ممکن است این سوآل برای شما هم پیش آمده باشه که چرا ما باید بعد از بیش از هزار سال هم‌چنان برای عاشورا عزاداری کنیم. من در این پست سعی می‌کنم از جنبه‌ی علمی به این قضیه نگاه کنم.

آن زمان که در دانش‌گاه شریف درس می‌خواندم، استادی بود که معارف اسلامی درس می‌داد. من در ترم بهار سال تحصیلی ۷۶-۷۷ معارف ۲ را با این استاد برداشتم. آن زمان عاشورا در بهار بود. در این کلاس نه‌تنها مبانی معرفتی من تقویت شد، که اطلاعات علمی بسیار باارزشی هم به دست آوردم. یک بار این استاد توضیح داد که چرا از نظر علمی باید برای عاشورا عزاداری کرد. راست‌اش جملات دقیق او را یاد نمی‌آورم و تنها مضمون را نقل می‌کنم. این استاد گفت: بعضی‌ها می‌گویند ما بعد از ۱۴۰۰ سال دیگر نباید برای عاشورا گریه کنیم. دوستان! این‌ها حرف‌های عوام هست. شما دیگر چرا این حرف‌ها را می‌زنید؟ حتی اگر با دید خود این آدم‌ها هم نگاه کنیم، با توجه به نظریه‌ی نسبیت زمان معنی ندارد و این واقعه دچار مرور زمان نمی‌شود.

البته این استاد دقیق توضیح نداد که چرا ما باید این عزاداری را تنها یک بار در سال و آن هم هماهنگ با تقویم قمری انجام دهیم. شما چیزی در این باره می‌دانید؟

شاید فیلم گزارش اقلیت (Minority Report) را دیده باشید. برای کسانی که فیلم را ندیده‌اند یک خلاصه‌ی کوتاه می‌گم. داستان فیلم در سال ۲۰۵۴ میلادی و در شهر واشنگتن رخ می‌دهد. در اداره‌ی پلیس جایی به نام دایره‌ی پیش‌گیری از جرم هست که در آن سه نفر پیش‌گو قتل‌ها را قبل از رخ دادن به اداره‌ی پلیس گزارش می‌کنند. پلیس هم قاتل را قبل از وقوع جرم دست‌گیر می‌کند و بدون محاکمه به زندان می‌اندازد. اما کل داستان فیلم در مورد اقلیتی از مردم است که پیش‌بینی قتل در مورد آن‌ها غلط از آب در می‌آید. حالا من یک سوآل دارم.

همین داستان فیلم گزارش اقلیت را در نظر بگیرید. ولی به جای این که قاتل بالقوه، دست‌گیر و روانه‌ی زندان شود فرض کنید که پلیس تنها به قاتل خبر دهد که از نیت او باخبر است. به نظر شما چه‌قدر احتمال دارد که قاتل واقعن دست به قتل بزند؟ حالا یک سوآل دیگر! اگر قاتل از نیت خود منصرف شود، تکلیف پیش‌گویی چه می‌شود؟

سوآل بالا، یک سوآل فلسفی خیلی معروف هست که به صورت‌های گوناگون در بحث‌های مربوط به جبر و اختیار مطرح می‌شود. یک صورت معروف دیگر این سوآل، معمای زهر کاوکا هست.

اگر دقت کرده باشید فیلم‌های غربی به‌ویژه نوع هالیوودی آن همیشه نوع خاصی از زیبایی را تبلیغ می‌کنند. این موضوع را در آگهی‌های محصولات آرایشی هم می‌شود دید. ام‌روز یکی از دوستان‌ام درباره‌ی یک آگهی جدید تله‌ویزیونی از شرکت داو (Dove) حرف می‌زد. این آگهی نشان می‌دهد که یک چهره‌ی طبیعی چه‌گونه دست‌خوش تغییر می‌شود تا در نهایت به صورت یک تابلوی تبلیغاتی درآید.

می‌توانید ویدیو را در یوتیوب ببینید. اگر به یوتیوب دست‌رسی ندارید، می‌توانید نسخه‌ی کوچک شده را این‌جا داونلود کنید (فرمت mpg، حجم 2.5 مگابایت).

آخر ویدیو هم می‌نویسد: «عجیب نیست که درک ما از زیبایی عوض شده است.»

ام‌روز یک چیز جالب دیدم درباره‌ی صدایی به نام بلوپ (Bloop). داستان به تابستان سال ۱۹۹۷ و اقیانوس آرام برمی‌گردد. هیدروفون‌های داخل اقیانوس صداهایی را ضبط کردند که منبع‌شان هنوز ناشناخته هست. فکر کردم ماجرا را برای شما هم بگویم.

