Nov
30
2007
امروز، به سخنرانی یک کوهنورد حرفهای رفتم. این کوهنورد که آقایی بهنظر چهلساله بود، حرفهای خیلی جالبی دربارهی کوهنوردی و صعود به قلههای مرتفع میزد. ایشان خودش تا حالا دو بار، در سالهای ۱۹۹۴ و ۲۰۰۲، به اورست صعود کرده بود و میگفت که دارد برنامهریزی میکند تا سال دیگر به لوتسه برود. البته پدر ایشان هم کوهنورد بود و ۴۵ سال پیش اورست را فتح کرده بود.
اورست اولین بار در سال ۱۹۵۳ توسط یک نیوزیلندی بهنام ادموند هیلاری و یک نپالی بهنام تنزینگ نورگی فتح شد. ولی اولین گروه آمریکایی در سال ۱۹۶۳ اورست را فتح کرد. این گروه آمریکایی شامل پنج نفر بود که یکی از آنها، بهنام بری بیشاپ (Barry Bishop)، پدر سخنران امروز بود. این آقا میگفت که پدرش در آن صعود همهی انگشتهای پایاش را بهخاطر یخزدگی از دست داد.
این سخنران حرفهای خیلی جالبی دربارهی ارتفاع بالا میزد. مثلن یک عکس نشان داد که در کمپ چهارم در مسیر اورست و در ارتفاع ۸۰۰۰ متری گرفته شده بود. بعد گفت که در آن ارتفاع همه چیز خیلی ساکت است و تنها از دور صدایی شبیه قطار شنیده میشود که صدای جتاستریم است. جتاستریم یک تونل پرسرعت باد در ارتفاعات بالاست و در بیشتر اوقات سال، اورست درست درون جتاستریم قرار میگیرد. سرعت باد درون جتاستریم چیزی نزدیک ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت است و به هماینخاطر امکان صعود به اورست وجود ندارد. ولی در اردیبهشت، که بادهای موسمی از سمت اقیانوس هند به طرف آسیا میآیند و جتاستریم را اندکی بهسمت شمال هل میدهند، کوهنوردان چیزی در حدود یک ماه فرصت دارند تا خودشان را قله برسانند.
این آقا عکسهای خیلی جالبی هم نشان داد. چند عکس از کوهنوردانی نشان داد که به شکلهای مختلف در حین صعود کشته شدهبودند. یک مقدار هم دربارهی پاکسازی مسیر اورست از آشغالهای کوهنوردان قبلی حرف زد و این که پروژههایی را پیاده کردهاند که این آشغالها جمعآوری شود.
یکی از چیزهای جالب دیگری که ایشان میگفت موضوع فشار روانی در کوه بود. ایشان میگفت که در این جور سفرها توافق جمعی فایدهای ندارد و باید یک نفرکه تجربهی بیشتری دارد بهعنوان رئیس تصمیمگیری کند.
در مدت سخنرانی، چیزی که برای من سوآل بود این بود که واقعن چرا یک نفر باید اینهمه برای بالا رفتن از یک قله و پایین آمدن از آن زحمت بکشد. خوشبختانه این آقای سخنران خودش این بحث را پیش کشید و گفت دلیل اصلی لذت این کار است. ایشان میگفت که در کوهنوردی مثل بعضی کارهای دیگر موفقیت نسبی وجود ندارد؛ آدم یا موفق میشود یا میمیرد. بعد هم گفت که اصولن نمیشود یک کوهنورد شکستخورده را برای سخنرانی آورد، چون دیگر وجود ندارد.