زبان مسخره

متفرقه | نظرخواهی بسته است

هیچ دقت کرده‌اید که انگلیسی چه زبان مسخره‌ای هست؟ خب با این وضع من چه جوری انگلیسی یاد بگیرم؟

مثال ۱: به کسی که کارش mathematics باشد می‌گویند mathematician، اما به کسی که کارش physics باشد نمی‌گویند physician.

مثال ۲: به چیزی که horrible باشد می‌گویند horrific، اما به چیزی که terrible باشد نمی‌گویند terrific.

مثال۳: به چیزی که expensive نباشد می‌گویند inexpensive، اما به چیزی که valuable نباشد نمی‌گویند invaluable.

جوزف راتبلت

متفرقه | نظرخواهی بسته است

ام‌روز، ۳۱ اوت، اولین سال‌روز درگذشت جوزف راتبلت (Joseph Rotblat) است. او پارسال در سن ۹۷ سالگی درگذشت. راتبلت تنها فیزیک‌پیشه‌ی پروژه‌ی منهتن -برای ساخت بمب اتم- بود که به دلایل اخلاقی پروژه را ترک کرد.

پروژه‌ی منهتن در اصل برای مقابله با برنامه‌ی ساخت بمب اتمی توسط آلمان بود. تا اواخر سال ۱۹۴۴ معلوم شد که آلمان در ساخت بمب شکست خورده بود. راتبلت در دسامبر ۱۹۴۴ پروژه را ترک کرد، چون معتقد بود این پروژه دیگر توجیه اخلاقی نداشت. راتبلت پس از ترک پروژه به انگلیس رفت و شروع کرد به کار روی کاربرد انرژی هسته‌ای در پزشکی.

در مقابل، دانش‌مندان دیگری در پروژه‌ی منهتن بودند که راه و رسم متفاوتی داشتند. جان وان‌نویمان (John von Neumann)، ریاضی‌پیشه‌ی معروف، یکی از آن‌ها بود. او نه‌تنها در پروژه‌ی منهتن ماند، که بعدها روی بمب هیدروژنی هم کار کرد.

آپن‌هایمر (Oppenheimer) قول معروفی درباره‌ی ساخت بمب اتم دارد:

«فیزیک‌پیشه‌ها گناه را شناختند.»

وان‌نویمان در پاسخ، به طعنه می‌گوید:

«بعضی‌ها خطا می‌کنند تا برای گناه‌اش اعتبار کسب کنند.»

منبع: گزیده‌ی کتاب (فرمت پرونده PDF، حجم بیش از ۳ مگابایت) ماجراهای یک ریاضی‌پیشه (Advetures of a Mathematician) اثر استنیسلا اولام

دیوار صوتی

متفرقه | نظرخواهی بسته است

تا حالا شکسته شدن دیوار صوتی (Sound Barrier) را دیده‌اید؟ یا به‌تر بگم صدایش را شنیده‌اید؟ البته اصطلاح دیوار صوتی برای این پدیده درست نیست. در واقع دیوار صوتی یک مفهوم ریاضی هست که از حل یک سری معادله به دست می‌آد. اصطلاح درست غرش صوتی (Sonic Boom) هست.

من یک ویدیوی جالب پیدا کردم که پرواز فراصوتی (Supersonic) یک جنگنده‌ی F14 را نشان می‌ده. در ویدیو، غرش صوتی به‌خوبی قابل شنیدن هست. ویدیو را می‌تونید از این‌جا داونلود کنید (فرمت mpeg، حجم ۹۴۰ کیلوبایت). البته این ویدیو در سایت یوتیوب هم هست، ولی فکر می‌کنم یوتیوب برای خیلی از دوستان قابل دست‌رسی نباشه. امیدوارم از ویدیو خوش‌تون بیاد.

