یک فرضیه هست که می‌گوید: گراف ارتباطی انسان‌ها یک شبکه‌ی دنیای کوچک (Small World Network) با درجه‌ی تقریبی شش است. بگذارید بگویم معنی این جمله چیست.

به احتمال زیاد شما دوستانی دارید. اصطلاحن می‌گوییم درجه‌ی ارتباط شما با دوستان‌تان یک است. ولی دوستان شما ممکن است دوستان دیگری داشته باشند که شما نشناسید. درجه‌ی ارتباطی شما با دوست دوست‌تان دو است. به همین ترتیب می‌توان درجه‌ی ارتباط هر دو نفر روی کره‌ی زمین را پیدا کرد. یک فرضیه هست که می‌گوید: درجه‌ی ارتباط بین دو نفر در کره‌ی زمین به‌طور متوسط شش است. خیلی جالب هست نه؟ احساس شهودی ما در وهله‌ی اول می‌گوید که یک فرد در ایران و یک فرد در برزیل ممکن است با ده‌ها یا صدها واسطه به هم مربوط باشند. ولی عدد شش واقعن کوچک است. اما آیا این فرضیه درست هست؟

این فرضیه اولین بار توسط استنلی میلگرم (Stanley Milgram) گفته شد. میلگرم را که می‌شناسید. همان کسی که آزمایش معروف میلگرم را در مورد تبعیت از فرمان انجام داده بود. این فرضیه یکی دیگر از کارهای میلگرم است. بعد از میلگرم کسی این فرضیه را به‌طور جدی آزمایش نکرد.

حالا آقای دانکن واتز، پژوهش‌گر دانش‌گاه کلمبیا، قصد دارد با استفاده از اینترنت و ای‌میل این آزمایش را تکرار کند. تخمین کلی این است که ۱۰۰ میلیون نفر در جهان به طور معمول از ای‌میل استفاده می‌کنند. گروه پژوهش آقای واتز امید دارد که با استفاده از ای‌میل بتواند یک نمونه‌ی آماری بزرگ فراهم کند و فرضیه‌ی بالا را تست کند.

شما هم اگر دوست دارید سهمی در این پژوهش داشته باشید، به سایت آن بروید و یک حساب کاربری بسازید. گمان می‌کنم سایت پروژه به اندازه‌ی کافی گویا باشد. ولی اگر توضیح بیش‌تری لازم بود، ممنون می‌شوم در نظرخواهی بگویید.

هسته‌ی بعدی لینوکس، 2.6.20، به طور پیش‌فرض دارای یک ماشین مجازی خواهد بود. هیجان‌انگیز هست، نه؟ الان می‌گم معنی‌اش چیست.

فرض کنید روی کامپیوترتان لینوکس و ویندوز دارید. وقتی کامپیوتر را روشن می‌کنید، برنامه‌ای به نام Boot Loader اجرا می‌شود و شما باید با آن سیستم عامل دلخواه را انتخاب کنید. مثلن لینوکس را انتخاب می‌کنید و ماشین با لینوکس بوت می‌شود. حالا فرض کنید بخواهید یک کاری در ویندوز انجام دهید. متأسفانه چاره‌ای جز ری‌بوت کردن ماشین نیست. اما قسمت جالب ماجرا همین است.

با استفاده از ماشین مجازی، شما می‌توانید هم‌زمان دو یا چند سیستم عامل را هم‌زمان اجرا کنید. روش کار این است که یک لایه‌ی نرم‌افزاری به نام ماشین مجازی (Virtual Machine) رابط بین سیستم عامل و سخت‌افزار ماشین شما می‌شود. فایده‌ی عملی این کار چیست؟

هسته‌ی بعدی لینوکس به طور پیش‌فرض دارای بسته‌ی نرم‌افزاری KVM خواهد بود. اگر یک ماشین با لینوکس و ویندوز دارید، دیگر لازم نیست موقع بوت سیستم عامل را انتخاب کنید. ویندوز را روی لینوکس اجرا کنید و هم‌زمان از امکانات هر دو استفاده کنید.

