مک‌اینتاش

متفرقه | نظرخواهی بسته است

چون سرم کمی شلوغ هست فقط یک پست کوچک می‌نویسم. می‌دانید Macintosh مخفف چیست؟ مخفف این است.

Most applications crash; if not the operating system hangs.
این جوک و جوک پست قبل را از وب‌گاه دکتر دیوید دیرفیلد برداشتم.
Did you know that Macintosh stands for “most applications crash; if not the operating system hangs”?

هالووین و کریسمس

متفرقه | نظرخواهی بسته است

اگر گفتید چرا برنامه‌نویس‌های کامپیوتر، هالووین را با کریسمس اشتباه می‌گیرند؟
چون:
Oct 31 = Dec 25

توضیح: می‌دانم که بیش‌تر دوستان متوجه منظور این جوک شدند؛ با این حال من هم یک بار می‌گم که یعنی چی.

از یک طرف Oct مخفف October است و ۳۱ اکتبر روز جشن هالووین در غرب است. Dec هم مخفف December است و ۲۵ دسامبر روز کریسمس است.

از طرف دیگر، در کامپیوتر Oct مخفف Octal هم هست که در یعنی عدد در مبنای ۸. Dec هم مخفف Decimal یا عدد در مبنای ۱۰ است. اگر درست حساب کنید، ۲۵ در مبنای ۱۰ برابر است با ۳۱ در مبنای ۸ که در زیر نوشته‌ام. پس برنامه‌نویس کامپیوتر ممکن است فکر کند که این دو روز یکی هستند.

Oct 31 = 3*8^1 + 1 = 25

Do you know why computer programmers mix up Halloween with Christmas?
Because Oct 31 = Dec 25.

خودکار فضانوردی

متفرقه | نظرخواهی بسته است

می‌خوام یک ماجرای جالب براتون تعریف کنم.

وقتی فضانوردان آمریکایی آن اوایل به فضا رفتند متوجه شدند که خودکارهای نوک ساچمه‌ای در شرایط بی‌وزنی فضا کار نمی‌کند. به همین خاطر ناسا شروع به تحقیق روی خودکارهایی کرد که در فضا کار کند. بعد از حدود یک دهه و صرف بیش از ۱۲ میلیون دلار، خودکارهایی ساخته شد که در همه‌ی شرایط از جمله بی‌وزنی، زیر آب، سروته و روی همه‌ی سطوح از جمله شیشه و پلاستیک و در محدوده‌ی دمایی زیر صفر تا بالای ۱۰۰ درجه‌ی سلسیوس کار می‌کرد.

فضانوردان روس هم همین مشکل را داشتند ولی آن‌ها از مداد استفاده ‌کردند.

توضیح: جالب بود، نه؟ البته این فقط یک داستان ساختگی است ولی از بس تکرار شده، بعضی‌ها خیال می‌کنند راست است. ناسا هیچ‌وقت خودکاری نساخت. استفاده از مداد هم در فضا عملی نیست چون شکستن نوک‌اش خطرناک است. خودکار فضایی به وسیله‌ی شرکتی آمریکایی به نام فیشر (Fisher) ساخته شد. ناسا ۴۰۰ عدد و آژانس فضایی روسیه ۱۰۰ عدد از این خودکارها را خریدند.

“When first NASA astronauts were sent to space, they realized that ballpoint pens didn’t work at zero gravity conditions. After a decade and spending about $12 million, NASA came up with pens that could be used in any condition and on any surface. Russians faced the same problem, but they simply used pencils.”
This is a funny anecdote that has been around for some time and many people think it is real, but it is not.
یک خبر جالب خواندم و تصمیم گرفتم آن را این جا هم بنویسم. پژوهش‌گران فهمیده‌اند که عوامل بیولوژیکی در تعیین گرایش جنسی مردان مهم هستند. حالا چه‌طور به این نتیجه رسیده‌اند.

پژوهش‌گران برای مدت زیادی می‌دانستند که داشتن برادر بزرگ‌تر احتمال همجنس‌گرا شدن یک مرد را زیاد می‌کند. ولی فرض غالب این بود که عوامل محیطی باعث این تغییر گرایش است. به این پدیده می‌گفتند اثر برادر بزرگ (The big brother effect). علت را هم این فرض می‌کردند که بازی‌های خشن دوران کودکی یا سو استفاده‌ی جنسی از برادرکوچک عامل است.

اما یک تحقیق جدید نشان داده که اگر برادران بزرگ‌تر ناتنی باشند یا این که تنها از پدر مشترک باشند، حتی اگر با هم زندگی کنند، تأثیر خاصی در گرایش جنسی برادرهای کوچک خود ندارند. به‌عکس اگر برادرهای بزرگ‌تر از مادر مشترک باشند، احتمال هم‌جنس‌گرا شدن برادر کوچک زیاد می‌شود حتی اگر با او زندگی نکنند.