اما توضیحات فنی ویدیو. یک سوآل! از کجا بفهمیم که سرعت یک هواپیما (مثلن هواپیمای همین ویدیو) بیش‌تر از سرعت صوت هست یا کم‌تر؟ راه ساده‌اش اینه. اگر هواپیما سریع‌تر از سرعت صوت پرواز کنه، تا وقتی که از بالای سر شما رد نشه، شما هیچ صدایی نمی‌شنوید. بعد که هواپیما رد شد، ناگهان صدایی شبیه انفجار می‌شنوید. دلیل‌اش هم ساده هست. هواپیما جلوتر از صدای خودش حرکت می‌کنه و به همین دلیل صدا بعد از هواپیما به شما می‌رسه. علت صدای انفجار هم ساده است. انرژی امواج صوتی روی هم انباشته می‌شه و یک موج ضربه‌ای (Shock Wave) درست می‌شه. من قبلن درباره‌ی موج ضربه‌ای نوشته بودم. موج ضربه‌ای همان چیزی هست که ما معمولن زیر عنوان موج انفجار می‌شناسیم. علت این که در این ویدیو صدای انفجار خیلی شدید نیست، اشباع شدن میکروفون دوربین فیلمبرداری هست. طبیعتن میکروفون دوربین برای ضبط صدای انفجار طراحی نشده.

اگر خوب به ویدیو دقت کنید، یک کف سفید هم روی سطح آب و پشت هواپیما می‌بینید. این کف نتیجه‌ی برخورد موج ضربه‌ای به سطح آب هست. از روی محل این کف سفید می‌شه سرعت هواپیما را تخمین زد. هر چه کف عقب‌تر از هواپیما باشه، نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت بیش‌تر هست. در این ویدیو، فکر می‌کنم سرعت هواپیما فقط کمی بیش از سرعت صوت باشه (مثلن 1.2 برابر)، چون کف خیلی به پشت هواپیما نزدیک هست. از نظر فنی هم هواپیما در ارتفاع پایین نمی‌تونه خیلی سریع‌تر از این پرواز کنه چون موتور به شدت داغ می‌شه.

و نکته‌ی آخر. چون موج ضربه‌ای به شکل یک مخروط هست، مرز جلویی اون کف سفید باید یک هذلولی باشه. خوب دقت کنید ببینید می‌تونید اون هذلولی را تشخیص بدین یا نه.

توضیح: حرف‌های بالا منبع ندارند و از خودم هستند. مواظب باشید جایی تکرارشان نکنید تا آبروتان نره :)).

نوشته‌های نامفهوم

متفرقه | نظرخواهی بسته است

به نظر شما یک نوشته باید چه خاصیتی داشته باشه؟ من به‌عنوان یک خواننده می‌گم، باید قابل فهم باشه. حالا اگر یک نوشته، واژه‌های سخت و یا جمله‌بندی‌های پیچیده داشته باشه، چه اتفاقی می‌افته؟ خب متن کارش را درست انجام نمی‌ده و خواننده معنی متن را نمی‌فهمه یا به کندی می‌فهمه.

امروز در سایت روزآنلاین یک تحلیل دیدم از آقای بهنود. من یک پاراگراف از این تحلیل را این‌جا نقل می‌کنم. شما خودتان در مورد پیچیدگی متن قضاوت کنید.

«راي دادگاه به عيسي سحرخيز روزنامه نگار شناخته شده و فعال سياسي اصلاح طلب، که اول بار جامعه مطبوعاتي وي را زماني شناخت که با پايداري در برابر توقيف روزنامه زن، مجبور شد از سمت خود در مديريت مطبوعات داخلي وزارت ارشاد کنار برود. سرنوشتي که چندي بعد نصيب احمد بورقاني معاون ارشاد شد که مدافع سرسخت آزادي قلم بود و هست، و باز مدتي بعد خود عطاالله مهاجراني را که با حضورش در وزارت ارشاد، بورقاني و سحرخيز در آن مکان ها قرار گرفته بودند، مشمول اراده خود قرار داد و حذف کرد. اين هر سه ، در نظر روزنامه نگاران افراد محترمي بوده و هستند و بعد از کندن کسوت دولت از تن تازه جاي آن يافت که جامعه نيز قدرشان بداند.»

گمان می‌کنم منظور آقای بهنود چیزی شبیه این هست.

«عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار شناخته‌شده و فعال سیاسی اصلاح‌طلب، زمانی در جامعه‌ی مطبوعاتی شهرت یافت که با توقیف روزنامه‌ی زن مخالفت کرد و به اجبار از سمت مدیریت مطبوعات داخلی وزارت ارشاد کنار رفت. احمد بورقانی، معاون ارشاد، که مدافع سرسخت آزادی بیان بود، چندی بعد به همین سرنوشت دچار شد. عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد هم که این افراد را در این مکان‌ها قرار داده بود، به همین شکل حذف شد. در نظر روزنامه‌نگاران، این سه نفر همواره افراد محترمي بوده‌اند. اکنون که این افراد از دولت جدا شده‌اند، نوبت جامعه است که قدر آن‌ها را بداند.»