البته مجازی‌سازی بدون هزینه هم نیست. برای اجرای هم‌زمان دو یا چند سیستم عامل نیاز به حافظه‌ی موقت (RAM) زیادی دارید. بسته‌های نرم‌افزاری دیگری هم برای مجازی سازی وجود دارد که معروف‌ترین آن‌ها Xen است. ولی KVM اولین بسته‌ی نرم‌افزاری مبتنی بر هسته‌ی لینوکس هست.

منبع: Linux.inet.hr

دوست دارید بدن معشوق شما چه بویی بده؟ اگر فکر می‌کنید که این موضوع در یک رابطه‌ی بین دو فرد اهمیتی نداره، احتمالن باید بیش‌تر فکر کنید. دانش‌مندان سال‌هاست که می‌دانند بعضی موش‌ها از روی بو جفت پیدا می‌کنند. حدود ۱۰ سال پیش یک تحقیق نشان داد که بو روی انسان‌ها هم تأثیر می‌گذاره. بگذارید بگم این آزمایش چه بود.

در سال ۱۹۹۵، کلاوس ودکیند (Claus Wedekind)، دانش‌مند سوئیسی، یک آزمایش ترتیب داد. او تعدادی پیراهن عرق‌کرده و نشسته‌ی مردانه را به گروهی از زنان داد و از آن‌ها خواست بگویند که بیش‌تر از بوی کدام پیراهن خوش‌شان می‌آید. نتیجه خیلی جالب بود. زنان بوی پیراهنی را دوست داشتند که سیستم ایمنی بدن صاحب‌اش بیش‌ترین تفاوت را با سیستم ایمنی بدن خود آن‌ها داشت. اما چرا این‌طور است؟ ظاهرن این یک سازوکار تکاملی است که احتمال تولید فرزندان سالم را بالا می‌برد. در واقع این پدیده ریشه‌ی ژنتیکی دارد.

سیستم ایمنی بدن توسط مجموعه‌ای از ژن‌ها کدگذاری شده است که MHC نام دارد. این مجموعه‌ی MHC از اجزای کوچک‌تری تشکیل شده است. هر چه تنوع این اجزا بیش‌تر باشد، قدرت تحمل سیستم ایمنی بدن بالاتر می‌رود. پس هر چه تفاوت ژن‌های MHC پدر و مادر شما بیش‌تر باشد، سیستم ایمنی بدن شما قوی‌تر خواهد بود و شانس بقای شما بالاتر می‌رود.

البته این یک مکانیسم ناخودآگاه است. در انسان مکانیسم‌های خودآگاه آن قدر زیاد هستند که ممکن است اثر این عامل را خیلی کم کنند. یک نکته‌ی دیگر هم این است که مردمان ام‌روز کلی عطر و ادکلن مصرف می‌کنند.

منبع: New Scientist

در این پست می‌خواهم دستورالعمل انتقال آرشیو وبلاگ را از بلاگر بتا به وردپرس توضیح بدم. این دستورالعمل تنها برای بلاگر بتا هست. اگر از بلاگر قدیمی استفاده می‌کنید، به‌تر است از اسکریپت مخصوص این کار در وردپرس استفاده کنید. اگر هم خیلی عجله ندارید، می‌توانید منتظر بمانید تا وردپرس از بلاگر بتا پشتیبانی کند. احتمال زیادی دارد که وردپرس ۲٫۱ دارای قابلیت دریافت نوشته‌ها از بلاگر باشد. ولی اگر عجله دارید، شاید روش زیر که نسبتن هم ساده است به کارتان بیاید.

