Oct
31
2006
با دیدن این ربات یاد کارهای جکسن پالاک افتادم. اگر جکسن پالاک امروز زنده بود، احتمالن با بودن این ربات بیکار میشد و دست کم مجبور میشد سراغ یک کار آبرومندانه برود.

لینک ویدیو از New Scientist
با دیدن این ربات یاد کارهای جکسن پالاک افتادم. اگر جکسن پالاک امروز زنده بود، احتمالن با بودن این ربات بیکار میشد و دست کم مجبور میشد سراغ یک کار آبرومندانه برود.

لینک ویدیو از New Scientist
روزی یک دانشجوی شریفی داشت در خیابان راه میرفت که دید یکی از دوستان شریفیاش سوار بر یک موتور قرمز زیبا هست. خیلی برایش جالب بود، چون میدانست آن پسر در عمرش سوار موتور نشده بود.
به طرف او رفت و پرسید: «چه موتور قشنگی! از کجا آوردیش؟»
دوستاش در جواب گفت: «داشتم در خیابون راه میرفتم که یک دختر بلوند خوشگل که سوار این موتور بود، جلوی من ترمز کرد. بعد لباسهاش را درآورد و از من پرسید چی میخوام. من هم این موتور را برداشتم.»
و دانشجوی شریفی در حالی که به علامت تأیید سر تکان میداد گفت: «انتخاب درستی کردی. فکر نکنم لباسهاش اندازهی تو بود.»
تصحیح مهم: با عرض معذرت، متوجه یک اشتباه فنی در این پست شدم. این فرد دانشجوی شریف نبود. یک دانشآموختهی شریف بود که برای تحصیلات تکمیلی در غرب به سر میبرد.
منبع: با اندکی تغییر از May Contain Nuts
متفرقه | نظرخواهی بسته است
در نوشتهی قبلی سعی کردم نشان دهم که تکامل داروینی، قوانین فیزیک را نقض نمیکند. اما یک سوآل دیگر! حتا اگر هیچ قانونی نقض نشود، احتمال به وجود آمدن موجودی مثل انسان چهقدر است؟ مثلن اگر احتمال به وجود آمدن انسان یک بار در هر یک تریلیون سال باشد، ما نباید وجود داشته باشیم.
بعضیها میگویند هر چهقدر هم که این احتمال کم باشد، با توجه به طول عمر و بزرگی هستی، در نهایت این اتفاق میافتد. خیلی ساده بگویم که این جواب غلط هست. بگذارید همه چیز را با یک مثال فرضی شبیه مثال جناب سولوژن نشان دهم.
فرض کنید اطلاعات ژنتیکی هر موجود زنده را بتوان با یک رشتهی عددی نشان داد. حالا فرض کنید که برای انسان، این رشته عددی هزار رقمی مثل عدد زیر باشد.
احتمال این که این عدد بهطور تصادفی رخ دهد، یک در ۱۰ به توان ۱۰۰۰ است. میتوان نشان داد که وقوع این احتمال تقریبن محال هست، چون اگر تمام اتمهای عالم هستی بخواهند با حداکثر سرعت آزمایش انجام دهند، در بهترین حالت امکان ۱۰ به توان ۱۲۰ آزمایش وجود دارد. پس انسان چهطور به وجود آمد؟ جواب این است که طبیعت این رشتهی هزار رقمی را نه بهطور ناگهانی که بهطور تدریجی تولید کرد. فرقاش چیست؟
فرض کنید ۱۰ رقم اول این رشته ،1234567890، اطلاعات ژنتیکی یک ویروس ساده باشد. احتمال به وجود آمدن چنین موجودی خیلی کم نیست. پس این موجود به وجود میآید. حالا فرض کنید طبیعت بهطور تصادفی یک رقم یازدهم به این رشته اضافه کند، مثلن ۷. عدد یازده رقمی 12345678907 درست میشود. ولی این موجود جدید با محیط سازگاری ندارد. پس نابود میشود. طبیعت همچنان به تغییرات تصادفی خود ادامه میدهد و بعد از ۱۰ بار عدد 12345678901 درست میشود. این موجود با محیط سازگار است پس به زندگی خود ادامه میدهد. با این روش، طبیعت برای هر رقم جدید به ۱۰ آزمایش نیاز دارد. پس انسان با ۹۹۰۰ آزمایش به دست میآید.
