خواندن کتاب جدیدی را شروع کردم به نام «چرا به چیزی که باور داریم، باور داریم؟» پاراگرافهای زیر ترجمهی دو صفحهی اول کتاب است. ماجرا مربوط به مقالهای است که ۵۰ سال پیش چاپ شد.
کسی فکر نمیکرد که آقای رایت تا صبح زنده بماند. بدن او پر بود از تومورهای سرطانی، کبد و طحالاش بزرگ شده بود، ششهایاش پر از مایع بود، و تنها میتوانست با ماسک اکسیژن نفس بکشد. اما وقتی آقای رایت فهمید که پزشک او روی یک داروی جدید برای درمان سرطان، بهنام کربیوزن، کار می کند، از پزشک خواهش کرد که به او دارو بدهد. آخر، رسانهها میگفتند که این دارو ممکن است معجزهای در درمان سرطان باشد. دکتر کلوپفر، پزشک معالج، با این که میدانست دادن دارو خلاق مقررات است به خواستهی آقای رایت احترام گذاشت و مقداری دارو به او تزریق کرد. او سپس بیمارستان را برای تعطیلات آخر هفته ترک کرد با این فرض که هرگز بیمارش را نخواهد دید. اما وقتی صبح دوشنبه به بیمارستان برگشت با کمال تعجب متوجه شد که اندازهی تومورهای آقای رایت نصف شده بود، چیزی که حتا با تشعشعدرمانی هم امکانپذیر نبود.
دکتر کلوپفر با خودش گفت: «خدای بزرگ! آیا من عاقبت درمان سرطان را پیدا کردم؟» متأسفانه، آزمایش دارو روی بیماران دیگر بیاثر بود و تنها حال آقای رایت بهتر شده بود. [...] دکتر به تزریق دارو ادامه داد و بعد از ۱۰ روز تمام نشانههای سرطان از بین رفت و ناپدید شد. آقای رایت با سلامت کامل به خانه برگشت.
دو ماه بعد، سازمان غذا و دارو (FDA) گزارش کرد که آزمایشها با کربیوزن بیتأثیر بودهاند. آقای رایت خبر را شنید و دوباره بیمار شد. تومورها برگشتند و او دوباره در بیمارستان بستری شد. دکتر کلوپفر دیگر متقاعد شده بود که اعتقاد بیمار به اثربخشی دارو باعث بهبود او شده بود. برای آزمایش این تئوری، او تصمیم گرفت به بیمار دروغ بگوید. دکتر به آقای رایت گفت که یک نوع اصلاحشده از دارو با قدرت دوبرابر ساخته شده که میتواند او را درمان کند. آقای رایت قبول کرد که مقداری از داروی «جدید» را دریافت کند، ولی در واقعیت، دکتر کلوپفر مقداری آب مقطر را به او تزریق کرد.
آقای رایت دوباره خوب شد و به زندگی عادی برگشت تا این که روزنامهها اطلاعیهای از اتحادیهی پزشکی آمریکا (AMA) چاپ کردند با این مضمون که «آزمایشهای بالینی کربیوزن در سطح کشور نشان داده که این دارو فایدهای برای درمان سرطان ندارد.» بعد از خواندن این خبر، آقای رایت دوباره بیمار شد، به بیمارستان برگشت و دو روز بعد درگذشت. بعد از این حادثه، دکتر کلوپفر مقالهای چاپ کرد و در آن نتیجهگیری کرد که وقتی اعتقاد آقای رایت از بین رفت، مقاومت او در برابر بیماری هم درهم شکست.
راستاش نمیدانم داستان بالا چهقدر صحت دارد، ولی نویسندهی کتاب میگوید که مورد بالا یکی معدود موارد ثبت شده و معتبر در تاریخ پزشکی است. نویسنده میگوید که آمار درمانهای ناگهانی سرطان بر طبق کتابهای پزشکی بسیار پایین و در حد یک مورد در ۶۰هزار تا ۱۰۰هزار نفر است. من در مورد «اثر پلاسیبو» چیزهای خوانده بودم، ولی داستان بالا برایام خیلی عجیب بود.
منبع اصلی:
Klopfer, B., “Psychological Variables in Human Cancer”, Journal of Projective Techniques, Vol.21, No.4, (December 1957), pp.331-340.