بابک بیات

متفرقه | نظرخواهی بسته است

در چند روز اخیر، چیزهای زیادی در وبلاگ‌ها درباره‌ی بابک بیات خواندم. ظاهرن ایشان به دلیل از کار افتادن کبد فوت کرد که کاملن قابل درک است. وقتی کبد فردی از کار بیفتد، آن فرد می‌میرد. اما در این بین برای من یک سوآل اخلاقی پیش آمد.

ایشان به پیوند کبد نیاز داشت. در همین حال بعضی دوستان دعا می‌کردند که عضو پیوندی پیدا شود. برای پیدا شدن عضو پیوندی، دست‌کم یک نفر دیگر باید می‌مرد (مثلن یک موتورسوار بدون کلاه ایمنی) تا کبدش نصیب ایشان شود. من فکر نمی‌کنم مردن یک نفر دیگر برای زنده ماندن بابک بیات لزومن چیز جالبی باشد.

البته من هم متأسف‌ام که ایشان دیگر نمی‌تواند آهنگ بسازد. ولی مشکل اصلی پیدا نشدن عضو پیوندی نیست، بل‌که عقب‌ماندگی دانش پزشکی بشر است که هنوز راهی برای ترمیم اعضای بدن پیدا نکرده است.

هوش مصنوعی

متفرقه | نظرخواهی بسته است

قوانین رباتیک آیزاک آسیموف را که می‌شناسید؟ قوانینی که تضمین می‌کنند ربات‌ها همیشه مطیع انسان خواهند بود. قوانین این‌ها هستند.

  1. یک ربات هرگز به انسان آسیب نمی‌زند و اجازه هم نمی‌دهد که به انسان آسیب برسد.
  2. هرگز از انسان نافرمانی نمی‌کند مگر وقتی بخواهد از قانون (۱) پیروی کند.
  3. به خودش آسیب نمی‌زند مگر این که بخواهد از قوانین (۱) و (۲) پیروی کند.

همان‌طور که می‌بینید، در این قوانین به ربات‌ها به چشم برده نگاه شده است. در این نگاه، حتا اگر ربات‌ها هوش کافی هم داشته باشند، باید همواره آماده باشند تا خود را قربانی انسان‌ها کنند. در همان دهه‌ی ۵۰ میلادی که آسیموف این قوانین را درست کرد، نویسندگان دیگری به همدردی با ربات‌ها پرداختند. آن‌ها معتقد بودند که ربات‌ها هم باید از حقوق شهروندی برخوردار باشند.

در سال ۱۹۶۸، آیزاک آسیموف داستان دیگری نوشت با عنوان جدایی‌خواه (Segregationist). در این داستان، انسانی با عقاید نژادپرستانه‌ی خود بر ضد ربات‌ها درگیر است.

به نظر شما اگر روزی برسد که ربات‌ها به اندازه‌ی انسان باهوش باشند، ارزش اخلاقی آن‌ها چه‌قدر است؟ آیا می‌توان به آن‌ها حقوقی مشابه انسان داد یا این که باید همواره برده‌ی انسان بمانند؟

بر ضد روش

متفرقه | نظرخواهی بسته است

درست است که دانش غربی ام‌روز بر همه جای کره‌ی خاکی‌ غالب شده است؛ ولی علت این امر نه در «منطق‌گرایی ذاتی» آن، که در بازی قدرت (ملت‌های استعمارگر شیوه‌ی زندگی خودشان را به دیگران تحمیل کردند) و نیاز به اسلحه بود: دانش غربی تاکنون کارآمدترین ابزارهای کشتار را خلق کرده است.

این جمله را از آقای فیرابند، فیلسوف اتریشی، نقل کردم. ایشان معتقد است اصولن چیزی به نام روش علمی بی‌معنی است. در واقع ایشان معتقد به آنارشیسم علمی است. علت این را هم که منطق‌گرایی غربی بر سایر روش‌های کسب آگاهی غلبه کرده است، زور آن می‌داند. نظر شما چیست؟

منبع نقل قول:

Paul Feyerabend, Against Method, P. 3.

سن

متفرقه | نظرخواهی بسته است

آن زمان که کوچک بودم و به مسافرت می‌رفتیم، همیشه یک معمایی در مورد جاده‌ها برای من وجود داشت. از دور که نگاه می‌کردم، سربالایی و سرازیری جاده را می‌دیدم. اول‌اش خیلی خوش‌حال می‌شدم چون فکر می‌کردم تا چند لحظه‌ی دیگر معنی سربالایی و سرازیری را درک می‌کنم. ولی بعد از چند لحظه در نهایت ناامیدی می‌دیدم که جاده صاف شد. چند سال طول کشید تا دلیل این پدیده را بفهمم.