احتمال هم‌جنس‌گرا شدن یک مرد به ازای داشتن هر برادر بیولوژیکی از مادر مشترک ۳۰ درصد زیاد می‌شود. علت احتمالی این پدیده‌ی جدید تنها می‌تواند در ترتیب بارداری مادر باشد. یعنی بدن مادر احتمالن در بارداری‌های بعدی اثراتی دارد که گرایش جنسی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نکته: من خودم نفهمیدم چه‌طور احتمال به ازای هر برادر ۳۰ درصد زیاد می‌شود. آخر احتمال هم‌جنس‌گرا شدن یک مرد بدون برادر بزرگ‌تر ۳ درصد است. این‌طوری آدم با داشتن ۱۴ برادر بزرگ‌تر حتمن هم‌جنس‌گرا می‌شه. آیا این جور است؟ احتمالن عدد یاد شده به این راحتی قابل برون‌یابی نیست.

منبع: New Scientist

It has been known for a while that having older brothers makes you more likely to be gay. New studies propose that the crucial factor is how many brothers were born before you to the same mother, not the number of brothers that your parents adopted.

پلکانی به بهشت

متفرقه | نظرخواهی بسته است

به احتمال زیاد آهنگ فوق‌العاده‌ زیبای پلکانی به بهشت (Stairway to Heaven) از گروه لدزپلن (Led Zeppelin) را شنیده‌اید. من خودم این آهنگ را خیلی دوست دارم. در این پست می‌خوام در مورد یک نکته‌ی جالب در این آهنگ صحبت کنم.

این آهنگ حدود ۸ دقیقه هست. وسط‌های آهنگ و نزدیک دقیقه‌ی چهارم تکه‌ای هست که شعر زیر را می‌خواند. این تکه را می‌توانید این جا با فرمت MP3 گوش کنید.

If there’s a bustle in your hedgerow, don’t be alarmed now,
It’s just a spring clean for the May queen.
Yes, there are two paths you can go by, but in the long run
There’s still time to change the road you’re on
که البته می‌شود تحت‌الفظی معنی‌اش کرد ولی مثل بیش‌تر آهنگ‌های راک آن دوران معنی‌اش رازآلود است. حالا اگر همین تکه را برعکس پخش کنید اتفاق جالبی می‌افتد. ممکن است اولش گنگ به نظر برسد ولی اگر چند بار با دقت گوش کنید احتمالن جملات زیر را می‌شنوید. تکه‌ی برعکس شده‌ی آهنگ را هم این جا با فرمت MP3 گوش کنید.
oh here’s to my sweet satan
the one who’s little path would make me sad, whose power is satan
he’ll give those with him 666
there was a little toolshed where he would make us suffer sadly
که معنی‌اش می‌شود:
این برای شیطان عزیز من است
کسی که راه‌اش من را غمگین می‌کند، کسی که نیروی اهریمنی دارد
او به آن‌ها ۶۶۶ می‌دهد (توضیح: عدد ۶۶۶ در جایی از انجیل اشاره به دیو دارد)
آن جا ابزارخانه‌ای بود که او ما را در آن زجر می‌داد

این آهنگ معروف‌ترین مورد از سری آهنگ‌هایی است که در برعکس شده‌ی آن‌ها تکه‌های بامعنی پیدا می‌شود. این آهنگ یکی از دلایلی بود که بعضی افراد سنتی گروه‌های راک را به شیطانی بودن متهم می‌کردند.

چند توضیح:

  1. فرمت فایل‌ها MP3 Ogg Vorbis است. اگر نمی‌توانید گوش کنید برایم کامنت بگذارید. اگر یک سرویس‌دهنده‌ی به‌درد بخور برای ذخیره‌ی فایل هم می‌شناسید لطفن بگویید. پیدا کردن یک سرویس‌دهنده‌ی در پیت کلی وقتم را گرفت.
  2. آهنگ را با نرم‌افزار Audacity برعکس کردم.
  3. با جستجوی گوگل این ‌وبلاگ پیدا کردم که سال گذشته در همین باره نوشته بود.
If you play Stairway to Heaven, the famous song by Led Zeppelin, backward you would hear some sort of satanic message.

ابر

متفرقه | نظرخواهی بسته است

یک سؤال ساده. مگر نه این که ابرها از قطره‌های ریز آب درست شده‌اند. پس چرا پایین نمی‌آیند؟ هر چه باشد آب از هوا سنگین‌تر است، مگر نه؟

خوب جوابش رو هم بگم. ابرها سقوط می‌کنند ولی سرعت پایین آمدنشان آن قدر کم هست که ما فکر می‌کنیم در هوا شناور هستند. در ضمن، در بعضی جاها چون هوای سطح زمین به خاطر آفتاب گرم و سبک شده، بالا می‌رود، ابرها هم ممکنه با جریان هوا بالا بروند. توضیح فیزیکی این پدیده کمی طولانی است ولی یک مثال مشابه، ذره‌های گرد و غبار معلق در هواست.

If clouds are made of tiny water drops, why do they not fall down? Basically they do, but their terminal speed is so minuscule that they look suspended in the sky.

