ترانه‌ی Soldier Side از گروه System of a Down را دوست دارم. شاید شما هم خوش‌تان بیاید.


Read more

‌بعضی چیزها انسان را به‌شدت منقلب می‌کنند. دی‌روز، مطلبی دیدم از یک وطن‌پرست آمریکایی که احساس‌اش را در مورد جنگ و دفاع از کشور نوشته بود. این نوشته آن‌قدر تأثیرگذار بود که تصمیم گرفتم آن را با تغییراتی این‌جا بنویسم.

من به عنوان یک انسان وطن‌پرست همواره دوست داشته‌ام که جان‌ام را در راه دفاع از کشورم فدا کنم. من عاشق کشورم هستم و در برابر آن برای جان خودم هیچ ارزشی قایل نیستم. اصولن مفهوم کشور آن‌قدر برای من مقدس است که حتا حاضرم جانم را در راه دفاع از یک کشور دیگر هم فدا کنم. مگر چه فرقی می‌کند؟ کشور کشور است و آن‌قدر ارزشمند که جان من در برابر آن بی‌ارزش است. از نظر من هیچ‌چیز مقدس‌تر از کشته شدن در راه یک کشور نیست؛ حالا هر کشوری که می‌خواهد باشد. فکرش را بکنید؛ اگر کشور نبود، این همه مردان و زنان دلیر جان خود را برای چه فدا کردند؟ پس نتیجه می‌گیریم که مفهوم کشور باید خیلی مقدس باشد.

من خیلی خوش‌شانس‌ام که در یکی از ۲۰۰ کشور روی کره‌ی زمین به دنیا آمده‌ام. هر کدام از این کشورها به‌تنهایی به‌ترین کشور روی زمین است. تنها آرزوی من این است که جنگی دربگیرد تا بتوانم در راه دفاع از یک کشور، جان‌ام را فدا کنم. تنها حسرت زندگی‌ام هم این است که چرا در بیش از یک کشور به دنیا نیامدم تا بتوانم جان‌ام برای دفاع از چند کشور فدا کنم.

مهم این است که تحت هیچ شرایطی نباید اجازه داد مرزهای سیاسی تغییر کند. نه، من هیچ وقت ننگ جابه‌جا شدن مرز را نمی‌پذیرم. پایتخت کشور من باید تحت هر شرایطی همین نزدیکی‌ها باشد. من هیچ وقت ننگ جابه‌جا شدن پایتخت به شهری دورتر را نمی‌پذیرم.

من خطرات راهی را که انتخاب کردم می‌دانم. ممکن است هم‌سرم بیوه شود و فرزندانم یتیم. اما چه باک! آن‌ها می‌توانند افتخار کنند که من در راه کشور کشته شدم.

دیر یا زود جنگی در می‌گیرد و همه‌ی ما به جبهه فراخوانده می‌شویم. مهم نیست این جنگ کجا باشد و چه کسی ما را فرابخواند. من باید در این جنگ شرکت کنم و کشته شوم. تنها آرزویم کشتن تعداد بیش‌تری از نفرات دشمن است. هر چه باشد آن‌ها هم بالاخره برای یک کشوری می‌جنگند و آرزوی کشته شدن دارند. و چه لحظه‌ی باشکوهی است که هر کس برای کشورش کشته شود.

اگر ناسیونالیسم نباشد، دفاع ما از کشوری که مورد تهاجم دیگرانی -که از قضا مشغول دفاع از کشورشان در مقابل تهاجم ما هستند- بی‌معنی خواهد بود. بنابراین، همه‌ی ما باید یک هدف متعالی داشته باشیم. به این ترتیب همیشه دلیلی برای جنگیدن هست و خون ما هدر نمی‌رود. باشد که رستگار شویم.

می‌خواهم برای‌تان یک داستان واقعی تعریف کنم و در پی آن یک مسأله‌ی اخلاقی مطرح کنم.

در سال ۱۸۴۱، یک کشتی مسافری انگلیس را ترک کرد تا با عبور از اقیانوس، مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی را به ایالات متحد آمریکا ببرد. کشتی در دریا به یک کوه یخ برخورد کرد و به‌شدت آسیب دید. مسافران از ترس غرق شدن، سراسیمه خودشان را به داخل قایق نجاتی انداختند. از ۸۲ سرنشین کشتی اصلی، ۴۱ نفر موفق شدند سوار قایق شوند و خودشان را نجات دهند. ولی ظرفیت این قایق کم‌تر از ۳۰ نفر بود و به همین خاطر در روز دوم دچار مشکلات فنی شد و آب از دیواره‌های آن به داخل نفوذ کرد. ناخدای دوم کشتی که دید وضع خیلی وخیم هست دستور داد که قایق سبک شود. در این بین ملوانی سرسخت به نام هولمز (Holmes) بلند شد تا دستور را اجرا کند. دستور این بود.
۱- هیچ زن یا کودکی به دریا انداخته نشود.
۲- هیچ مردی از هم‌سرش جدا نشود.
در مجموع ۱۴ مرد و ۲ زن به دریا انداخته شدند. آن دو زن خواهرهای یکی از مردها بودند و چون برادرشان به دریا پرت شده بود، از ملوان‌ها خواستند که آن‌ها را هم به دریا پرت کنند.

