یادم هست وقتی بچه بودم، مثلن دوازده-سیزده ساله، یک ایده داشتم برای این‌که یک دوچرخه بدون رکاب زدن حرکت کنه. ایده‌ام این بود که به چرخ جلوی دوچرخه یک دینامو ببیندیم تا برق تولید کنه و به چرخ عقب یک موتور وصل کنیم تا چرخ را بچرخونه و در نهایت دینامو را با سیم به موتور وصل کنیم تا برق لازم را تأمین کنه. بعد که بزرگ‌تر شدم فهمیدم این تنها یک فانتزی بچگانه بوده که احتمالن از خنگی من در دوران بجگی سرچشمه می‌گرفته. ولی خب ظاهرن این داستان منحصر به من نیست.

مدتی پیش در خبرها دیدم که یک آقایی در آمریکا پیدا شده که روشی برای «سوزاندن» آب‌نمک پیدا کرده. داستان از این قرار بود که ایشان به‌طور تصادفی متوجه شد که امواج رادیویی می‌تواند آب‌نمک را به هیدروژن و اکسیژن تجزیه کند. ولی هیدروژن تولیدشده دوباره آتش می‌گیرد و با اکسیژن ترکیب می‌شود. این آقای مخترع که خیلی جوگیر شده بود زود راه افتاد تا این کشف را به ثبت برساند و در عین حال با خبرگزاری‌ها هم تماس گرفت و ادعا که مشکل سوخت جهان را حل کرده است و دیگر نیازی به سوخت فسیلی نیست. خلاصه این جوگیری چندروزی ادامه داشت تا این که گفتند که این کشف اگرچه جالب است، ارزش کاربردی ندارد چون انرژی لازم برای تجزیه‌ی آب به هیدروژن و اکسیژن بیش از انرژی آزاد شده به‌خاطر سوختن هیدروژن است.

دی‌روز، در بالاترین لینک خبری را دیدم که دوباره چیزی شبیه این «برای اولین بار در جهان» اختراع شده است. ظاهرن دو جوان ایرانی سیستمی طراحی کرده‌اند که می‌تواند مخلوط آب و بنزین را بسوزاند که خیلی هم خوب است. مشکل وقتی شروع می‌شود که بفهمیم مجری این طرح

هدف از اجرای اين طرح را جایگزینی سوخت پاك به جای سوخت‌های فسیلی ، كمك به كاهش آلودگي هوا و تامين سوخت ارزان قيمت ، همواره در دسترس و تجديدپذير براي خودروها

اعلام کرده است. ظاهرن سیستمی که این آقایان طراحی کرده‌اند آب را به هیدروژن و اکسیژن تجزیه می‌کند -البته این دفعه با الکترولیز یا هم‌آن تجزیه به کمک جریان برق- و سپس هیدروژن را در موتور می‌سوزاند. خوب طبیعی است که چنین چیزی نشدنی است چون انرژی لازم برای الکترولیز آب بیش از انرژی آزاد شده به‌خاطر سوختن هیدروژن است.

در این که سوخت‌های فسیلی بد و کثیف هستند حرفی نیست، ولی علاقه برای سوزاندن آب یک چیز دیگر است. مسأله این است که آب ماده‌ی خیلی پایداری است و قابلیت سوختن ندارد. بنابراین هر وقت شنیدید که موتوری از آب به عنوان سوخت استفاده می‌کند، بدانید یک جای کار می‌لنگد.

حالا که در پست قبلی درباره‌ی لپ‌تاپ های لنوو و لینوکس نوشتم، گفتم شاید خوب باشد بحث را کمی کامل‌تر کنم. یکی از کارهای خوب شرکت لنوو این است که تعدادی از مدیران آن وبلاگ دارند و به این ترتیب می‌شود با آن‌ها ارتباط داشت.

یکی از این وبلاگ‌های لنوو مال آقای دیوید چارباک، معاون بازاریابی وب لنوو، است. ایشان حدود چهار ماه پیش در یک پست وبلاگی توضیح داد که چرا لینوکس از نظر فنی و اقتصادی برای پلت‌فرم‌های موبایل، مثلن لپ‌تاپ‌ها، مفید نیست. خواننده‌های وبلاگ تعداد زیادی کامنت گذاشتند و دلایل آقای چارباک را رد کردند. چند روز بعد آقای چارباک یک پست دیگر نوشت و در آن موضع‌اش را تعدیل کرد. ایشان در آن پست می‌گوید:

۱- ما داریم وقت زیادی را صرف بازار تجاری می‌کنیم، ولی برای بازار علاقمندان وقت صرف نمی‌کنیم. استفاده از لینوکس در سازمان‌ها به دلایلی که گفتم تاکنون کند بوده و بعد از این هم کند خواهد بود. ولی خیلی از مردم دارند از لینوکس استفاده می‌کنند، به‌ویژه روی ماشین‌های Thinkpadشان.