به نظر شما فهم کدام یکی آسان‌تر هست؟ مسلمن سواد آقای بهنود خیلی بیش‌تر از سواد من هست، ولی پیچیده نوشتن یک تحلیل ساده چه فایده‌ای داره؟

بگذارید یک مثال ملموس بزنم. یکی از کارهایی که ما ناخودآگاه انجام می‌دیم تا متن زیبا بشه استفاده از اسم به جای فعل هست. مثلن دو جمله‌ی زیر را مقایسه کنید.

  1. او با پایداری در برابر توقیف روزنامه، مجبور به استعفا شد.
  2. او با توقیف روزنامه مخالفت کرد و مجبور به استعفا شد.

«پایداری در برابر توقیف روزنامه» همان «مخالفت کردن با توقیف روزنامه» هست، ولی در قالب اسم ظاهر شده که معمولن درک جمله را سخت می‌کنه. یا مثلن:

  1. عطاالله مهاجراني که با حضورش در وزارت ارشاد، بورقاني و سحرخيز در آن مکان ها قرار گرفته بودند.
  2. زمانی که عطاالله مهاجراني در وزارت ارشاد بود، بورقاني و سحرخيز را در آن مکان ها قرار داده بود.

خب جمله‌ی (۱) هم فاعل دارد و هم مفعول. چرا باید به‌صورت دو تکه نوشته بشه؟

ای‌کاش در کلاس‌های انشا، کمی هم روش واضح نوشتن را یاد بدهند. امیدوارم بابت این پست فحش نخورم و به بی‌سوادی متهم نشم.

وجود ماده‌ی تاریک

متفرقه | نظرخواهی بسته است

ستاره‌شناس‌ها در هفته‌ی گذشته دو بار خبر ساز شدند، برای یک خبر کم‌اهمیت و یک خبر پراهمیت. خبر کم‌اهمیت حذف پلوتون (Pluto) از فهرست سیاره‌های منظومه‌ی خورشیدی بود. به نظر من این خبر همان قدر مهم بود که خبر تغییر نام شیرینی دانمارکی به شیرینی گل محمدی.

اما خبر مهم پیدا شدن شواهد محکم برای وجود ماده‌ی تاریک بود. این موضوع در حیطه‌ی رشته‌ی من نیست ولی چون خودم علاقه‌مند هستم و از خواندن خبرهایش لذت می‌برم، ترجیح دادم در این لذت با شما شریک شوم. طبیعتن امکان دارد که این نوشته به دلیل کم‌سوادی من خیلی دقیق نباشد که در آن صورت ممنون می‌شوم اشکال‌هایش را گوشزد کنید.

بگذارید اول توضیح بدهم که ماده‌ی تاریک چه هست. چیزی که ما به عنوان ماده‌ی متعارف می‌شناسیم تنها درصد کمی از کل ماده‌ی موجود در جهان هست. چیزهای مهم‌تری در جهان وجود دارد که کسی به درستی نمی‌داند ماهیت‌شان چیست: ماده‌ی تاریک و انرژی تاریک. انرژی تاریک ۷۰ درصد و ماده‌ی تاریک ۲۵ درصد جرم جهان را تشکیل می‌دهد. ماده‌ای که ما می‌شناسیم تنها ۵ درصد جرم جهان است. اما فیزیک‌پیشه‌ها از کجا به وجود ماده‌ی تاریک پی بردند؟ جواب این است: از روی اثرات گرانشی آن.

می‌دانید که خیلی از کهکشان‌ها مارپیچی هستند، مثل کهکشان M81 در شکل زیر. بازوهای مارپیچی یک کهکشان ساکن نیستند، بلکه به دور مرکز کهکشان می‌چرخند. با رصدهای دقیق می‌شود سرعت چرخش این بازوها را اندازه‌گیری کرد.


