آن موقعیت‌هایی بود که همه از ما می‌پرسیدند که می‌خواهید چه‌کار کنید. من فکر نمی‌کنم که کار ما هم‌آن تأثیر اولیه را داشته باشد اگر تصمیم بگیریم که دوباره چیزی را به رایگان به همه بدهیم. آن کار مربوط به یک لحظه‌ی خاص بود.

فکر می‌کنم ترجمه‌اش این بشود: ما آن آلبوم را منتشر کردیم تا ببینیم چه‌قدر فروش می‌کند. فروش‌اش آن‌طور که حدس می‌زدیم خوب نبود، پس دیگر آن کار را تکرار نمی‌کنیم.

راست‌اش من موقعی که می‌خواستم آلبوم در رنگین‌کمان‌ها را دانلود کنم ۱۲ دلار دادم. از یک طرف از این قیمت راضی بودم چون با خودم فکر کردم که برای خرید سی‌دی این آلبوم احتمالن باید ۲۰ دلار می‌دادم. از طرف دیگر با خودم فکر کردم که باید از حرکت این گروه حمایت کرد. ولی حرف‌های آقای تام یورک ناامیدکننده بود.

من این را درک می‌کنم که گروه ریدیوهد به‌عنوان خالق یک اثر هنری حق دارد که درباره‌ی چگونگی عرضه‌ی آلبوم‌های‌اش تصمیم بگیرد. این را هم درک می‌کنم که هر کسی دوست دارد بابت زحمت‌اش پول بیش‌تری دربیاورد. ولی نمی‌دانم چرا آن موقع یک مقداری جوگیر شدم و فکر کردم ریدیوهد به دگرگون کردن صنعت پخش موسیقی می‌اندیشد. از شما چه پنهان موقع خواندن خبر بالا تصمیم گرفتم که دیگر نه سی‌دی جدیدی از ریدیوهد بخرم و نه آهنگ جدیدی از آن‌ها دانلود کنم.

در کانادا قانونی هست که شبکه‌های رادیویی را مجبور می‌کند دست‌کم ۳۰ درصد وقت‌شان -یا یک چیزی در هم‌این مایه‌ها- را به موزیک کانادایی اختصاص دهند. منظور از موزیک کانادایی هم موزیکی است که در کانادا ساخته شده باشد و یا سازنده‌ی آن کانادایی باشد. نتیجه این قانون چیست؟ نتیجه این است که وقتی یک آهنگ کانادایی معروف می‌شود، آن را روزی ۵۰ بار از رادیو پخش می‌کنند.

یکی از آهنگ‌هایی که در چند ماه اخیر روزی ۵۰ بار از رادیو پخش شد آهنگ فلج‌کننده (Paralyzer) از گروه Finger Eleven بود. این آهنگ با این که هشت ماه پیش به بازار آمد، در این هفته به رده‌ی ده‌ام آهنگ‌های محبوب در لیست بیلبورد رسید. من این آهنگ را دوست دارم. گفتم شاید شما هم ازش بدتان نیاید.

عاقبت بعد از دو روز که سایت ریدیوهد به‌خاطر ترافیک سنگین از کار افتاده بود، موفق شدم آلبوم جدیدشان را دانلود کنم. نویسنده‌ی وبلاگ هودر قبلن در این باره نوشته بودند. در این پست، می‌خواهم بگویم که چرا کار ریدیوهد مهم است.

بگذارید اول یک مقدمه‌ی کوتاه بگویم درباره‌ی صنعت پخش موسیقی. هم‌آن‌طور که می‌دانید، کار پخش موسیقی اغلب توسط یک سری شرکت‌های بزرگ انجام می‌شود. علت این است که گروه‌های موسیقی -به‌ویژه آن‌هایی که تازه‌کار هستند- پول و امکانات لازم را برای تبلیغ و پخش موسیقی ندارند. بنابراین با یک شرکت پخش قرارداد می‌بندند و آن شرکت کارهای تبلیغاتی و پخش را انجام می‌دهد. حالا مشکل این کار کجاست؟

مشکل شرکت‌های پخش این است که هزینه‌ی تبلیغ و پخش را بر دوش هنرمند می‌گذارند. یعنی می‌گویند که چون شما شناخته‌شده نیستی، ما فعلن روی موسیقی شما سرمایه‌گذاری می‌کنیم؛ ولی تنها وقتی به شما پول می‌دهیم که هزینه‌های تبلیغ و پخش موسیقی جبران شود. مشکلی که پیش می‌آید این است که هزینه‌ها معمولن با یک آلبوم جبران نمی‌شود. به هم‌این خاطر شرکت‌های پخش موسیقی هنرمند را مجبور می‌کنند که برای چند آلبوم با آن‌ها قرارداد ببندد. داستان ریدیوهد هم چیزی شبیه این بود.