نتیجهی کلی بحث این است که تکامل داروینی برای تولید یک سیستم با n حالت، لازم نیست n آزمایش انجام دهد، بلکه لگاریتم n آزمایش انجام میدهد.
چیزی که من گفتم یک مثال بیش از حد ساده شده از تولید مثل تک جنسی است. ولی از همین مثال ساده چند نتیجهی مهم برای تکامل داروینی به دست میآید.
کل بحث بالا برای تولید مثل تک جنسی بود. میشود بحث مشابه ولی پیچیدهتری را برای تولید مثل دوجنسی بیان کرد. فایده تولید مثل دوجنسی این است که عامل تصادف را به شکل شدیدتری وارد سیستم میکند. در تولید مثل تک جنسی، اگر همزمان در دو موجود مختلف دو تغییر خوب رخ دهد، این تغییرات هیچ وقت با هم ترکیب نمیشوند. ولی در تولید مثل دو جنسی، این شانس پدید میآید که آن دو موجود و یا بچههایشان آمیزش کنند و در نهایت موجود جدیدی با هر دو خصوصیت خوب اولیه به وجود آید.
متفرقه | نظرخواهی بسته است
اول باید نظم را تعریف کرد. من نظم را این طور تعریف میکنم: وقوع حالتی در یک سیستم که در شرایط عادی احتمال وقوع آن ناچیز باشد. بگذارید بگویم یعنی چه؟ فرض کنید یک کیسهی پر از سکه داشته باشم. اگر سکهها را روی زمین بریزم، احتمالن نزدیک نصف آنها شیر و نصف دیگر خط میآید. این حالت را نامنظم مینامیم چون احتمال وقوع آن زیاد است، ولی حالتی را که همهی سکهها شیر یا خط باشد، منظم مینامیم.
حالا یک بحث جدید پیش میآید. اگر تعریف نظم براساس احتمال وقوع است، پدیدههای طبیعی باید به طرف بینظمی حرکت کنند، چون طبق تعریف بینظمی یعنی هر چیزی که احتمال وقوعاش بیشتر باشد. به این تمایل به بینظمی میگویند قانون دوم ترمودینامیک. توجه کنید که این فقط یک بحث آماری است.
خوب اگر همه چیز به سمت بینظمی حرکت میکند، چهطور است که یک ساز و کار غیرهوشمند مثل تکامل داروینی منجر به درست شدن سیستم منظمی مثل بدن ما میشود؟ این همان جایی است که معمولن خلط مبحث میشود و بدفهمی ایجاد میکند. واقعیت این است که تکامل داروینی در طبیعت به صورت یک کل نظمی ایجاد نمیکند. بگذارید یک مثال بزنم.
دوباره همان کیسهی پر از سکه را در نظر بگیرید. فرض کنید ده سکه را روی زمین بریزیم. احتمال این که همهی سکهها شیر بیاید تقریبن یک در هزار است. ولی اگر صد سکه را روی زمین بریزیم، احتمال این که دستکم ده تای آنها شیر بیاید خیلی خیلی زیاد است. این به معنی وقوع نظم برای آن ده سکه نیست.
تکامل داروینی در کل طبیعت نه تنها نظمی ایجاد نمیکند، که مثل هر پدیدهی دیگری باعث بینظمی بیشتر میشود. موجودات زنده فقط بخشی از کل طبیعت هستند، مثل همان ده تا سکه از مجموعهی صد سکه. ممکن است به نظر برسد که موجودات زنده نظم دارند، ولی این نظم به قیمت بینظمی بیشتر در جاهای دیگر طبیعت تمام شده است. کجا؟ در مورد ما این بینظمی در خورشید اتفاق میافتد، یعنی منبع انرژی لازم برای حیات ما.