۲- من باید اوبونتو را آزمایش کنم. یکی از رقبای ما این کار را کرده و نتیجه هم گرفته است. … [منظور ایشان شرکت دل است.]

۳- ما ضد لینوکس نیستیم و من هم ضد لینوکس نیستم. مثل بقیه‌ی عرضه‌کنندگان، ما داریم سعی می‌کنیم بفهمیم که استراتژی باید چه باشد. …

این پست ایشان تا حالا ۸۷۹ کامنت هم داشته است که نشان از علاقه‌ی خوانندگان به این بحث دارد. خلاصه اگر دوست داشتید، نگاهی به این وبلاگ بیندازید.

این روزها که سال نوی میلادی نزدیک است، فکر کردم از تخفیف‌های ویژه‌ی این روزها استفاده کنم و یک لپ‌تاپ جدید بخرم. البته لپ‌تاپ فعلی‌ام که دقیقن چهار سال پیش در هم‌این روزها خریدم هم‌چنان خوب کار می‌کند. ولی خوب، از یک طرف به‌خاطر قدیمی بودن کمی کند است و از طرف دیگر یک مقدار سنگین است و هر بار که می‌خواهم جایی ببرم‌اش، کلی به شانه‌های‌ام فشار می‌آورد. با این اوصاف کمی در اینترنت گشتم تا یک لپ‌تاپ سریع و سبک و نه‌چندان گران پیدا کنم.

یک معیار مهم برای من در انتخاب لپ‌تاپ این بود که بتوانم لینوکس را روی‌اش بدون مشکل نصب کنم. ولی خوب اگر قرار است ویندوز را از روی یک لپ‌تاپ نو پاک کنم و روی آن لینوکس نصب کنم، چرا از اول لپ‌تاپی نخرم که لینوکس داشته باشد. برای نمونه، شرکت دل لپ‌تاپ‌هایی با توزیع اوبونتو می‌فروشد. متأسفانه این لپ‌تاپ‌ها فعلن فقط در آمریکا عرضه می‌شوند و برای من در کانادا یا شما در ایران فایده‌ای ندارد. پس شروع کردم به جست‌وجو برای پیدا کردن فروش‌گاهی که لپ‌تاپ لینوکسی عرضه کند.

فروش‌گاه‌های اینترنتی زیادی پیدا کردم که لپ‌تاپ‌های لینوکسی می‌فروشند. برای نمونه، این سایت تعدادی از این فروش‌گاه‌ها را فهرست کرده است. ولی اگر سری به این سایت‌ها بزنید متوجه می‌شود که قیمت لپ‌تاپ‌های لینوکسی عرضه‌شده خیلی گران‌تر از لپ‌تاپ‌های موجود در بازار است. حالا چند سوآل پیش می‌آید: شما حاضرید چه‌قدر بیش‌تر برای خرید یک لپ‌تاپ لینوکسی پول بدهید؟ اصلن چرا لپ‌تاپ لینوکسی گران‌تر است؟ مگر نه این‌که لینوکس را می‌شود به رایگان از اینترنت دریافت کرد؟

یک حساب سرانگشتی ساده می‌گوید که قیمت یک لپ‌تاپ برابر است با قیمت سخت‌افزار به‌علاوه‌ی قیمت نرم‌افزار روی آن. خوب اگر روی یک لپ‌تاپ لینوکس نصب شده باشد، چون نرم‌افزار آن اغلب رایگان است، پس قیمت لپ‌تاپ باید ارزان‌تر از یک لپ‌تاپ ویندوزی باشد. درست است؟ نه! متأسفانه غلط است. چرا؟ یک دلیل ساده این است که قطعات سخت‌افزاری لپ‌تاپی که با لینوکس سازگار باشد احتمالن اندکی گران‌تر از قطعات یک لپ‌تاپ ویندوزی است. نکته‌ی دیگر این است مایکروسافت به فروشندگان عمده‌ی لپ‌تاپ تخفیف‌های زیادی می‌دهد تا تنها از ویندوز پشتیبانی کنند. به هم‌این خاطر، بیش‌تر تولید‌کنندگان عمده ریسک نمی‌کنند و اصولن طرف لینوکس نمی‌روند. پس چه کسی لپ‌تاپ لینوکسی عرض می‌کند؟ تعدادی شرکت کوچک که توان رقابت با شرکت‌های عمده را ندارند. این شرکت‌های کوچک نمی‌توانند با تولید انبوه قیمت را پایین بیاورند و به‌ناچار لپ‌تاپ‌هایی که عرضه می‌کنند، گران است. حالا باید چه کرد؟ به نظر شما باید با پرداخت پول بیش‌تر از یک تولیدکننده‌ی خرد حمایت کرد و یا بدون توجه به این چیزها از یک تولید‌کننده بزرگ لپ‌تاپ را ارزان خرید؟ راست‌اش من چند روز به همه‌ی موارد بالا فکر کردم. متأسفانه اختلاف قیمت در مورد لپ‌تاپ مورد نظر من بیش از ۱۰۰۰ دلار بود.