نزدیک ۵۰ سال هست که نیروی دریایی آمریکا یک سری هیدروفون (Hydrophone) را داخل اقیانوس نصب کرده. هیدروفون چیزی شبیه میکروفون هست ولی درون آب کار می‌کند. دولت آمریکا این هیدروفون‌ها را نصب کرده بود تا در دوران جنگ سرد، حرکت زیردریایی‌های شوروی را زیر نظر بگیرد. وقتی جنگ سرد تمام شد، این سیستم هم از حالت محرمانه درآمد و کاربرد غیرنظامی پیدا کرد. ام‌روز، سازمان ملی اقیانوس و اتمسفر آمریکا (NOAA) از این سیستم برای مطالعه‌ی صدای درون اقیانوس استفاده می‌کند.

صداهای داخل اقیانوس سه منبع مهم دارند: ۱) لرزش زمین کف اقیانوس، ۲) جانوران داخل اقیانوس مثل نهنگ‌ها، ۳) و عوامل مصنوعی مثل کشتی‌ها. ولی در تابستان سال ۱۹۹۷ صداهایی شنیده شد که منبع‌شان هیچ‌کدام از عوامل بالا نبود. به این صداها بلوپ (Bloop) می‌گویند.

بلوپ‌های سال ۱۹۹۷ آن قدر قوی بودند که هیدورفون‌ها در فاصله‌ی ۵۰۰۰ کیلومتری آن‌ها را ضبط کردند. محل تقریبی منبع صدا ۵۰ درجه‌ی جنوبی و ۱۰۰ درجه‌ی غربی بود. نمونه‌ی یک بلوپ را می‌توانید این‌جا گوش کنید (فرمت wav، حجم ۱۶۲ کیلوبات). متأسفانه در ۱۰ سال اخیر بلوپ دیگری شنیده نشده.

ظاهرن بیش‌تر کارشناس‌ها می‌گویند که بلوپ منبعی بیولوژیکی دارد. صدای بلوپ خیلی شبیه صدای نهنگ آبی است ولی نهنگ آبی آن‌قدر بزرگ نیست که صدای‌اش از ۵۰۰۰ کیلومتری شنیده شود. بعضی می‌گویند شاید صدا متعلق به نوعی اختاپوس غول‌پیکر یا نهنگ آبی خیلی بزرگ باشد. ولی به هر حال هنوز کسی نمی‌داند که منبع این صدا چه بود.

منبع فایل صوتی: Vents Program

ام‌روز یک مطلب جالب خواندم درباره‌ی تأثیر چهره بر محکومیت افراد در دادگاه. یک پژوهش نشان می‌دهد که احتمال محکوم شدن یک سیاه‌پوست به اعدام بیش از یک سفیدپوست است. نکته‌ی جالب‌تر این است که نه تنها سیاه‌پوست بودن، که فرم چهره هم در محکومیت تأثیر دارد. حالا چه‌طور به این نتیجه رسیده‌اند؟

خانم جنیفر ابرهارت، روان‌شناس دانش‌گاه استنفورد، این پژوهش را انجام داده است. او عکس همه‌ی محکومینی را که بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۹ احتمال داشت به اعدام محکوم شوند، جمع کرد. بعد این عکس‌ها را به گروهی از دانش‌جویان نشان داد ولی به آن‌ها نگفت که این‌ها عکس افراد متهم در دادگاه است. خانم ابرهارت از دانش‌جوها خواست تا بگویند هر عکس تا چه حد با کلیشه‌ای که از چهره‌ی یک سیاه‌پوست در جامعه وجود دارد، مطابقت می‌کند. او در آخر سعی کرد که رابطه‌ای بین چهره‌ی افراد و مجازاتی که دریافت کرده بودند برقرار کند.

خانم ابرهارت متوجه شد که ۵۷ درصد کسانی که چهره‌ی سیاه داشتند (مثلن پوست تیره و بینی پهن) به اعدام محکوم شدند. این نسبت در افرادی که فرم چهره‌ی سیاه نداشتند تنها ۲۴ درصد بود. خانم ابرهارت حدس می‌زند که وقتی متهم سیاه‌پوست است، هیئت منصفه ممکن است جرم را به عنوان نوعی درگیری نژادی تعبیر کند و به همین دلیل نژاد را در تصمیم‌گیری خود دخیل کند.