سه دانش‌جو

متفرقه | نظرخواهی بسته است

سه دانش‌جو، یکی مهندسی، دومی هواشناسی، و سومی کامپیوتر سوار بر یک جیپ در بیابان حرکت می‌کردند. ناگهان جیپ دود می‌کنه و خاموش می‌شه.

دانش‌جوی مهندسی می‌گه فکر کنم تسمه پروانه پاره شده و موتور داغ کرده. باید تعمیرش کنیم و به راه‌مون ادامه بدیم.

دانش‌جوی هواشناسی می‌گه من فکر کنم از گرمای هوا باشه. ماشین تو این شرایط نمی‌تونه نفس بکشه. باید صبر کنیم تا شب بشه و بعد حرکت کنیم.

دانش‌جوی کامپیوتر می‌گه: شاید شما راست بگید، ولی بیاین یک بار از ماشین پیاده بشیم و دوباره سوار بشیم شاید درست شد.

An engineering, a meteorology, and a computer science student were going through a desert in a jeep. Suddenly the jeep shut off, leaving our students wondering what had happened.

“I think the fan belt is broken and the engine overheated. We can fix it and then move on” said the engineering student.

“But I think that is because of the weather. It’s too hot for the engine to handle. We have to wait till night” said the meteorology student.

The computer science student said: “Well! Maybe you guys are right. But let’s get out of the car and back in again. It might fix the problem”

آزمایش فکر

متفرقه | نظرخواهی بسته است

در فلسفه‌ی ذهن اصطلاحی هست به نام آزمایش فکر (Thought Experiment). به‌طور ساده، آزمایش فکر یک آزمایش خیالی هست که برای درک ماهیت حقیقی یک پدیده پیشنهاد می‌شه. این اصطلاح رو اورستد ابداع کرد. اورستد همون کسی هست که در کتاب فیزیک دبیرستان برای کشف خاصیت مغناطیسی سیم حامل جریان ازش نام برده شده.

در این پست می‌خواهیم یک آزمایش فکر انجام بدیم. فرض کنید که خونه‌ی زیبایی دارید و هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شین منظره‌ی زیر رو از پنجره‌ی اتاق‌تون می‌بینید.


اما یک روز صبح اتفاق عجیبی برای شما می‌افته. بیدار می‌شین و می‌بینید هر چه را که تا حالا قرمز بوده، آبی و هر چه را که آبی بوده، قرمز می‌بینید. سبز را کماکان درست می‌بینید. پس از پنجره بیرون را نگاه می‌کنید و با این صحنه مواجه می‌شین.


خوب زیاد اشکالی نداره. اگر به حالت اول برنگردید، بعد از یک مدت به این وضع عادت می‌کنید و به هر چیز که قبلن آبی بوده می‌گین قرمز و برعکس. حالا یک سؤال.

چه‌قدر طول می‌کشه تا به شرایط جدید عادت می‌کنید طوری که دیگه رنگ‌ها به نظرتون عجیب نیاد؟ چند ساعت، چند روز یا چند ماه؟

توضیح: در شکل بالا، کانال رنگ‌های قرمز و آبی را با نرم‌افزار GIMP عوض کردم.

Let’s do a thought experiment. In a morning you wake up and surprisingly realize that your perception of colors has changed. Whatever that used to be red now looks blue and whatever that used to be blue now looks red. How long, you would guess, it takes till you get used to the new circumstance?

تئوری

متفرقه | نظرخواهی بسته است

شاید راکی کلب (Rocky Kolb) را بشناسید. ایشان کیهان‌شناس است و در آزمایش‌گاه فرمی در ایالات متحده کار می‌کند. من یک بار در یک سخنرانی ایشان شرکت کردم. بعد از این که کلی در مورد مدل‌های کیهان‌شناسی، نوترینو، انرژی تاریک و این چیزها صحبت کرد گفت: «خیلی‌ها می‌گویند این‌ها فقط تئوری است. اگر کسی به شما این را گفت به‌اش بگویید دفعه‌ی بعد که روی لبه‌ی یک پرتگاه ایستاده به یاد داشته باشد که جاذبه تنها یک تئوری است.» و اضافه کرد: «تئوری همه‌ی آن چیزی است که ما داریم.» به نظر من هم ما آدم‌ها هیچ چیز جز تئوری نداریم.
Rocky Kolb is a cosmologist at the Fermi National Lab. Once I went to one of his talks which was about the dynamics of the Cosmos. He said: “Some people say these stuff are only theories. Remind them the next time they are standing at the edge of a cliff that gravity is only a theory.”

گفتگوی درونی

متفرقه | نظرخواهی بسته است

به نظر شما اگر ما زبان گفتاری نداشتیم، چطور با خودمان ارتباط برقرار می‌کردیم؟ مثلن خیلی وقت‌ها در تنهایی با خودمان حرف می‌زنیم. حالا اگر اصلن زبان نداشتیم، چه‌طور با خودمان حرف می‌زدیم؟
If there was no language, could we have self communication, say in lonliness?
keep looking »