روش کلی کار استفاده از فید خروجی بلاگر هست. فکر می‌کنم این ساده‌ترین روش انتقال آرشیو باشد، ولی دو اشکال دارد: اول این که کامنت‌ها قابل انتقال نیستند. دیگر این که برچسب‌های پست‌ها قابل انتقال نیستند. به جز این دو، انتقال نوشته‌ها نسبتن روان است. بگذارید روش کار را توضیح بدم.

گمان می‌کنم بلاگر سه نوع فید تولید کند: RSS، ATOM، و JSON. در روشی که می‌خواهم توضیح بدم، از فید RSS استفاده می‌کنیم.

وارد حساب بلاگر شوید. به برگه‌ی Setting و منوی Site Feed بروید. مطمئن شوید که گزینه‌ی Allow Blog Feed روی Full تنظیم شده است. اگر چیز دیگری است، آن را Full کنید. با این تنظیم، بلاگر از نوشته‌های شما خروجی xml تهیه می‌کند.

حالا در همان برگه‌ی Setting به منوی Formatting بروید. گزینه‌ی Timestamp Format را روی گزینه‌ای که شبیه این است تنظیم کنید:

mm/dd/yyyy hh:mm:ss am/pm

برای مثال آن‌جا ممکن است چیزی شبیه این ببینید:

12/25/2006 06:15:00 PM

حالا با مرورگر به صفحه‌ی اصلی وبلاگ‌تان بروید. مثلن در مورد وبلاگ قدیمی من:

http://pesarefahmideh.blogspot.com

به انتهای آدرس، این را اضافه کنید:

/feeds/posts/full?alt=rss&max-results=100&start-index=1

پس می‌شود این:

http:// … blogspot.com /feeds/posts/full?alt=rss&max-results=100&start-index=1

معنی سطر بالا این است که از بلاگر درخواست می‌کنید فیدهای پست‌های‌تان را به‌صورت کامل بدهد. تنظیم alt=rss می‌گوید که فید RSS را می‌خواهید. تنظیم max-results=100 می‌گوید که بیشینه، فید ۱۰۰ پست را می‌خواهید. تنظیم start-index=1 می‌گوید می‌خواهید از آخرین پست شروع کنید. خب حالا وارد این آدرس شوید. یک فایل xml هست، مثلن foo.xml. فایل foo.xml را در دیسک سخت ماشین‌تان ذخیره کنید.

حالا وارد حساب مدیریت وردپرس شوید. در داشبورد به منوی Import بروید و روی گزینه‌ی RSS کلیک کنید. یک Edit Box می‌آید. فایل foo.xml را انتخاب و بارگذاری کنید. وردپرس ۱۰۰ پست آخر وبلاگ شما را منتقل می‌کند. ساده بود نه؟

حالا همین کار را باید دوباره تکرار کنید. به صفحه‌ی اصلی وبلاگ‌تان بروید و این بار start-index را به ۱۰۱ تغییر دهید تا پست‌های ۱۰۱ تا ۲۰۰ بازیابی شوند. مثل این:

http:// … blogspot.com/feeds/posts/full?alt=rss&max-results=100&start-index=101

و دوباره عملیات بالا تکرار کنید. این کار را آن قدر ادامه دهید که کل وبلاگ منتقل شود.

ممکن است با خودتان بگویید که چرا یک دفعه max-result را یک عدد خیلی بزرگ انتخاب نکنیم طوری که کل وبلاگ بازیابی شود. راست‌اش نمی‌دانم، ولی انتخاب عدد بزرگ برای من کار نکرد. من خودم با max-result=50 کار کردم. شما هم یک کمی با این عدد بازی کنید تا دست‌تان بیاید.

ام‌روز در Live Science یک مطلب دیدم درباره‌ی دستاوردهای علمی سال ۲۰۰۶ در زمینه‌ی روابط جنسی. گفتم شاید خوب باشد ترجمه‌اش کنم تا در خواندنش با شما شریک بشم.