ستاره‌شناس‌ها در دهه‌ی ۶۰ میلادی سرعت چرخش این بازوها را اندازه‌گیری کردند، ولی نتایج عجیب بود. احساس فیزیکی ما می‌گوید که گردش این بازوها دور مرکز کهکشان باید چیزی شبیه گردش سیاره‌ها دور خورشید باشد. سیاره‌های نزدیک مثل زمین سریع‌تر می‌چرخند و سیاره‌های دور مثل نپتون یا پلوتون آرام‌تر. علت این است که نیروی جاذبه متناسب با عکس مجذور فاصله است. ولی آن چه در عمل دیده شد این بود که سرعت خطی حرکت بازوها تقریبن ثابت و مستقل از فاصله از مرکز کهکشان بود.

شکل بالا این موضوع را نشان می‌دهد. محور افقی فاصله‌ی ستاره از مرکز کهکشان و محور عمودی سرعت حرکت ستاره است. منحنی A چیزی هست که ما بر اساس نیروی جاذبه‌ی عکس مجذور فاصله انتظار داریم ولی با کمال تعجب منحنی B در واقعیت دیده می‌شود. اشکال کار کجاست؟

برای این که منحنی B درست باشد دو راه حل وجود دارد.

  1. تصحیح قانون جاذبه‌ی نیوتون طوری که دیگر با عکس مجذور فاصله متناسب نباشد.
  2. در نظر گرفتن جرم اضافی داخل کهکشان طوری که این تفاوت سرعت را توجیه کند.

روش ۱ می‌گوید که نیروی جاذبه در فواصل بزرگ مثل یک کهکشان دیگر از قوانین نیوتون یا نسبیت آینشتاین پیروی نمی‌کند. در این روش‌ها با تصحیح قانون جاذبه نتیجه‌ی دلخواه به دست می‌آید. روش ۲ همان چیزی است که به آن ماده‌ی تاریک می‌گویند. یعنی جرمی وجود دارد ولی ما نمی‌دانیم چیست. حالا کشف جدید ستاره‌شناس‌ها چه هست؟ ستاره‌شناس‌ها آزمایش انجام دادند که خط بطلانی بر روش‌های نوع ۱ می‌کشد. یعنی به طور یقین چیزی به نام ماده‌ی تاریک وجود دارد و گام بعدی باید کشف این ماده تاریک باشد.

آزمایش ستاره‌شناس‌ها این بود. آمدند و برخورد دو کهکشان را با تلسکوپ فضایی چاندرا (Chandra) رصد کردند. تلسکوپ چاندرا برخلاف تلسکوپ‌های معمولی پرتوی X را رصد می‌کند. با این روش نه تنها می‌توان ماده‌ی مرئی، که ماده‌ی نامرئی داخل کهکشان را هم رصد کرد. چرا؟ چون قسمت اعظم جرم یک کهکشان نه در داخل ستاره‌ها که به صورت یک توده‌ی گازی پراکنده است. هنگام برخورد، این توده‌های گازی شتاب زیادی می‌گیرند و از خود پرتوی X ساتع می‌کنند. به این ترتیب می‌شود تخمینی از میزان ماده‌ی متعارف داخل یک کهکشان به دست آورد. رنگ صورتی ماده‌ی متعارف داخل دو کهکشان در حال برخورد را نشان می‌دهد.


اما یک راه دیگر هم برای اندازه‌گیری ماده‌ی داخل یک کهکشان وجود دارد و آن خاصیت عدسی‌گونه‌ی کهکشان است. کهکشان به دلیل جرمی که دارد فضا-زمان را بر اساس تئوری نسبیت عام خم می‌کند. این خم شدن فضا-زمان باعث می‌شود که نور کهکشان‌های دورتر که از داخل این کهکشان عبور می‌کند، کمی خم شود. با اندازه‌گیری دقیق میزان خم شدن نور کهکشان‌های دیگر می‌شود تخمین دیگری از میزان جرم موجود در کهکشان به دست آورد. هاله‌ی آبی چگالی ماده‌ی محاسبه شده بر این اساس است. در واقع این هاله‌ی آبی همان ماده‌ی تاریک است.

نتیجه را به وضوح می‌بینید. دو تخمین با هم هم‌خوانی ندارند پس باید ماده‌ی اضافی‌ای وجود داشته باشد. چیزی که در این جا اهمیت فوق‌العاده دارد اختلاف محل ماده‌ی تاریک و ماده‌ی متعارف است. اگر مشکل از قانون جاذبه بود، احتمالن محاسبه‌ی میزان خمیدگی فضا-زمان غلط می‌شد ولی امکان نداشت که محل خمیدگی فضا-زمان اشتباه باشد. چیزی که در این‌جا اتفاق افتاده این هست که خمیدگی فضا-زمان در جایی رخ داده که اصولن ماده‌ای وجود ندارد. پس مشکل با تصحیح تئوری جاذبه قابل حل نیست.