چند روز پیش که این پست خانم پرگلک را می‌خوندم، یادم افتاد که من هم وقتی کوچک بودم، سی سال به نظرم خیلی زیاد می‌رسید. ام‌روز که خودم در نزدیکی‌های سی‌سالگی هستم، دیگر احساس خاصی نسبت به این عدد ندارم. ظاهرن سن هم مثل جاده صاف می‌شود. تنها چیزی که باعث افسوس است، فرصت‌هایی است که از دست دادم و شانس‌هایی که نصیب‌ام نشد.

ام‌روز، رسمن ۲۸ سال‌ام تمام شد. البته باید این را هم بگم که «فردا اولین روز از بقیه‌ی عمرم هست» و به همین خاطر خیلی هم ناراحت نیستم. :))

توضیح: جمله‌ی آخری که در گیومه هست، عنوان یک ترانه‌ی قدیمی از گروه Free Desing است که در سال ۱۹۷۲ اجرا شد. عنوان اصلی این هست: Tomorrow is the first day of the rest of your life

بعد برخالی

متفرقه | نظرخواهی بسته است

جناب مازوخ در کامنت‌های مربوط به پست یک بازی آشوب، از من خواستند که معنی بعد اعشاری را بگم. خوش‌بختانه درک بعد اعشاری کار سختی نیست. برای مثال ممکن است شکلی نه دو بعدی باشه و نه سه بعدی، بل‌که ۲٫۵ بعدی باشه. ولی چه‌طور چنین چیزی ممکن هست؟

اول باید مفهومی را تعریف کنیم به نام بعد برخالی (فراکتالی). تعریف‌های دیگری هم برای بعد وجود داره که به بحث ما مربوط نمی‌شه. برخه در فارسی به معنی کسر (Fraction) هست. برخال یا فراکتال، شکلی هست که احتمالن بعدی غیر صحیح داره. البته برخال‌های زیادی هم هستند که بعدی صحیح دارند.

بگذارید معنی بعد برخالی را با مثال ساده‌ی مثلث توضیح بدم. دو مثلث متساوی‌الاضلاع را در نظر بگیرید که طول ضلع یکی دو برابر دیگری باشد (شکل زیر).


همان‌طور که می‌بینید، وقتی طول ضلع ۲برابر بشه، مساحت مثلث ۴ برابر می‌شه. حالا یک سوآل: ۲ باید به توان چه عددی برسد تا برابر ۴ بشه؟ خوب معلومه که جواب ۲ هست. بنابراین می‌گوییم مثلث یک شکل ۲ بعدی است.

حالا بگذارید به همین روش، تعداد ابعاد مثلث سیرپینسکی را تعیین کنیم. دو مثلثن سیرپینسکی را در نظر بگیرید که طول ضلع یکی دوبرابر دیگری باشد.


همان‌طور که می‌بینید، وقتی طول ضلع یک مثلث سیرپینسکی ۲ برابر می‌شود، مساحت آن نه ۴ برابر که ۳ برابر می‌شود. چون مثلث سیرپینسکی بزرگ‌تر از ۳ مثلث سیرپینسکی کوچک ساخته شده است. حالا سوآل: ۲ را باید به توان چه عددی برسانیم که بشود ۳؟ جواب زیاد سخت نیست.

2^x=3 => x = log(3)/log(2) = 1.585

بنابراین، مثلث سیرپینسکی یک شکل ۱٫۵۸۵ بعدی است. به همین ترتیب می‌توان ابعاد شکلی‌های دیگر را به دست آورد. ساده بود نه؟

دوست دارم یک تذکر کوچک هم بدهم. چیزی که در بالا گفتم، بعد برخالی یا هاسدورف (Hausdorff) بود. یک تعریف خیلی مهم دیگر، بعد توپولوژیکی است که من چیزی درباره‌اش نگفتم. تعریف این یکی کمی سخت‌تر از بعد برخالی است و باید آن را در یک پست جدا توضیح بدم. ولی آن چیزی که معمولن در فیزیک ازبعد می‌شناسیم (مثل فضا-زمان چهار بعدی)، بعد توپولوژیکی است، نه برخالی. مثلث سیرپینسکی از نظر توپولوژیکی یک بعدی است.

تکمیلی: یک توضیح کوتاه برای دوبعدی بودن مثلث! وقتی ضلع یک مثلث ۲ برابر می‌شود، مساحت آن ۴ برابر می‌شود. تعداد بعد یک مثلث x است که از فرمول زیر به دست می‌آید. همان‌طور که می‌بینید x برابر ۲ است.