کافئین بیش‌تر، فعالیت جنسی بیش‌تر:
اگر از آن دسته افرادی هستید که برای باز نگه داشتن چشمان‌تان قهوه نمی‌خورید، خوب است بدانید که کافئین ممکن است میل جنسی شما را زیاد کند. پژوهش‌گران دست‌کم مطمئن هستند که کافئین در موش‌های ماده چنین اثری دارد و دفعات آمیزش جنسی آن‌ها زیاد می‌کند. گام بعدی پژوهش‌گران تحلیل قسمت‌های فعال مغز در حین این رفتار است تا بفهمند که چرا کافئین چنین اثری دارد.

قواعد جلب نظر:
دانش‌مندان کم‌کم دارند می‌فهمند که چه چیزهایی در یک شریک بالقوه بیش از همه جلب نظر می‌کند. معمولن، جذابیت‌های ظاهری مثل تقارن، نسبت اندازه‌ی سینه به باسن، و ساختار صورت اولین چیزهایی هستند که باعث جلب توجه می‌شوند. زیبایی از این جهت مهم است که سلامتی و توانایی تولید مثل یک فرد را نشان می‌دهد. اما در دراز مدت، رفتار یک فرد تأثیر بیش‌تری بر دوام رابطه دارد.

دروغ‌گویی:
واقعیت این است که وقتی پای زندگی جنسی در میان باشد، همه‌ی ما دروغ‌گو می‌شویم. روان‌شناسان با یک تحقیق آنلاین فهمیده‌اند که هم مردان و هم زنان درباره‌ی تعداد شرکای جنسی که تا کنون داشته‌اند، دروغ می‌گویند. زنان اغلب دوست دارند تعداد را کم کنند و مردان دوست دارند آن را زیاد کنند.

خطر عشق:
بیایید واقعیت را قبول کنیم. زنان در انتخاب شریک جنسی مشکل‌پسند هستند و تأثیر این مشکل‌پسندی چیزی بیش از تنها ماندن مردان است. بر اساس یک تحقیق جدید، این رفتار ممکن است باعث کم‌تر بودن طول عمر مردان باشد. پژوهش‌گران فهمیده‌اند که مردان برای جلب نظر ممکن است دست به کارهای خطرناک بزنند. به نظر می‌رسد این یک مکانیسم تکاملی باشد که به بقای جمعی گونه‌ی بشر بیش از بقای یک انسان اولویت می‌دهد.

راهش را ببندید:
ممکن است بعد از این زنان تنها مصرف‌کنندگان قرص‌های ضدبارداری نباشند. ام‌سال، آزمایش‌های بالینی چندین قرص پیش‌گیری برای مردان شروع شد. اگر این آزمایش‌ها موفقیت‌آمیز باشند، مردها هم می‌توانند با استفاده از هورمون از بارداری پیش‌گیری کنند و یا این که با استفاده از ابزاری که شبیه چوب‌پنبه کار می‌کند، جلوی خارج شدن اسپرم از بدن را بگیرند.

ژن‌های ســـکـسی:
ممکن است میزان تمایل شما برای درآوردن شلوارتان در ژن‌های شما نهفته باشد. یک پژوهش جدید نشان می‌دهد که ممکن است میزان تمایل، تحریک، و فعالیت جنسی در DNAی شما باشد. بنابراین ممکن است سردمزاجی جنسی تنها یک پدیده‌ی بیولوژیکی باشد و نه روانی.