منبع: Discover

مؤسسه‌ی Edge هر سال یک سوآل مطرح می‌کند و از متفکران معروف در زمینه‌های مختلف می‌خواهد که به آن جواب دهند و در آخر جواب‌ها را به‌صورت یک کتاب منتشر می‌کند. سوآل پارسال این بود: ایده‌ی خطرناک شما چیست؟ یکی از پاسخ‌دهندگان دانیل دنت (Daniel Dennett)، فیلسوف آمریکایی، بود. آقای دنت در جواب این سوآل بحث بسیار جالبی را مطرح می‌کند درباره‌ی غرق شدن نسل بشر در اطلاعات. می‌خواهم به‌طور خلاصه درباره‌ی نظر آقای دنت صحبت کنم.

فردی مثل ابوعلی‌سینا را در نظر بگیرید. این فرد تقریبن تمام علوم زمان خودش را می‌دانست چون گستره‌ی علوم در زمان ابوعلی‌سینا آن‌قدر محدود بود که یک نفر با صرف سالیان دراز می‌توانست همه چیز را فرا بگیرد. واضح هست که وضعیت دنیا‌ی ام‌روز خیلی متفاوت هست. باهوش‌ترین افراد در دنیای ام‌روز تنها می‌توانند بخش کوچکی از دانش بشری را فرابگیرند. معنی این حرف چیست؟ معنی‌اش این است که نسل بشر در دنیای ام‌روز نیازمند هم‌کاری و کار گروهی است و دیگر یک نفر کاری از پیش نمی‌برد. اما معنی کار گروهی چیست؟ کار گروهی یعنی این که تعدادی مغز با هم روی یک مسأله‌ی واحد کار می‌کنند. اما توان یک گروه هم محدود است. از نظر تئوری، توان فکری یک گروه حداکثر برابر جمع توان فکری اعضای آن است. با این دیدگاه توان فکری کل نسل بشر هم محدود است و برابر است با توان فکری شش میلیارد انسان. آیا حجم اطلاعات بشر هم محدود است؟

اطلاعات بشر دست‌کم در دهه‌های اخیر به صورت نمایی زیاد شده است. آهنگ انباشت اطلاعات خیلی سریع‌تر از آهنگ افزایش جمعیت است. بنابراین نسل بشر به‌زودی به مرحله‌ای می‌رسد که از اطلاعات اشباع می‌شود و دیگر مغز کافی برای پردازش این اطلاعات وجود نخواهد داشت. آیا راه حلی هم وجود دارد؟ دو احتمال وجود دارد.
۱- نسل بشر دچار توقف می‌شود و دیگر نمی‌تواند اطلاعات را به‌سرعت پردازش کند.
۲- بشر از ماشین‌های هوشمند کمک می‌گیرد. به تدریج ماشین‌ها به جای انسان فکر می‌کنند.

هر دوی سناریوهای بالا ترسناک هستند، نه؟ واقعیت این است که ما تنها یک راه برای نجات از این وضعیت داریم. باید راهی برای جدا کردن اطلاعات مفید از اطلاعات به‌دردنخور پیدا کنیم. مغز انسان در گذشته کالای ارزشمندی نبود چون عده‌ی کمی از انسان‌ها برای همه فکر می‌کردند. ارزش این کالا در آینده خیلی بیش‌تر خواهد بود و به همین خاطر نباید آن را با چیزهای بی‌فایده پر کرد.

می‌خوام یک سوآل فیزیکی بکنم. هیچ‌وقت فکر کرده‌اید که چرا میز و صندلی فلزی سرد است ولی میز و صندلی چوبی گرم؟ مطمئن هستم بیش‌تر شما جواب را می‌دانید، ولی فکر کردم برای خیلی‌ها جالب باشه.

جواب‌اش ساده است، ولی اول باید احساس گرمی و سردی را معنی کنیم. به‌طور ساده احساس سردی یعنی این که گرما از بدن آزاد بشه و احساس گرمی یعنی این که بدن از محیط گرما بگیره. بنابراین احساس سردی و گرمی خیلی به دما ربط نداره. فکر کنم جواب روشن باشه.

وسایل چوبی و فلزی دمایی مساوی دارند. اما وسایل فلزی گرما را به‌خوبی هدایت می‌کنند در حالی که چوب رسانای خوبی برای گرما نیست. وقتی به وسایل فلزی دست می‌زنید، چون معمولن دمای اتاق کم‌تر از دمای بدن هست، گرما از بدن به فلز منتقل می‌شه و به سرعت در فلز پخش می‌شه. به همین خاطر انتقال گرما از بدن به وسیله‌ی فلزی ادامه پیدا می‌کنه و به شما احساس سرما دست می‌ده. در مورد چوب، گرمایی که از دست شما به چوب منتقل می‌شه در همان محل تماس دست حبس می‌شه و به همین خاطر انتقال گرما ادامه پیدا نمی‌کنه و احساس می‌کنید چوب گرم هست.