ریدیوهد وقتی که هنوز گروهی ناشناخته بود برای شش آلبوم قرارداد بست و این قرارداد تمام شد. حالا برای آلبوم هفت‌ام، آن‌ها آلبوم را روی اینترنت گذاشته‌اند و قیمتی هم برای‌اش تعیین نکرده‌اند. بنابراین شما می‌توانید برای خرید آلبوم، هر چه‌قدر که دوست دارید بپردازید. خیال‌تان هم راحت است که همه‌ی پول به خود ریدیوهد می‌رسد، نه شرکت‌های واسطه. اگر گروه‌های دیگر موسیقی هم از این کار ریدیوهد پیروی کنند بازار موسیقی دست‌خوش دگرگونی می‌شود. فعلن گروه NIN هم می‌خواهد هم‌این کار را بکند.

بر خلاف آقای درخشان که این کار ریدیوهد را «یک تجربه در شکستن قواعد بازار آزاد» می‌دانند، من فکر می‌کنم این کار نمونه‌ی خوبی از تکامل بازار آزاد است. نکته این که است که اینترنت قواعد حاکم بر بازار موسیقی را تغییر داده است.

آهنگ زیر با عنوان Jigsaw Falling into Place، نه‌امین آهنگ از آلبوم جدید ریدیوهد است.

درست نمی‌دانم اصطلاح «روان‌گردان» ترجمه‌ی مناسبی برای Psychedelic هست یا نه؟ ولی تازگی‌ها زیاد به این جور موسیقی‌ها گوش می‌دم. برای مثال، به آهنگ زیر گوش کنید؛ به نظر خودم چیز زیاد جالبی نیست، ولی یک مدت مدام به‌اش گوش می‌کردم. نمی‌دانم، شاید به‌خاطر فشار کار باشه :)

در ضمن اسم این آهنگ 60s eight bit color است از گروه Saelynh. می‌توانید آن را از این‌جا داونلود کنید. (حجم ۸ مگابایت، فرمت Ogg Vorbis)

ببخشید که سرم شلوغ است و کم‌تر وقت می‌کنم این‌جا را به‌روز کنم. گفتم شاید خوب باشد بعد از مدتی یک آهنگ خوب -البته خوب به نظر خودم- را معرفی کنم. آهنگ Pain in any language آخرین کار زنده‌یاد بیلی مکنزی بود. بیلی مکنزی چند ماه بعد از این کار خودکشی کرد. نسخه‌ی کم‌حجم این آهنگ را می‌توانید از این‌جا پیاده کنید (فرمت Ogg Vorbis، حجم ۲٫۴ مگابایت).

تکمیلی: داونلود با کیفیت بالاتر (فرمت Ogg Vorbis، مونو با فرکانس ۴۴۱۰۰ هرتز، حجم ۵ مگابایت)

یکی از گروه‌های موسیقی مورد علاقه‌ام The Smashing Pumpkins یا هم‌آن کدوهای کوبنده‌ی خودمان است. قرار است فردا، آلبوم جدید این گروه با نام سایتگایست (Zeitgeist) منتشر شود. مدتی پیش، یکی از آهنگ‌های این آلبوم با نام رطیل (Tarantula) به‌صورت انفرادی منتشر شد. من خیلی از این آهنگ خوش‌ام آمد و گفتم شاید شما هم خوش‌تان بیاید. امیدوارم این آلبوم هم مثل بقیه‌ی کارهای اسمشینگ پامپکینز خوب باشد.

تکمیلی: باید اعتراف کنم که این آهنگ را با بی‌شرمی از بیت‌تورنت پیاده کردم. برای این که بی‌خودی ژست درست‌کار بودن نگرفته باشم، لینک داونلود آهنگ را برای شما هم می‌گذارم (حجم ۳٫۷ مگابایت).

دیدم آهنگ گذاشتن زیاد وقت نمی‌گیرد و به‌هم‌این‌خاطر تصمیم گرفتم دو آهنگ عربی را معرفی کنم. گمان می‌کنم خودتان نسخه‌ی وطنی آن‌ها را شنیده باشید. هر دو آهنگ در سبک رأی دسته‌بندی می‌شوند که یک جور موسیقی فولک‌لور الجزایری است.

آهنگ اول، با نام «دیدی»، از خالد حاج ابراهیم است. خالد حاج ابراهیم هم‌آن خواننده‌ی عربی است که با کامرون کارتیو می‌خواند.

آهنگ دوم، با نام «یا رایح» از رشید طاها است. البته اصل آهنگ از خواننده‌ی فقید، دهمان الهراشی، است و رشید طاها آن را بازخوانی کرده است.

keep looking »