برو آخر صف:
اگر تعدادی مذکر بخواهند در یک مدت کوتاه با یک مؤنث ارتباط جنسی برقرار کنند، شانس پدر شدن مذکرهایی که آخر صف بایستند بیش‌تر است. این پدیده دست‌کم در گونه‌هایی که جنس ماده هم‌زمان با تعداد زیادی نر ارتباط برقرار می‌کند صادق است. علت هم این است که نرهایی که در آخر وارد عمل شوند از مزیت نرهای قبلی استفاده می‌کنند، زیرا هر بار رابطه‌ی جنسی شرایط داخل سیستم تولید مثل موجود ماده را برای باروری مناسب‌تر می‌کند.
توضیح از خودم: بگذارید منظور این خبر را بگویم. محیط داخل سیستم تولید مثل جنس ماده معمولن طوری است که بیش‌تر اسپرم‌های جنس نر را می‌کشد. تنها اسپرم‌های باکیفیت که بتوانند در این شرایط دوام بیاورند، شانس بارور کردن ماده را پیدا می‌کنند. وقتی موجود ماده هم‌زمان با تعداد زیادی موجود نر ارتباط برقرار کند، محیط داخل سیستم تولید مثل با حجم بالای اسپرم رقیق می‌شود و اسپرم‌های جدید شانس بقای بیش‌تری دارند.

آلرژی به منی:
برای زنانی که به منی، مایع حاوی اسپرم، حساسیت دارند، ام‌سال خبرهای امیدوارکننده‌ای داشت که آن‌ها هم بتوانند از رابطه‌شان لذت بیش‌تری ببرند. پزشکان می‌خواهند این نوع حساسیت را که نادر هم هست، با استفاده از تزریق دارو و یا استفاده از نمونه‌های رقیق‌شده‌ی منی از بین ببرند.

چرا رابطه‌ی جنسی:
دانش‌مندان درباره‌ی این که چرا بسیار از گونه‌ها -از جمله انسان- به تولید مثل جنسی روی آورده‌اند، تئوری‌های مختلفی دارند. مشکل این است که تولید مثل جنسی برای موجودات هزینه‌ای اضافی دارد زیرا باید سعی کنند توجه جنس مخالف را جلب کنند. یک تحقیق نشان می‌دهد که ممکن است تولید مثل جنسی باعث شود که جهش‌های ژنتیکی مضر در افراد خاصی متمرکز شود و سپس این افراد با انتخاب طبیعی از چرخه‌ی تکامل حذف شوند. اما دانش‌مندان اول باید بفهمند که اصولن چه‌گونه چنین مکانیسمی تکامل پیدا کرد.

اولین بار که از موسیقی سبک بلوز (Blues) خوش‌ام آمد، زمانی بود که در بچگی سریال لبه‌ی تاریکی (Edge of Darkness) را دیدم. احتمالن شما هم موسیقی متن زیبای آن سریال را -که اریک کلپتون (Eric Clapton) ساخته بود- به یاد می‌آورید. البته آن زمان نمی‌دانستم که به این سبک، بلوز می‌گویند. بعدها بیش‌تر به بلوز علاقه‌مند شدم.

یکی از آهنگ‌های بلوز که من خیلی دوست دارم، آهنگ منجی دوباره خواهد آمد (The messiah will come again) است. این آهنگ دو اجرای معروف دارد: اولی از روی بیوکانن (Roy Buchanan) که سازنده‌ی اصلی این آهنگ است و دومی از گری مور (Gary Moore) که اجرای متفاوتی دارد.

ویدیوی زیر اجرای گری مور است. اگر به یوتیوب دست‌رسی ندارید می‌توانید تکه‌ی کوتاهی از آهنگ را با فرمت MP3، این‌جا داونلود کنید. من اجرای گری مور را خیلی دوست دارم، هر چند به نظرم حالت‌های چهره‌اش کمی مصنوعی است.

اما ویدیوی اجرای اصلی آهنگ توسط روی بیوکانن را می‌توانید این‌جا نگاه کنید (ویدیو در یوتیوب). تکه‌ی کوتاه این آهنگ را با فرمت MP3، این‌جا داونلود کنید. راست‌اش این اجرا را هم خیلی دوست دارم، ولی خیلی غم‌ناک هست. به نظر میاد گیتار داره گریه می‌کنه. اگر خوب دقت کنید، در ویدیو می‌بینید که گیتاری که بیوکانن می‌زنه کمی کهنه هست. اسم این گیتار نانسی (Nancy) هست، یک گیتار فندر تله‌کستر (Fender Telecaster) که بیوکانن بیش از ۳۰ سال از اون استفاده کرد. بیوکانن در سال ۱۹۸۸ و سن ۴۸ سالگی خودش را با طناب حلق‌آویز کرد.