به بحث اصلی برگردیم. پس چرا ساعت به همین ترتیب، به صورت طبیعی درست نمیشود؟ این خلط مبحث دوم است. توجه کنید که بدن ما هدف تکامل داروینی نیست، بلکه یکی از نتایج آن است. مثلن سنگریزههای کف رودخانه را در نظر بگیرید. این سنگریزهها به خاطر فرسایش شکلی صیقلی و زیبا پیدا میکنند. هدف از فرسایش به وجود آوردن این شکل صیقلی نیست، بلکه این شکل صیقلی یکی از نتایج فرسایش هست.
طبیعت نمیتواند چیزی را برای هدف خاصی بسازد. در طبیعت تنها یک سری فرآیند جریان دارد که از قوانین فیزیکی تبعیت میکنند. ممکن است بعضی از این فرآیندها به طور موضعی یک نظم ایجاد کنند و ممکن است نکنند. تضمینی وجود ندارد که طبیعت بتواند همهی نظمهایی را که ما در سر داریم، درست کند. آن چه به یقین میتوان گفت این است که طبیعت به صورت یک کل به سوی بینظمی میرود.
تکمیلی: برای توضیح بیشتر به نوشتهی بعدی هم نگاه کنید.
متفرقه | نظرخواهی بسته است
احتمالن همهی ما با جملهی بالا موافق هستیم که هر ساعتی به دست یک ساعتساز ساخته شده است. شکی نیست که بدن انسان از ساعت پیچیدهتر است. پس به نظر شما چرا بعضی افراد منکر وجود آفریننده میشوند؟
شاید بگویید موجودات زنده با تکامل داروینی به وجود آمدهاند. خب شاید این طور باشد. ولی اصلن چرا باید تکامل داروینی در غیاب یک آفرینندهی هوشمند کار کند؟ دوست دارم نظر شما را بدانم.
تکمیلی: فکر کنم خوب باشه منظورم را واضحتر بگویم. یک سیستم خودسازمانده مثل بدن موجودات زنده، چهطور بدون دخالت نیروی بیرونی بر پیچیدگی خود میافزاید و مسیر تکامل را طی میکند. این که بگوییم تکامل داروینی کار میکند، توسل به سوآل است.
تکمیلی: من نظر خودم را در نوشتهی بعدی گفتهام.
متفرقه | نظرخواهی بسته است
بگذارید اول ببینیم ساز و کار افزایش بازدید از یک وبلاگ تازهکار مثل این وبلاگ چهطور است. شما یک وبلاگ درست میکنید که چند روز اول خواننده نداره. بعد یک نفر آن را پیدا میکنه و به آن لینک میده. چند نفر آن لینک را میبینند و سراغ وبلاگ شما میآیند و احتمالن بعضی از آنها به وبلاگ شما لینک میدن، و به این ترتیب یک فرآیند زنجیرهای شروع میشه. اگر سرعت انتقال اطلاعات را در شبکهی وبلاگها تقریبن ثابت فرض کنیم، تعداد بازدیدکنندههای وبلاگ شما بهصورت نمایی زیاد میشه. ولی این رشد حد بالایی دارد. آن حد بالا چی هست؟ در خوشبینانهترین حالت، کل خوانندگان وبلاگهای فارسی.
حالا میخواهم پاراگراف بالا را به صورت فرمول نشان دهم. سادهترین مدل برای توصیف این فرآیند معادلهی ورهولست (Verhulst) هست.
در این معادله، P تعداد بازدید از وبلاگ در واحد زمان، r شتاب افزایش بازدیدها، و K ظرفیت وبلاگستان فارسی هست. معادلهی ورهولست یک معادلهی دیفرانسیل مرتبهی اول هست و به سادگی حل میشه.
خب، حالا با این جواب میشه روند کلی تغییرات بازدید از وبلاگ را به دست آورد. من دادههای به دست آمده از گوگل آنالیتیک را با این فرمول برازش (Curve Fit) کردم. مقدارهای زیر را برای پارامترها به دست آوردم.
در شکل زیر تعداد بازدید روزانه از این وبلاگ را با خط شکستهی آبی و جواب فرمول ورهولست را با خطر قرمز در مختصات نیملگاریتمی کشیدهام. به نظر میرسه که که فرمول بالا روند تغییرات را به خوبی نشان میده.