یک نکته هم در آخر اضافه کنم. این نتایج نشان نمی‌دهد که تئوری جاذبه به صورت فعلی آن لزومن درست است. چیزی که این نتایج نشان می‌دهد این است که حتی اگر تئوری جاذبه غلط هم بود بازهم به چیزی به نام ماده‌ی تاریک نیاز داشتیم. پس گام بعدی کیهان‌شناس‌ها کشف ماهیت این ماده‌ی تاریک است.

منبع: ویکی‌پدیا
در پایین این صفحه‌ی ویکی‌پدیا لینکی به مقاله‌ی اصلی هم هست که می‌توانید آن را داونلود کنید.

سوآل درباره‌ی کار

متفرقه | نظرخواهی بسته است

می‌خوام یک سوآل بکنم و نظر شما را بدونم. فرض کنید شما جایی کار می‌کنید و مثلن ماهی X تومان حقوق می‌گیرید. مهم هم نیست که کارتان چه هست. یک روز رئیس‌تان شما را صدا می‌زند و می‌گوید که شرایط کار عوض شده است و برای ادامه‌ی کار باید از شرایط جدید تبعیت کنید. شرایط جدید کار این است.

  1. حقوق شما n برابر می‌شود.
  2. نتایج کار شما دور انداخته می‌شود.
  3. شما تعهد می‌کنید که برای ۱۰ سال کارتان را ول نکنید.

بگذارید مثال بزنم. فرض کنید شما معلم هستید. رئیس‌تان به شما می‌گوید حقوق شما از ام‌روز ۲برابر می‌شود ولی باید بروید و در کلاس خالی درس بدهید. یا مثلن شما یک مهندس هستید و حقوق شما ۵برابر می‌شود. ولی باید چیزی را طراحی کنید و آخر کار همه‌ی طرح‌های شما راهی سطل آشغال می‌شود. توجه کنید که شما باید کار کنید. مثلن نمی‌شود به کلاس خالی بروید و برای خودتان بنشینید.

شما شرایط جدید را قبول می‌کنید یا نه؟ فکر می‌کنید بزرگی n تأثیری در تصمیم شما دارد یا نه؟ ممنون می‌شوم که نظرتان را بگویید.

هارپ لیزری

موسیقی | نظرخواهی بسته است

هارپ لیزری یک آلت موسیقی است که ژان میشل ژار (Jean Michel Jarre) خیلی در کنسرت‌هاش از اون استفاده می‌کنه. ویدوی زیر را در یوتیوب پیدا کردم. ویدیو، آهنگ شماره‌ی ۷ آلبوم اکسیژن است که ژار در سال ۱۹۹۷ در مسکو اجرا کرد. البته خودتون به‌تر می‌دونید که آصل آلبوم اکسیژن مال ۳۰ سال پیش هست. به هارپ لیزری ژار نگاه کنید.

ناشی‌گری بی‌بی‌سی

متفرقه | نظرخواهی بسته است

نمی‌دانم چرا بعضی خبرهای بی‌بی‌سی این‌قدر ناشیانه نوشته می‌شوند. دو سه روز پیش خبری نوشته بودند درباره‌ی مدال فیلدز و این که به یک ریاضی‌دان استرالیایی به نام ترنس تاو (Terence Tao) داده شده. در حالی که مدال فیلدز امسال به چهار نفر به‌طور مشترک داده شد که تاو یکی از آن چهار نفر بود. البته این خبر الان دیگر روی سایت بی‌بی‌سی نیست و احتمالن متوجه شدند که خبر ناجور تنظیم شده بود.