ظاهرن به بازی یلدا دعوت شدم. راست‌اش من چیز جالبی برای گفتن ندارم. ولی به احترام آقای چوپان تنها این‌ها را می‌نویسم.

  1. آدم گوشه‌گیری هستم و دوستان کمی دارم.
  2. هر وقت خیلی ناراحت‌ام می‌خوابم و هر وقت خیلی خوش‌حال‌ام به موزیک گوش می‌دم.
  3. خیلی آروم غذا می‌خورم. مثلن ناهار خوردن‌ام ۴۵ دقیقه طول می‌کشد. در مورد پیتزا این زمان به یک و نیم ساعت هم می‌رسه.
  4. حرف «ر» را نمی‌تونم درست تلفظ کنم و تقریبن اون را مثل «ی» می‌گم.
  5. تله‌ویزیون نگاه نمی‌کنم.

پنج نفر بعدی: خانم رها، خانم پرگلک، خانم گیوتین، آقای سولوژن، آقای صالح.

دوست داشتم اسم چند وبلاگ دیگه را هم بنویسم. ولی بیش‌تر از پنج‌تا می‌شد.

دوست خوب، سامان، در کامنت شماره‌ی ۱۳ پست قبل می‌گویند: «می‌شه بگی چه لزومی حس کردی برای انتقال از بلاگ‌اسپات؟ من هیچ وقت نتونستم دلیل این اتفاق رو برای وبلاگ‌ها درست و حسابی درک کنم. امکانات یا شرایط خاصی در این وبلاگ دیده نمی‌شه که در قبلی نباشه به جز URL که چندان مزیتی به قبلی هم نداره. قصد انتقاد ندارم و واقعاً می‌خوام بدونم که چه لزومی حس کردی که باید برای وبلاگت خرج کنی و به جایی بیای که رایگان نباشه، نگه‌داری و مواظبت نسبتاً مداوم بخواد و اگه مدتی بری مسافرت و دسترسی به اینترنت نداشته باشی ممکنه همه‌ی نوشته‌ها و نظرات و قالب و … از دست بره و خلاصه نسبت به قبلی دردسرهای بیشتری داشته باشه بدون مزیت خاصی…»

به نظر من، بحث آقای سامان تا حد زیادی به‌جا هست. البته من برای این انتقال دلایلی داشتم.

  1. مشکل بزرگ من با بلاگر این بود که وبلاگ تکه‌پاره شده بود. نوشته‌ها در بلاگر، کامنت‌ها در HaloScan، و عکس‌ها در TinyPic بود. برای قرار دادن فایل صوتی هم که اصلن سرویس رایگان خوبی پیدا نکردم.
  2. در سرویس هیلوسکن برای تهیه‌ی نسخه‌ی پشتیبان از کامنت‌ها باید پول پرداخت کرد.
  3. بلاگ رولینگ فیلتر است و به همین خاطر استفاده از کد جاواسکریپت آن عملن بی‌فایده است. استفاده از کد PHP هم که در بلاگر ممکن نیست.
  4. امکان استفاده از تقویم فارسی در بلاگر وجود ندارد. به گمان من تقویم فارسی برای خوانندگان فارسی‌زبان خیلی مهم است.

خوب این‌ها بیش‌تر نکات فنی بودند. این کار برای من یک جنبه‌ی شخصی هم دارد. یک مثال می‌زنم: فرض کنید که شما به یک کلاس موسیقی می‌روید. خوب این کار هم هزینه دارد و هم سخت است. ولی علاقه‌ی شما به موسیقی می‌تواند توجیه خوبی باشد. من هم به ور رفتن با کدهای کامپیوتری علاقه دارم. البته این حرف لزومن به این معنی نیست که در این کار مهارت دارم. ولی به هر حال برای من یک سرگرمی هم هست.

