May
29
2007
مسافرت هستم
شخصی | نظرخواهی بسته است
ببخشید که این چند روز چیزی ننوشتم. به یک مسافرت کوتاه آمدم و پنجشنبه برمیگردم خونه. البته به اینترنت دسترسی دارم، ولی وقت نکردم چیزی بنویسم. بعد از برگشتن اینجا را بهروز میکنم.
شخصی | نظرخواهی بسته است
ببخشید که این چند روز چیزی ننوشتم. به یک مسافرت کوتاه آمدم و پنجشنبه برمیگردم خونه. البته به اینترنت دسترسی دارم، ولی وقت نکردم چیزی بنویسم. بعد از برگشتن اینجا را بهروز میکنم.
دیروز، صدامین سالروز تولد ژرژ رمی، آفرینندهی تنتن، بود. ژرژ رمی (Georges Remi) اسم هنری ارژه (Herge) را برای خود انتخاب کرده بود. ولی خیلیها به اشتباه این اسم را هرژه تلفظ میکنند.
تلفظ درست این اسم اِرژه است. تلفظ حرف R در زبان فرانسه «اِر» و تلفظ حرف G «ژ» است. بنابراین، Herge در اصل همآن RG و مخفف ژرژ رمی است. اگر ارژه انگلیسیزبان بود احتمالن اسم خودش را «آرجی» میگذاشت.
من تا حالا چند بار از واژههای دانشپیشه و فیزیکپیشه استفاده کردهام. بعضی دوستان پرسیدهاند که چرا نمیگویم دانشمند یا فیزیکدان. راستاش من این واژهها را از خودم در نیاوردهام. ولی سعی میکنم بگویم که چرا از این واژهها استفاده میکنم.
اگر فیزیک را دوست دارید، حتمن سری به وبلاگ هموردا بزنید. هموردا یک وبلاگ گروهی است و نویسندگان آن چند فیزیکپیشه هستند. من نویسندگان این وبلاگ را نمیشناسم، ولی حدس میزنم که بیشتر آنها در ایران زندگی و کار میکنند. به هماینخاطر، این وبلاگ نوشتههای دستاولی دربارهی اوضاع فیزیک در ایران دارد. من که دیگر خوانندهی دایمی این وبلاگ شدم.
تکمیلی: آقای نیما همدانی رجا، نویسندهی وبلاگ کاساندرا، میگویند: «نویسندههای هموردا اعضای هیئت علمی IPM هستند.»
خیلیها ادعا میکنند که بیشتر دانشپیشهها به خدا اعتقاد ندارند و این که باور به خدا روزبهروز کمرنگتر میشود. من نمیدانم که منبع این اظهار نظرها چیست، ولی دستکم یک آمارگیری نشان میدهد که این حرفها احتمالن افسانه است.
چندروزی است که دارم کتابی به اسم Paradigms Regained را میخوانم. در کتاب آماری هست دربارهی اعتقاد دانشپیشهها به خدا. برای این آمارگیری، آمدهاند و ۱۰۰۰ دانشپیشه را بهطور تصادفی در سالهای ۱۹۱۶ و ۱۹۹۶ انتخاب کردهاند. جدول زیر نتیجه را نشان میدهد.
| باور به خدا | 1916 (درصد) | 1996 (درصد) |
| باور دارم | 41.8 | 39.3 |
| باور ندارم | 41.5 | 45.3 |
| نمیدانم | 16.7 | 14.5 |
همآنطور که میبینید، اعتقاد به خدا در طی ۸۰ سال چندان کم نشده است و تعداد دانشپیشههای خداناباور خیلی بیشتر از تعداد خداباورها نیست. یک نکتهی جالب هم این است که ریاضیپیشهها بیش از همه به خدا گرایش دارند (44.6 درصد) و فیزیکپیشه بیشتر از همه خداناباور هستند (77.9 درصد). با فرض این که این آمار درست باشد، چرا این افسانه که «دانشپیشهها اغلب به خدا اعتقاد ندارند» هنوز سر زبانهاست؟
متأسفانه کتابی که میگویم منبع اصلی آمار را ننوشته است. کسی میداند که اصل این آمار از کجاست؟
منبع: John Casti, Paradigms Regained, Abacus, 2000.
تکمیلی ۱: جناب بینام میگویند که این آمار زیاد قابل اطمینان نیست. ایشان میگویند که یک تحقیق در نشریهی نیچر بهوضوح نشان داده است که اعتقاد به خدا در حال کم شدن است.
تکمیلی ۲: با مقداری گوگل کردن توانستم منبع اصلی را پیدا کنم. آمار بالا هم از نشریهی نیچر هست. میتوانید مقالهی اصلی را اینجا ببینید.
تکمیلی ۳: من یک بار دیگر مطالب را خواندم. ظاهرن آمار بالا برای دانشپیشهها بهطور کلی است. ولی وقتی صحبت از دانشپیشههای تراز اول میشود، اعتقاد به خدا خیلی کم میشود.
نویسندهی وبلاگ با اینترنت، آقای خسروبیگی، لطف کرده بودند و من را به بازی «ما میتوانیم» دعوت کرده بودند. هدف از بازی این هست که هرکس چند مورد از کارهایی را که آقای احمدینژاد در دوران انتخابات قول داده بود ولی انجام نداد، بگوید.