2^x=4 => x = log(4)/log(2) = 2

یک روز سخت

متفرقه | نظرخواهی بسته است

الان که این پست را می‌نویسم، دقیقن ۱۲ ساعت هست که مشغول ور رفتن با لینوکس هستم. راست‌اش دی‌شب یک اشتباهی کردم و تصمیم گرفتم لینوکس روی ماشین‌ام را به‌روز کنم. به‌روز کردن همان و به‌هم ریختن سیستم همان، طوری که دیگر محیط گرافیکی را کاملن از دست دادم و حتی نمی‌تونستم در اینترنت دنبال چیزی بگردم. قضیه این بود که X.org نمی‌توانست فونت لازم را پیدا کنه و به همین خاطر اصلن اجرا نمی‌شد. من مجبور شدم برای اولین بار در زندگی‌ام از لینکس (Lynx) -که یک مرورگر متنی هست- استفاده کنم تا بلکه راه حلی در اینترنت پیدا بشه. خلاصه بین کلی اطلاعات نامربوط، یک چیزی پیدا شد و خوش‌بختانه سیستم به حالت عادی برگشت.

با این که لینوکس را دوست دارم و موقع کار کردن با آن احساس راحتی می‌کنم، گاهی این‌جور مشکلات‌اش خیلی آدم را اذیت می‌کنه.

تکمیلی: مشکلی که برای من پیش آمد، دقیقن از این قرار بود. اول با دستور زیر سیستم را به‌روز کردم.

Aptitude dist-upgrade

بعد از restart کردن ماشین، دیدم سرور X کار نمی‌کند. وقتی هم دستور startx را اجرا می‌کردم، پیغام زیر را می‌داد.

could not open default font ‘fixed’.

این پیغام خطا به این معنی است که سرور X نتوانسته فونت fixed width لازم برای راه انداختن ترمینال گرافیکی را پیدا کند. علت این خطا هم مشکلی در بسته‌های نرم‌افزاری xfonts دبی‌ین بود. ظاهرن نصب این بسته‌ها باعث می‌شد که مسیر فونت‌ها در فایل xorg.conf به شکل زیر تنظیم شود.

FontPath “/usr/X11R6/lib/X11/fonts/misc”

در حالی که در این دایرکتوری فونتی وجود نداشت و در واقع در دایرکتوری زیر بودند.

FontPath “/usr/share/fonts/X11/misc”

بنابراین مجبور شدم دستی xorg.conf را تنظیم کنم. بعد از این کار سرور X شروع به کار کرد.

خورشید پشت ابر

متفرقه | نظرخواهی بسته است

دی‌روز، این عکس را از خورشید پشت ابر گرفتم. ضخامت ابر طوری بود که خورشید تقریبن شبیه ماه به نظر می‌رسید. البته چون کیفیت دوربین من خیلی خوب نیست، بعضی جزئیات محو شده است.

چالش جریان آشفته

متفرقه | نظرخواهی بسته است

در ادامه‌ی دو پست قبلی، واقعن دل‌ام نیامد از یک مورد دیگر صرف‌نظر کنم. احتمالن چیزهایی درباره‌ی جریان آشفته (Turbulent) شنیده‌اید. جریان آشفته به حالتی می‌گویند که جریان سیال دچار تلاطم شود. از نظر فیزیکی، متأسفانه هنوز مدل کاملی برای توصیف کمی جریان آشفته وجود ندارد. فکر می‌کنید علت این امر چیست؟ بگذارید نظر خانم ایریگری [تلفظ؟] (Irigaray)، فیلسوف فمنیست، را در این باره ببینیم.

اولویت دادن مکانیک جامدات بر سیالات، و به تبع آن ناتوانی دانش در توصیف جریان آشفته، به دلیل سیال بودن زنانگی است. در حالی که مردان آلت جنسی‌ای دارند که متورم و سخت می‌شود، زنان مجرایی دارند که خون عادت ماهانه و مایعات واژنی از آن ترشح می‌شود … از این دیدگاه، تعجبی ندارد که علم قادر به درست کردن مدلی موفق برای توربولانس نبوده است. مسأله‌ی جریان آشفته به این خاطر قابل حل نیست که مفهوم سیال (و همین‌طور زن) طوری فرمول‌بندی شده است که در پس آن چیزهایی غیرقابل بیان باقی بماند.

من همیشه شنیده بودم که مشکل جریان آشفته، آشوبناک بودن معادلات ناویر-استوکس و تعداد بالای درجات آزادی سیستم است. ولی فرضیه‌ی بالا مشکل را ناشی از قراردادهای نانوشته می‌داند. نمی‌خواهم اظهار نظری خاصی کنم، ولی ممنون می‌شوم اگر کسی لطف کند و جملات بالا را برای من معنی کند.