در نهایت قایق با سرنشینان باقی‌مانده نجات پیدا کرد و مسافران به آمریکا رسیدند. ولی چند نفر از بازماندگان از هولمز شکایت کردند و او به جرم قتل بازداشت شد. استدلال قانونی این بود:
۱- جان مسافران بر ملوان‌ها مقدم است. پس اول خود ملوان‌ها باید می‌پریدند.
۲- اگر قرار است کسی برای نجات جان دیگران قربانی شود، باید اول قرعه‌کشی کرد.

در نهایت هولمز به جرم قتل غیرعمد، شش ماه زندانی شد. به نظر شما هولمز سزاوار این مجازات بود یا نه؟

منبع: Philosophy of Law

یکی از اشتباه‌های متداول در وب‌لاگ‌های فارسی، استفاده از خط مورب (Slash) به‌جای ممیز هست. اول این که اسلش به‌معنی تقسیم هست. دوم این که خیلی وقت‌ها ترتیب قسمت صحیح و اعشاری عدد به‌هم می‌ریزد. مثلن:

زمین‌لرزه‌ای به بزرگی 2/4 در مقیاس ریشتر … را لرزاند.

حالا معلوم نیست شدت این زمین‌لرزه در مقیاس ریشتر ۲٫۴ هست یا ۴٫۲ و یا حتا ۴÷۲. برای حل این مشکل می‌شود دو کار کرد.

۱- اگر عددها را به لاتین می‌نویسید، به جای اسلش از نقطه استفاده کنید، مثل 4.2؛
۲- اگر عددها را به فارسی می‌نویسید، از علامت ممیز فارسی استفاده کنید. در کی‌بورد استاندارد فارسی (ISIRI 2901)، علامت ممیز با ترکیب Shift+3 فعال می‌شود؛ یعنی همان‌جایی که علامت # هست. ولی متأسفانه در ویندوز هیچ چیز سر جای‌اش نیست و این روش جواب نمی‌دهد. به همین خاطر باید از شماره‌ی یونی‌کد 066B استفاده کنید. برای این کار Alt را نگه دارید، 066b را تایپ کنید و Alt را رها کنید. نتیجه شبیه این خواهد بود: ۴٫۲.

من چون ویندوز ندارم، نمی‌دانم چه کارهای دیگری می‌شود کرد. اگر کسی راه به‌تری بلد است، ممنون می‌شوم که در نظرخواهی بگوید.

تکمیلی: با کمال تأسف متوجه شدم که ویندوز به جای ممیز فارسی یک ویرگول نشان می‌دهد. واقعن شرم‌آور هست، نه؟ کسی می‌داند که این مشکل راه حلی دارد یا نه؟

تکمیلی ۲: توضیحات تکمیلی دوستان در نظرخواهی را حتمن بخوانید.

یکی از خواننده‌های مورد علاقه‌ی من خانم لاسا دسلا (Lhasa de Sela)، خواننده‌ی کانادایی، هست. به همین خاطر تصمیم گرفتم یکی از آهنگ‌های ایشان به نام Desdenosa را به شما تقدیم کنم.

ام‌روز، در نیوساینتیست خبری جالبی خواندم درباره‌ی این که سازمان فضایی فرانسه همه‌ی پرونده‌های مربوط به UFO را روی اینترنت قرار داده است. منظور از یواف‌او، اشیای پرنده‌ی ناشناس هست؛ همان چیزی که به بشقاب پرنده هم معروف هست. این مجموعه شامل ۱۶۰۰ گزارش دقیق است که قدیمی‌ترین آن‌ها به سال ۱۹۵۴ برمی‌گردد.

ظاهرن فرانسه اولین کشوری هست که این کار را کرده. ایالات متحد آمریکا با این که به‌طور منظم پرونده‌ی مربوط به UFO را جمع‌آوری می‌کند، تا حالا آن‌ها را به‌طور عمومی منتشر نکرده و تنها به‌صورت موردی ارایه می‌کند.

ژاک پتن (Jacques Patenet)، سرپرست پروژه، می‌گوید برای ۲۵ درصد این گزارش‌ها توضیحی وجود ندارد. او می‌گوید: «به هیچ وجه نمی‌شود اثبات کرد که موجودات فرازمینی در این نوع پدیده‌های ناشناخته دست دارند. البته عکس آن هم قابل اثبات نیست.»

خیلی جالب هست، نه؟ من خودم وقتی بچه بودم به کتاب‌های مربوط به UFO علاقه‌ی زیادی داشتم و شاید پنچ کتاب در این باره خواندم. حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم بیش‌تر این کتاب‌ها از نظر علمی کم‌ارزش بودند و هدفی جز فروش بیش‌تر نداشتند. به همین خاطر دست‌رسی به آرشیو یک مرکز معتبر فرصت بسیار خوبی برای افراد علاقه‌مند هست.