متأسفانه، من نمیتوانم اظهار نظر کنم چون در ایران نیستم. با این حال، دوست هم ندارم بازی را خراب کنم. اگر دوست دارید در بازی شرکت کنید، لطفن یک کامنت بگذارید تا اسم شما را اینجا بنویسم.
بیایید یک بازی وبلاگی راه اندازی کنیم. به این صورت که شرکت کنندگان در بازی دیگر در بازی های وبلاگی شرکت نکنند، و خودشان هم بازی وبلاگی ابداع نکنند. در نهایت هم هر بازیکن چهار نفر دیگر را به این بازی دعوت کند.
به نظرم ایدهی فوقالعادهای است. چون نویسندهی این وبلاگ، آقای آریا، کسی را دعوت نکردهاند، من تصمیم گرفتم خودم این بازی را راه بیندازم. من از وبلاگهای Daily Frankly، از زندگی، پرگلک، و سولوژن دعوت میکنم؛ البته اگر دوست داشتند.
تکمیلی: آقای نیما میگویند این بازی خود-متناقض است، چون اگر کسی تصمیم بگیرد در این بازی شرکت نکند، دیگر نمیتواند چهار نفر دیگر را دعوت کند. خب، فکر میکنم حق با ایشان باشد. بنابراین، این بازی قابلیت گسترش ندارد و خودبهخود نابود میشود. ![]()
میخواهم بهطور خلاصه بگویم که پروانهی Creative Commons یا همآن CC چیست. واژهی Commons به معنی چیزهای عمومی هست؛ مثل کوه، دریا و خیابان. Creative هم که یعنی خلاقانه. بنابراین، پروانهی کریتیو کامنز چیزهایی را پوشش میدهد که محصول خلاقیت یک یا چند نفر است ولی برای عموم قابل استفاده است. برای مثال موزیک، کتاب، فیلم، نقاشی، وبلاگ، و سایر محصولات فرهنگی نمونههایی از محصولات خلاقانه هستند.
پروانهی کریتیو کامنز یک سند حقوقی است که حقوق مصرفکنندهی یک محصول فرهنگی تعیین میکند. وقتی شما چیزی را با این پروانه منتشر میکنید، بهطور خودکار حقوق زیر را به دیگران میدهید.
اما شما میتوانید یکی یا چندتا از محدودیتهای زیر را اعمال کنید. به این ترتیب میتوانید حقوق بالا را محدود کنید.
انتساب: کسی که از محصول استفاده میکند، باید منبع را ذکر کند و بگوید که سازندهی اصلی اثر شما هستید. این گزینه استاندارد است.
غیرتجاری: کسی که از محصول استفاده میکند، حق ندارد از آن پول دربیاورد. مثلن این روزنامههای زرد که مطالب را از جاهای دیگر کپی میکنند، دارند از مطلب پول درمیآورند. این بند جلوی این نوع استفاده را میگیرد.
بدون تغییر: کسی که از محصول استفاده میکند، حق ندارد به هیچ نحوی آن را تغییر دهد. یعنی تنها حق استفاده از یک کپی برابر اصل را دارد.
اشتراک مجدد: کسی که از محصول استفاده میکند، حق ندارد پروانهی آن را از کریتیو کامنز به چیز دیگری تغییر دهد.
چیزهایی که گفتم تنها اصول کلی بود. میتوان تبصرههای دیگری را نیز به پروانه اضافه کرد. من تنها یک نمونه را میگویم: پروانهی مربوط به کشورهای در حال توسعه.
اگر شما چیزی را با پروانهی Developing Nations منتشر کنید، آزادیهای بالا تنها شامل ساکنان این کشورها میشود. مثلن یک نفر در ایران میتواند محصول را کپی و تکثیر کند ولی یک نفر در آمریکا یا اروپا حق این کار را ندارد.
منبع: سایت Creative Commons
اگر به پایین وبسایت رادیو زمانه نگاه کنید، جملهی زیر را میبینید.
تمام حقوق مربوط به وبسایت و محتوای آن بر اساس پروانهی کریتیو کامنز متعلق به رادیو زمانه است.
مشکل این است که وقتی شما چیزی را با پروانهی کریتیو کامنز منتشر میکنید، دیگر نمیتوانید همهی حقوق آن را برای خود حفظ کنید. برای مثال، من از نظر قانونی حق دارم که مطالب رادیو زمانه را در یک سایت دیگر کپی کنم و بعد بنویسم که این مطالب را از رادیو زمانه برداشتهام.
بهخاطر اینجور مشکلات باید از یکی از دو گواهی زیر استفاده کرد.
من دستکم روزی دو-سه بار به بالاترین سرمیزنم تا از لینکهای جالب آن خبردار شوم. هر از گاهی میبینم که بعضی کاربران اعتراض میکنند که بالاترین «یک نوع دیکتاتوری» یا «یک باند مافیایی» است که در آن عدهی کمی کنترل حجم زیادی از مطالب را بهعهده دارند. من چون کنجکاو بودم، تصمیم گرفتم خودم این فرضیهی تبانی را محک بزنم. اگر بالاترین یک سیستم دموکراتیک باشد، اعتبار کاربرها باید بهصورت توانی توزیع شود.