می‌خواهم یک مسأله‌ی اخلاقی دیگر برای‌تان بگویم. اسم این مسأله، معمای هاینز (Heinz’s Dilemma) هست. البته این مسأله به صورت‌های گوناگونی بیان شده است که کم‌وبیش شبیه هستند. چیزی که در این جا می‌گویم، یک نسخه‌ی معروف از این مسأله است که توسط لاورنس کولبرگ، روان‌شناس آمریکایی، مطرح شد.

داستان زیر را در نظر بگیرید.خانم هاینز به سرطان مبتلا هست و چیزی به پایان عمرش نمانده. اما تازگی دارویی کشف شده که می‌تواند جان او را نجات دهد. مشکل این است که داروساز برای این دارو ده هزار دلار طلب می‌کند، در حالی که هزینه‌ی تولید دارو برای او تنها هزار دلار است. آقای هاینز برای تهیه‌ی پول دارو از همه‌ی دوستان خود کمک می‌خواهد، ولی تنها موفق می‌شود نصف مبلغ دارو را قرض بگیرد. آقای هاینز در نهایت به سراغ داروساز می‌رود و از او می‌خواهد که دارو را به قیمت ارزان‌تری به او بفروشد چون همسرش در حال مرگ است، ولی داروفروش قبول نمی‌کند. آقای هاینز که از همه جا ناامید شده است، شبانه وارد شرکت داروسازی می‌شود و دارو را می‌دزدد.

حالا سوآل این است: آیا آقای هاینز از نظر اخلاقی حق چنین کاری را داشت؟ چرا؟

خوب دیگه باید برگردم و به نوشتن در این‌جا ادامه بدم. ولی قبل از اون فکر کردم دو نکته را توضیح بدم.

نکته‌ی اول، سیستم کامنت‌گذاری بود. متأسفانه من حواس‌ام نبود و وردپرس را درست تنظیم نکرده بودم. به همین خاطر کامنت‌ها به بازبینی من نیاز داشتند. تنظیم مربوط را درست کردم و دیگر نیازی به بازبینی من نیست.

نکته‌ی دوم، اسم دامنه‌ی وبلاگ هست. همان‌طور که می‌بینید اسم دامنه سیاره‌ی یخ‌زده (Frozen Planet) هست. نمی‌تونم دقیق بگم که چرا این اسم و نه چیز دیگه. ولی می‌تونم بگم که چرا این اسم به ذهن‌ام رسید.

یک دلیل این بود که می‌خواستم دامنه‌ای با پسوند net بگیرم، آخر این وبلاگ نه تجاری هست (com) و نه سازمانی (org). از طرف دیگر خودم خیلی اوقات با دامنه‌های «دات نت» مشکل دارم. معمولن اسم دامنه یادم می‌ماند ولی پسوند نه و به همین خاطر دنبال دامنه با پسوند «دات کام» می‌گردم. به همین خاطر تصمیم گرفتم اسمی پیدا کنم که پسوند را با خود داشته باشه. با این ذهنیت، Planet به نظرم انتخاب خوبی رسید.

بخش اول اسم، یعنی یخ‌زده، بیش‌تر به خاطر روحیه‌ی خودم است، چون این واژه به نظرم خیلی آرامش‌بخش هست. بگذارید یک مثال بزنم: ساعت‌های مچی من معمولن عقربه‌ی ثانیه‌شمار ندارند. می‌دانید چرا؟ چون دوست دارم وقتی به ساعت نگاه می‌کنم، عقربه‌ها ثابت به نظر برسند. واژه‌ی Frozen این احساس را تا حد خوبی بیان می‌کنه.

keep looking »