خوب، حالا میشه اطلاعات به دست آمده را تحلیل کرد.
تنها نکتهی عجیب در تحلیل من این هست که تعداد بازدید روزانه از این وبلاگ باید به بالای ۳۰۰۰ تا در روز برسه. در حالی که وبلاگهای پرخوانندهای مثل زیتون هم بیشتر وقتها این تعداد خواننده ندارند. علت این موضوع را دقیق نمیدونم، ولی حدس میزنم در یکی دو ماه آینده اتفاقاتی میافته که دیگه با معادلهی ورهولست قابل توصیف نیستند. من خودم شک دارم که تعداد بازدید روزانه از ۱۵۰۰ تا بالاتر بره.
من یک سری از فرضیات را که برای تحلیل لازم بود، نگفتم ولی در مجموع کلیات روش همین بود. شما هم میتونید آیندهی وبلاگتون را به همین شکل پیشبینی کنید.
متفرقه | نظرخواهی بسته است
با این که این فرقه صدها سال قدمت دارد، تنها پارسال به صورت رسمی اعلام وجود کرد. پیروان این فرقه، پستافاریانها، به وجود یک آفرینندهی برتر اعتقاد دارند چون به نظر آنها نظریهی تکامل داروین زیاد قانعکننده نیست و این همه پیچیدگی در جهان هستی نمیتواند بیهدف به وجود آمده باشد. به همین خاطر، آنها هیولای اسپاگتی پرنده را خالق این جهان میدانند. این هیولا ظاهری شبیه اسپاگتی و کوفته قلقلی دارد. عکس زیر هیولای اسپاگتی پرنده را در هنگام آفرینش آدم نشان میدهد.

پیروان این فرقه اعتقادات جالبی هم دارند. آنها به طور مستدل نشان دادهاند که گرمایش زمین ناشی از کم شدن تعداد دزدان دریایی در جهان هست. به نمودار زیر نگاه کنید. محور افقی نمودار تعداد کل دزدان دریایی جهان و محور عمودی متوسط دمای کرهی زمین است. کم شدن تعداد دزدان به طور واضحی دمای زمین را بالا برده است. به همین خاطر، پستافاریانها خواستار آزاد شدن دزدی دریایی هستند. به نظر این افراد دزدان دریایی مجرم نبودند، بلکه انسانهایی جوانمرد بودند که به برقراری صلح در جهان کمک میکردند.

یکی از چیزهای دیگری که به شدت من را منقلب کرد، شواهد وجود هیولای اسپاگتی پرنده است. من قبلن در یک پست عکس هواپیمایی که از داخل دود رد شده بود را نشانتان دادم. اگر خوب دقت کنید، دود خیلی شبیه هیولای اسپاگتی پرنده است.
من فکر میکنم ما باید به دقت دربارهی این ایدهها فکر کنیم. علم و منطق بشری برای خیلی از پدیدهها جوابهای قانعکنندهای ندارد.
واژهی اوژن (تلفظ انگلیسی: یوجین Eugene) به معنی «خوبی در هنگام تولد» هست؛ یک چیزی در مایههای «بهزاد» خودمان. اوژنیک یعنی دخالت مستقیم بشر باهدف بهبود کیفیت نسلهای آینده. برنامهی پاکسازی نژادی هیتلر یک نمونه از اوژنیک و البته از نوع منفی آن بود. با توجه فجایعی که اوژنیک در قرن بیستم به جا گذاشت، اصطلاح جدیدی به وجود آمد به نام اوژنیک لیبرال. در این سیستم، اجباری وجود ندارد. اگر پدر و مادری بخواهد، فرزند آنها در مرحلهی لقاح آزمایش میشود و نقصهای ژنتیکی او اصلاح میشود.
