ببخشید که سرم شلوغ است و کم‌تر وقت می‌کنم این‌جا را به‌روز کنم. گفتم شاید خوب باشد بعد از مدتی یک آهنگ خوب -البته خوب به نظر خودم- را معرفی کنم. آهنگ Pain in any language آخرین کار زنده‌یاد بیلی مکنزی بود. بیلی مکنزی چند ماه بعد از این کار خودکشی کرد. نسخه‌ی کم‌حجم این آهنگ را می‌توانید از این‌جا پیاده کنید (فرمت Ogg Vorbis، حجم ۲٫۴ مگابایت).

تکمیلی: داونلود با کیفیت بالاتر (فرمت Ogg Vorbis، مونو با فرکانس ۴۴۱۰۰ هرتز، حجم ۵ مگابایت)

جناب امیدی، نویسنده‌ی وبلاگ بدرقه، لطف کرده‌اند و من را به بازی‌شان دعوت کرده‌اند. قانون بازی به‌ظاهر این است که هر کس، به‌انتخاب خودش، به‌ترین نوشته‌ی وبلاگ‌اش را معرفی کند. حالا به‌ترین نوشته‌ی وبلاگ من چیست؟

راست‌اش من نمی‌دانم که منظور دوست‌مان از «به‌ترین» چیست، ولی می‌دانم که همه‌ی نوشته‌های وبلاگ‌ام در یک سطح نیستند و به هم‌این خاطر، تعدادی از نوشته‌های وبلاگ‌ام را بیش‌تر دوست دارم. اما یک نوشته به‌طور خاص خیلی برای‌ام لذت‌بخش بود: «پاچه‌خاری هنک». هروقت این نوشته را می‌خوانم، کلی سرخوش می‌شوم.

حالا باید چند نفر دیگر را دعوت کنم. هر وبلاگ‌نویسی که این‌جا کامنت بگذارد به بازی دعوت است. پس اگر نمی‌خواهید در این بازی شرکت کنید برای این پست کامنتی نگذارید، مگر این که وبلاگ نداشته باشید.

وبسایت نیوساینتیست، علاوه بر خبر، تعدادی وبلاگ هم دارد. اسم یکی از این وبلاگ‌ها «حرف آخر» است. در این وبلاگ، افراد سوآل‌های علمی می‌کنند و اگر کسی جواب را بداند در نظرخواهی می‌گوید. ام‌روز، در این وبلاگ یک سوآل جالب دیدم و گفتم آن را این‌جا بنویسم.

می‌دانیم که بعضی آدم‌ها از حیوانات دست‌آموز، مثل سگ و گربه، نگه‌داری می‌کنند. حالا فرض کنید که موجودات بسیار هوش‌مند فرازمینی بخواهند از ما انسان‌ها به عنوان موجودات دست‌آموز نگه‌داری کنند. به نظر شما کدام دسته از انسان‌ها کاندیدای مناسب‌تری برای پرورش و نگه‌داری هستند؟

سوآل بالا کلی سوآل دیگر را به ذهن متبادر می‌کند. برای مثال، آیا انسان قابلیت دست‌آموز شدن را دارد؟ روش‌های دست‌آموز کردن یک انسان چیست؟ روند دست‌آموز کردن چند سال طول می‌کشد؟

البته می‌دانم که بعضی‌ها می‌گویند: ما هم‌این حالا هم به‌نوعی در این وضعیت هستیم. دوست دارم بدانم که چه چیزهای کم‌تر بدیهی‌ای به ذهن‌تان می‌رسد؟ خودم هم به‌اش فکر می‌کنم.

دی‌روز یک چیز خیلی جالب خواندم. هیچ می‌دانستید که بعضی خاطراتی که از کودکی به یاد می‌آوریم، ممکن است هرگز اتفاق نیفتاده باشند؟ برای مثال به این نگاه کنید.

آن صحنه را هنوز هم به‌روشنی به یاد می‌آورم و تا پانزده‌سالگی به آن باور داشتم. من در کالسکه‌ی بچه نشسته بودم و پرستار آن را هل می‌داد تا این که یک مرد سعی کرد مرا بدزدد. من داخل کالسکه، سفت بسته شده بودم و پرستار با شجاعت سعی کرد جلوی دزد را بگیرد. در اثر درگیری با دزد، صورت پرستار زخمی شد و هنوز هم یک چیزهایی از خراش‌های صورت‌اش در خاطرم هست. سپس، مردم جمع شدند و یک پلیس با شنل کوتاه و باتوم سفید از راه رسید و آن دزد فرار کرد. هنوز هم این صحنه جلوی چشمم است و حتا می‌توانم بگویم که در نزدیکی ایست‌گاه مترو رخ داد. وقتی پانزده ساله بودم، پدر و مادرم نامه‌ای از آن پرستار دریافت کردند که گفته بود این داستان ساختگی بوده و آن را از خودش درآورده بود.

نقل قول بالا از یک کتاب ژان پیاژه، یکی از تاثیرگذارترین روان‌شناس‌های قرن بیست‌ام، بود. شهرت اصلی پیاژه به‌خاطر تئوری‌های او درباره‌ی رشد ذهنی کودکان است. پیاژه اول خیال می‌کرد که داستان بالا در سه‌سالگی برای‌اش اتفاق افتاده بود، ولی بعد فهمید که خاطرات او تنها تصویری ذهنی از این داستان بوده.

پدوفـیل یعنی آدم بزرگ‌سالی که به کودکان گرایش جنسی دارد. راست‌اش نمی‌دانم چرا وبلاگ‌های فارسی این‌همه درباره‌ی انواع گرایش‌های جنسی می‌نویسند، ولی درباره‌ی پدوفـیلی سکوت می‌کنند. احتمالن پدوفـیلی موضوع سختی است و شاید هم جای زیادی برای اظهار نظرهای روشن‌فکرانه ندارد. البته هدف من از این پست بحث درباره‌ی این نوع گرایش نیست.

ام‌روز، با دوستی صحبت می‌کردم. می‌گفت که قرار است در سه ایالت اوهایو، ویسکانسین، و آلاباما طرحی برای تشخیص افراد پدوفـیل وضع شود. مجرمانی که سابقه‌ی مزاحمت و سواستفاده از کودکان را دارند طبق این طرح مجبور می‌شوند که از پلاک سبز‌رنگ برای ماشین‌شان استفاده کنند. اگرچه این طرح هنوز تصویب نشده، بحث‌های زیادی به‌راه انداخته است.

موافق‌های طرح می‌گویند که پلاک سبز باعث می‌شود که پدوفـیل‌های بالقوه خطرناک راحت شناسایی شوند. مخالف‌های طرح می‌گویند که پلاک سبزرنگ باعث می‌شود که این افراد مورد خشونت و آزار دیگران قرار بگیرند. به‌نظر شما حق با کدام طرف است؟

چون درس‌ام دارد تمام می‌شود، دنبال کار هستم. به‌خاطر یک مصاحبه‌ی کاری باید چند روزی به سفر بروم. فکر نکنم تا دوشنبه بتونم این‌جا را به‌روز کنم یا به کامنت‌ها و ای‌میل‌ها جواب بدم. به هم‌این خاطر پیشاپیش معذرت می‌خوام.

تکمیلی: آیا کسی از کلگری این‌جا را می‌خواند؟ اگر از کلگری هستید و برای شنبه وقت آزاد دارید، خوش‌حال می‌شوم ببینم‌تان.