تکمیلی: به لینک‌هایی که آقای سولوژن در نظرخواهی نوشته‌اند، نگاه کنید.

منبع نقل قول:

Richard Dawkins, Postmodernism disrobed

به چارچوب دقت کنید

متفرقه | نظرخواهی بسته است

تز «ذره‌ای بودن نور» با آنتی‌تز «موجی بودن نور» با هم درگیر بودند تا این که با سنتز مکانیک کوانتومی ادغام شدند. چرا نشود این کار را برای تز لیبرالیسم (یا کاپیتالیسم) و آنتی‌تز کمونیسم کرد تا یک سنتز به دست آید، به جای این که انتظار داشت آنتی‌تز پیروز شود؟ به نظر این دو ناسازگاری‌هایی دارند. ولی بحث مربوط به تکمیل این دو عمیق‌تر از این است. در واقع، این تز و آنتی‌تز دو محرک روانی و نیروی اقتصادی کاملن مستقل هستند که تنها در حالت حداکثری خودشان را توجیه می‌کنند. …باید بین مؤلفه‌ی آزادی df و قانون‌مندی dr رابطه‌ای به صورت df dr=p وجود داشته باشد. …ولی این «ثابت سیاسی» p چیست؟ باید این را به عهده‌ی تئوری کوانتوم آینده‌ای که قرار است اعمال بشر را توضیح دهد گذاشت.

فکر می‌کنید این حرف‌های گنگ و مبهم از کیست؟ از مکس بورن (Max Born)، یکی از بزرگ‌ترین فیزیک‌پیشه‌های قرن ۲۰ام و برنده‌ی نوبل فیزیک ۱۹۵۴ است. به نظر شما مکانیک کوانتومی چه ربطی به سیاست و اعمال انسان دارد؟ یعنی آقای بورن متوجه نبود که این نوع تعمیم دادن حتی غلط هم نیست، که بی‌معنی است.

من در پست پیش یک شوخی کردم. دوست عزیز، سهراب، از من انتقاد کردند و گفتند که فلسفه مظلوم واقع شده است. راست‌اش را بخواهید، حرف من لزومن درباره‌ی فلسفه نبود. مشکل این است که همواره افرادی پیدا می‌شوند که یک بحث را بدون این که درست متوجه شوند از چارچوب اصلی خود خارج می‌کنند و به صورت‌های عجیب و غریبی تعمیم می‌دهند. اگر چه نظر هر کسی محترم است، فکر نمی‌کنم جایی برای جدی گرفتن این نوع استدلال‌ها وجود داشته باشد.

منبع نقل قول:

The Sokal Hoax: At whom are we laughing? by Mara Beller
فایده خواندن فلسفه چیست؟ خیلی‌ها خیال می‌کنند که فلسفه می‌خواهد به یک سری سوآل‌های بنیادی بشر پاسخ دهد. شاید! ولی فلسفه کاربردهای خیلی عملی‌تری هم دارد. در این بین، پست‌مدرنیسم عملی‌ترین شاخه‌ی فلسفه‌ی جدید است. بگذارید توضیح بدهم.

وقتی شما به کسی علاقمند می‌شوید، برای مدتی تمام فکر و ذکرتان این است که چه‌طور طرف مقابل‌تان راضی کنید با شما به رختخواب بیاید. فلسفه در این مرحله نقش بسیار مهمی بازی می‌کند. با ردیف کردن مقداری نظریه‌های فلسفی، شما فردی عمیق به نظر می‌رسید و راحت‌تر می‌توانید به منظور خود برسید. ولی یک سوآل: در این مواقع باید چه چیزی بگویید؟ طبیعتن پست‌مدرنیسم به‌ترین انتخاب است، چون تقریبن هر چیزی که دل‌تان بخواهد می‌توانید بگویید.

من در این پست برای شما یک هدیه دارم. چون می‌دانم پیدا کردن متون پست‌مدرن سخت است، توصیه می‌کنم از این وب‌سایت با مولد پست‌مدرن استفاده کنید. این وب‌سایت از یک برنامه‌ی کامپیوتری استفاده می‌کند و قادر است هر چند تا متن پست مدرنیستی که بخواهید تولید کند. من خودم تست کردم، خیلی خوب کار می‌کند. هم گفتمان دارد، هم شالوده‌شکنی. حتی گاهی به بودریار هم ارجاع می‌دهد. یا مثلن در جایی از قول سارتر می‌گوید:

«جامعه بخشی از یک اشکال خطرناک ســکسوالیته است.»

بسیار خوب! امیدوارم در ملاقات بعدی خود در کافه، به اندازه‌ی کافی موضوع فلسفی داشته باشید.

keep looking »