یک خبر عجیب دیگر که چند روز پیش در بی‌بی‌سی دیدم این بود: «عجز هواشناسان از درک علل پیدایش توفان‌های بزرگ». آدم با خواندن این خبر احساس می‌کند اوضاع هواشناسی آن‌قدر خراب است که هواشناس‌ها اصلن نمی‌دانند توفان چرا ایجاد می‌شود. بعد از متن خبر فهمیده می‌شود که منظور دقت در پیش‌بینی وضعیت توفان است، نه علل پیدایش آن. ‌کسی که خبرهای علمی را تنظیم می‌کند دست کم باید بداند که وضع هوا یک پدیده‌ی غیر خطی است و در پدیده‌های غیرخطی صحبت از علت یک چیز ممکن است از نظر عملی بی‌معنی باشد.

خب شما فکرش را بکنید. اگر کسی هیچ چیز از فیزیک نداند با خود می‌گوید پس توفان قابل پیش‌بینی نیست. به نظر شما نتیجه‌ی این جور خبرها چیست؟ به نظر من بی‌اعتمادی مردم به جامعه‌ی علمی.

شبیه‌ساز پرواز

متفرقه | نظرخواهی بسته است

من یک زمانی خیلی با شبیه‌ساز پرواز مایکروسافت (MS Flighyt Simulator) کار می‌کردم. آخرین نسخه‌ای که من دیدم ۲۰۰۲ بود و الان چند سال هست که دیگه استفاده نکردم و نمی‌دونم چه تغییراتی کرده. باید اذعان کنم که برنامه‌ی فوق‌العاده‌ای بود. اول که کل سطح کره‌ی زمین و همه‌ی فرودگاه‌های دنیا در این برنامه گنجانده شده بود. دیگه این که کنترل‌های داخل کابین کاملن مشابه هواپیمای اصلی بودند.

حالا من می‌خوام یک شبیه‌ساز پرواز آزاد را معرفی کنم که تقریبن به همان خوبی شبیه‌ساز مایکروسافت هست. اسم این برنامه هست فلایت‌گیر (Flight Gear). بزرگ‌ترین خوبی این برنامه آزاد بودن‌اش هست. شما می‌تونید این شبیه‌ساز را روی لینوکس، مک، یا ویندوز نصب کنید. فقط باید دقت کنید که کارت گرافیکی شما از Open GL پشتیبانی کنه (برعکس شبیه‌ساز مایکروسافت که به Direct X نیاز داره). البته به جز بعضی کارت‌های خیلی ارزان، بیش‌تر کارت‌ها از این نظر مشکلی ندارند. در این برنامه مثل شبیه‌ساز مایکروسافت، نقشه‌ی کل سطح کره‌ی زمین ساخته شده و شما می‌تونید از سایت برنامه نقشه‌ها را داونلود کنید. پانل کنترل کابین هواپیماها هم واقعی هستند.

یک نکته هم بگم برای کسانی که به خلبانی علاقه دارند. خب گرفتن گواهی‌نامه‌ی خلبانی اگر چه در ایران امکان‌پذیر هست، هزینه‌ی خیلی زیادی داره. ولی شما با این برنامه‌ها می‌تونید تمام اطلاعات تئوری که یک خلبان برای هدایت و ناوبری هواپیما نیاز داره را یاد بگیرید. مثلن یکی از توانایی‌های ابتدایی که هر خلبان داره این هست که بدون نگاه کردن به بیرون پنجره و تنها با استفاده از سیستم ناوبری هواپیما، می‌تونه هواپیما را تا مقصد هدایت کنه و حتی بنشونه زمین. شما می‌تونید با این شبیه‌ساز‌ها با کمی تمرین همه‌ی این چیزها را یاد بگیرید.

نوشته‌ی زیر یک تکه از یک شعر معروف الیوت (TS Eliot) است. من این را در جاهای مختلف زیاد شنیده‌ام. ولی هر چه سعی می‌کنم معنی‌اش را درست درک نمی‌کنم. شما خوانندگان محترم می‌تونید کمک کنید؟
“We shall not cease from exploration.
And the end of all our exploring,
will be to arrive where we started,
and know the place for the first time.”
یعنی:

«ما هیچ‌وقت از پژوهش باز نمی‌مانیم. و پایان پژوهش ما رسیدن به نقطه‌ای خواهد بود که از آن شروع کردیم و شناخت آن برای نخستین بار.»

تکمیلی: دوست عزیزی به‌نام حمید در نظرخواهی گفته‌اند به‌تر است ترجمه‌ی جمله‌ی اول این باشد: «ما نباید از پژوهش باز بمانیم.» از ایشان ممنون‌ام.

keep looking »