البته من شخصن شک دارم که موجودات فرازمینی در این پدیده‌ها دخیل باشند. دلیل‌ام این است که اگر آن‌ها موجودات فرازمینی هستند، چرا سعی نمی‌کنند با ما ارتباط برقرار کنند. شاید بگویید که آن‌ها دوست ندارند که ما بشناسیم‌شان. جواب من این است که بالاخره هر جا ممکن فرد خیانت‌کاری پیدا شود. ولی تا کنون کسی با ما تماس نگرفته.

منبع: نیوساینتیست

دی‌شب، با یکی از دوستان‌ام درباره‌ی زمان تحویل سال حرف می‌زدیم. دوست من به اشتباه خیال می‌کرد که لحظه‌ی تحویل سال در نقاط مختلف کره‌ی زمین متفاوت هست؛ در حالی که یک‌سان بودن تحویل سال در همه‌ی دنیا یکی از زیبایی‌های نوروز است. می‌خواهم در این پست به‌طور خلاصه بگویم که تحویل سال یعنی چه.

تحویل سال به‌طور خلاصه یعنی لحظه‌ای که کره‌ی زمین از نقطه‌ی برابران بهاری (Vernal Equinox) عبور کند. ولی این جمله خودش نیاز به توضیح بیش‌تر دارد، نه؟ پس بگذارید بیش‌تر توضیح بدهم.

همه‌ی ما می‌دانیم که ارتفاع خورشید در تابستان بالاتر، و در زمستان پایین‌تر است. ولی اگر روی خط استوا بایستید، اوضاع کمی فرق می‌کند. روی خط استوا، خورشید در ماه‌های مختلف سال بین شمال و جنوب در حرکت است. ولی دو بار در سال، خورشید نسبت به خط استوا در حالت عمود قرار می‌گیرد. به این دو اتفاق نوروز و مهرگان می‌گویند.

اگر بخواهم کمی دقیق‌تر بگویم، تحویل سال لحظه‌ای است که خورشید روی صفحه‌ی استوای کره‌ی زمین (Celestial Equator) قرار بگیرد. بنابراین تنها عامل تعیین کننده‌ی لحظه‌ی تحویل سال، موقعیت زمین نسبت به خورشید است. این که کجای کره‌ی زمین باشید هیچ ربطی به تحویل سال ندارد.

خوب است این را هم بگویم که چرا لحظه‌ی تحویل سال، هر بار ۶ ساعت جلوتر از سال قبل است. یک دور گردش زمین دور خورشید 365.25 روز است. آن 0.25 روز هر سال خودش را به‌صورت ۶ ساعت تغییر در لحظه‌ی تحویل سال نشان می‌دهد.

دوست دارم سال نو را هم از همین حالا تبریک بگم. امیدوارم سال خوبی برای همه باشد. گمان کنم پست بعدی را در سال جدید بنویسم.

تا حالا موج انفجار را دیده‌اید؟ اگر خوب به ویدیوی زیر نگاه کنید، در لحظه‌ای که اتوموبیل منفجر می‌شود، یک حباب بزرگ می‌بینید. این حباب که به سرعت بزرگ شده، از تصویر خارج می‌شود همان موج انفجار است.

منبع ویدیو: یوتیوب

هیچ می‌دانستید که نام شهر و دانش‌گاه برکلی (Berkeley) از نام فیلسوف ایرلندی، جرج بارکلی، گرفته شده است؟ فقط نمی‌دانم چرا تلفظ یکی برکلی و تلفظ دیگری بارکلی هست.

یکی انحراف‌هایی که در دنیای ام‌روز عادی جلوه داده می‌شود، هم‌جنس‌گرایی است. این عمل آن‌قدر زشت و ناپسند است که حتا حیوانات هم آن را انجام نمی‌دهند. در واقع این یک گرایش غیرطبیعی در انسان‌ها هست. واقعن باید به حال ما انسان‌ها گریست.

البته ممکن است بگویید که پدیده‌ی هم‌جنس‌گرایی در خیلی از گونه‌های حیوانی دیده شده است. در جواب باید بگویم که آیا ما انسان‌ها آن قدر پست شده‌ایم که خودمان را با حیوان مقایسه کنیم؟ پس انسانیت ما کجا رفته است.

همان‌طور که می‌بینید، هر طور به این قضیه نگاه کنیم، چیزی از کراهت آن کم نمی‌شود.

تکمیلی: من نمی‌دانم چرا شوخی‌های‌ام این قدر جدی از آب در می‌آیند. نوشته‌ی بالا یک استدلال بی‌معنی است که پاراگراف اول و دوم‌اش در تناقض هستند. یعنی اصلن معلوم نیست این استدلال بر چه پایه‌ای استوار هست. امیدوارم با این توضیح سوی تفاهم پیش آمده رفع شود. از این که دوستان را به اشتباه انداختم معذرت می‌خوام.

keep looking »