یک پدیده‌ی جالب دیگه در همین مورد سونای خشکل در بعضی استخرها هست. اگر مثل من عینکی باشید و به سونا بروید متوجه می‌شوید چه می‌گویم. من هر وقت به سونا می‌رم، نمی‌تونم به عینکی که به چشم دارم دست بزنم از بس داغ هست (قاب عینک من فلزی هست).

ام‌روز دومین سال‌روز فرود هویگنس (Huygens) روی سطح تایتان (Titan) بود. تایتان بزرگ‌ترین قمر کیوان هست و در بین سیاره‌های منظومه‌ی خورشیدی بیش‌ترین شباهت را به زمین داره. جالب‌ترین کشف هویگنس این بود که تایتان تنها سیاره‌ای به جز زمین است که باران داره. بگذارید بگم داستان این مأموریت چه بود.

مأموریت کاسینی-هویگنس یک مأموریت مشترک بین آمریکا و اروپا بود تا سیاره‌ی کیوان و قمرهای آن را بررسی کنه. کاسینی واحد مدارگرد این مأموریت هست که هنوز فعال هست و داده‌های علمی به زمین می‌فرسته. هویگنس واحد فرود این مأموریت بود که دقیقن دو سال پیش بر سطح تایتان فرود آمد.

قبل از فرود هویگنس اطلاعات کمی درباره‌ی تایتان وجود داشت. اتمسفر این سیاره مقدار زیادی متان دارد و بسیار غلیظ هست. به همین خاطر سطح تایتان قابل دیدن نیست. بررسی سطح تایتان با رادار هم نشان داده بود که این سیاره سطحی بسیار صاف دارد. به همین خاطر حدس دانش‌مندان این بود که اقیانوسی از متان سطح این سیاره را پوشانده است. بنابراین هویگنس را طوری طراحی کردند که روی این اقیانوس فرود بیاید. اما واقعیت چیز دیگری بود.

هویگنس در نهایت روی یک سطح صاف و خشک فرود آمد. این عکس، اولین عکسی است که هویگنس بعد از فرود از سطح تایتان گرفت. عکس‌های هویگنس در حین فرود نشان داد که تایتان رودهایی از متان دارد. بررسی‌های دقیق‌تر هم نشان داد که سطح تایتان تعداد زیادی دریاچه دارد که متان آن‌ها بخار می‌شود و بعد به صورت باران فرو می‌ریزد.

مأموریت هویگنس خیلی کوتاه بود و دو ساعت بعد از فرود روی تایتان تمام شد.

قالب وبلاگ را -همان‌طور که می‌بینید- عوض کردم. قالب جدید تا حد زیادی ساده‌تر و کم‌حجم‌تر از قالب قبلی است. من این قالب را تست کردم و روی مرورگرهای زیر باید درست کار کند:

  • مرورگرهای دارای موتور Gecko (موزیلا، فایرفاکس، اپیفانی، …)
  • اینترنت اکسپلورر ۶

اگر دوستان از مرورگر دیگری استفاده می‌کنند، ممنون می‌شوم که مشکلات احتمالی را در نظرخواهی بگویند. به خصوص برای مرورگرهای زیر:

  • مرورگرهای دارای موتور KHTML مثل Safari و Konqueror
  • اپرا
  • اینترنت اکسپلورر ۵ و ۷

چند روز پیش دوستی لینک ویدیوی زیر را برای‌ام فرستاد. ویدیو یک برنامه‌ی دوربین مخفی با پایانی غم‌انگیز هست.
ویدیو را در یوتیوب نگاه کنید
ویدیو را داونلود کنید (فرمت avi، حجم ۳٫۲ مگابایت)

خیلی تکان‌دهنده بود، نه؟ ولی یک لحظه صبر کنید. این فقط یک تبلیغ تله‌ویزیونی بود. نمی‌دونم چرا دوستم خیال کرد که این ویدیو واقعی هست. حالا می‌خوام یک سایت به‌درد به‌خور به شما معرفی کنم.

هر وقت از این دست خبرهای عجیب و غریب شنیدید، اول یک سری به سایت اسنوپس (Snopes) بزنید و مطمئن شوید که خبر واقعی هست. سایت اسنوپس فهرست خوبی از افسانه‌های مردمی (Urban Legends) داره که اغلب ساختگی هستند. سایت اسنوپس یک صفحه هم درباره‌ی ویدیوی بالا داره.

این ویدیو تبلیغ یک شرکت چاپ هست. در آخر ویدیو دو فریم دیگر هست که یکی می‌گوید: می‌دانیم شما غافل‌گیری را دوست ندارید. فریم دوم هم می‌گوید که این شرکت همه چیز را طبق انتظار انجام می‌دهد و غافل‌گیری‌ای در کار نیست.

keep looking »