فیلم GATTACA جامعهای را تصویر میکند که در آن تولید مثل به روش آمیزش جنسی منسوخ شده است. در این جامعه انسانها دو دسته اند: انسانهای معتبر (Valid) و انسانهای نامعتبر (In-valid). انسانهای «معتبر» همه با تلقیح مصنوعی (In Vitro Fertilization) به وجود آمدهاند و از نظر ژنتیکی اصلاح شدهاند. انسانهای «نامعتبر» محصول آمیزیش جنسی هستند و احتمالن نقصهای ژنتیکی دارند. فیلم داستان مبارزهی انسانی «نامعتبر» به نام وینسنت است که سعی دارد هویت خود را مخفی کند و با هویت برادر یک انسان «معتبر» دیگر زندگی کند. فیلم سعی میکند که وجود تبعیض در این سیستم را نشان دهد. بیشاز این در مورد فیلم صحبت نمیکنم چون ممکن است بخواهید آن را ببینید.
اگر خوب فکر کنیم، همین امروز هم تبعیض ژنتیکی وجود دارد. بسیاری از شغلها نیاز به شرایط ویژهای دارند که ما در انتخابشان نقشی نداریم. ما نمیتوانیم قد، ضریب هوشی، قدرت بدنی، یا بیماریهای مادرزادی خود را اصلاح کنیم. مثلن من به خاطر عینکی بودن نمیتوانم خلبان شوم. اگرضریب هوشی من پایین باشد، مجبور میشوم برای سیر کردن شکم خودم به کارهای سخت تن بدهم.
من فکر میکنم در روزگار فعلی، آمیزش جنسی برای تولید مثل چیزی در حد یک قمار است. ظاهرن از هر ۱۶ تولد، یک مورد دارای نقصهای ژنتیکی هست. با این وضع، بچهدار شدن چیزی است در مایههای رانندگی در هنگام مستی. البته این کار هنوز غیراخلاقی نیست، چون چارهی دیگری نیست و اگر بچهدار نشویم در کمتر از یک قرن نسلمان به کلی منقرض میشود. ولی این وضع احتمالن در یکی دو قرن دیگر عوض میشود. من در این باره بیشتر مینویسم.
منبع: این نوشته برداشتی شخصی است از این مقالهی نیوساینتیست.
متفرقه | نظرخواهی بسته است
«آقای واين قرار بود تابلو را به بهای ۱۳۹ ميليون دلار به کلکسيون داری به نام استيون کوهن بفروشد. اين مبلغ بالاترين رکورد در معامله تابلوهای نقاشی است.»
البته این را میفهمم که سلیقهها متفاوت هست و ممکن است کسی از این تابلو خوشاش بیاید. ولی هر چه نگاه میکنم هنر خاصی در این تابلو نمیبینم و به نظرم شبیه اولین تجربهی رنگ روغن یک هنرجوی نقاشی هست. حالا این که چهطور کسی حاضر میشه برای چنین چیزی ۱۳۹ میلیون دلار بده، بماند.
ولی خیلی هم ناامید نیستم. مثلن به نقاشی زیر نگاه کنید. اگر نمیدانستم از پیکاسو هست، احتمالن فکر میکردم مثلن «شاهین، ۶ ساله از تهران» این نقاشی را برای برنامهی کودک فرستاده. امیدوارم دیگر این یکی با قیمتهای میلیونی معامله نشه. چون اون موقع واقعن به عقل خودم شک میکنم.

منبع عکس: Artchive
ماه پیش آلبوم جدید این گروه با نام امپراتوری (Empire) منتشر شد. آهنگ دوم این آلبوم Shoot the Runner هست که من ویدیواش را اینجا گذاشتم. اگر به خاطر فیلتر یوتیوب نمیتوانید ویدیو را ببینید، می توانید به سایت گروه بروید و ویدیو را آنجا تماشا کنید.
خلاصه آلبوم فوقالعاده خوبی است و به کسانی که راک مستقل دوست دارند توصیه میکنم گوش کنند، به خصوص که حال و هوای آهنگهای اواخر دههی ۸۰ را دارد.
در ضمن، یک نظر سنجی هم برای انتخاب بهترین آلبوم سال برای جایزهی Q در حال انجام است. یکی از کاندیداها همین آلبوم امپراتوری است. اگر دوست داشتید میتوانید در نظرسنجی هم شرکت کنید.