لپ‌تاپ مورد نظر من یک Lenovo Thinkpad T61 بود. این لپ‌تاپ از بیش‌تر جهات برای من ایده‌آل است؛ لپ‌تاپی مقاوم، بادوام، و سبک با قطعاتی استاندارد که مناسب لینوکس است. قیمت این لپ‌تاپ در سایت Lenovo با تخفیف‌های سال نو نزدیک ۱۲۰۰ دلار بود. ولی هم‌این لپ‌تاپ در سایت EmperorLinux بیش از ۲۲۰۰ دلار قیمت دارد. راست‌اش من در نهایت لپ‌تاپ را از سایت Lenovo سفارش دادم. به عبارت دیگر، با این که در وبلاگ‌ام کلی درباره‌ی حمایت از لینوکس می‌نویسم، خودم حاضر نشدم پول اضافه‌تری بدهم تا از لینوکس حمایت کنم. در عوض ۴۰ دلار از پولی را که داده‌ام به مایکروسافت می‌رود.

شما اگر جای من بودید چه می‌کردید؟

جناب آریاخنه لطف کرده‌اند و من را به بازی یلدا دعوت کرده کرده‌اند. البته من پارسال هم در این بازی شرکت کردم و درست نمی‌دانم که فرق بازی ام‌سال با آن چیست. ولی خب، به‌هرحال باید یک چیزی بنویسم دیگر. پس این شما و این پنچ زاویه‌ی پنهان روح بنده:

۱- خودخواه هستم؛ البته زیاد هم از این موضوع ناراحت نیستم و فکر می‌کنم خودخواهی نیروی محرکه‌ی خوبی برای زندگی است.
۲- زیاد دروغ نمی‌گویم و موقعی هم که می‌گویم کمی دست‌پاچه می‌شوم.
۳- شب‌ها خواب نمی‌بینم. البته بعضی‌ها می‌گویند که نمی‌شود و آدم ممکن است تنها یادش نیاید که خواب دیده. به‌هرحال به‌جز سالی دو-سه بار، چیزی از خواب‌های‌ام را به‌یاد نمی‌آورم.
۴- زیاد احساساتی نیستم و متأسفانه به‌سختی می‌توانم با احساسات دیگران هم‌دردی کنم.
۵- یک مقداری کینه‌ای هستم و وقتی کسی ناراحت‌ام کند، دیگر یادم نمی‌رود.

طبق معمول، هر کس این‌جا کامنت بگذارد به بازی دعوت است.

واقعن متأسف‌ام که این همه مدت چیزی ننوشتم. ولی خب، یک چیز جالب دیدم که حیف‌ام آمد شما نبینیداش. چند روز پیش این مصاحبه‌ی آقای ران پال، کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا از حزب جمهوری‌خواه، را در یوتیوب دیدم که به نظرم شاه‌کار بود. این که یک سیاست‌مدار در جامعه‌ی عقب‌مانده‌ای مثل آمریکا این‌طور منطقی استدلال کند، برای من که خیلی عجیب بود. هر چند فکر می‌کنم هزینه‌ی این نوع صحبت کردن، انتخاب نشدن آقای ران پال باشد.

مصاحبه‌گر: آیا شما ماری‌جوانا، کوکایین، و هرویین را آزاد می‌کنید؟
ران پال: من سعی می‌کنم دولت مرکزی را از تصمیم‌گیری درباره‌ی این چیزها کنار بکشم و به ایالت‌ها این اختیار را بدهم که برای خودشان تصمیم بگیرند … اولین قانون برضد ماری‌جوانا در سال ۱۹۳۸ تصویب شد. آن زمان تنها مالیات ماری‌جوانا را زیاد کردند زیرا می‌دانستند که دولت حق نداشت تا کسی را از کشیدن ماری‌جوانا منع کند. ولی ام‌روز وضع عوض شده است. دولت مرکزی قوانین ایالتی را نقض می‌کند. وقتی ایالت‌ها ماری‌جوانا را برای مصرف افراد بیمار به ایدز و سرطان آزاد اعلام می‌کند، دولت مرکزی می‌آید و این افراد را به زندان می‌اندازد….

مصاحبه‌گر: ممنوعیت الکل باعث افزایش جرایم شد. آیا شما می‌گوید که اگر یک ایالت تصمیم گرفت، هرویین هم می‌تواند آزاد باشد؟
ران پال: من فکر می‌کنم براساس سیستم اجرایی ما، هم‌این‌طور است. ولی اگر از مردم بپرسید که اگر هرویین آزاد شود شما آن را مصرف می‌کنید، در جواب می‌گویند: نه، نه! من استفاده نمی‌کنم. ولی ممکن است یک سری استفاده کنند که باید مواظب آن‌ها بود چون ممکن است به خودشان آسیب برسانند.

مصاحبه‌گر: خوب نظر شما چیست؟ آیا [مواظبت از این افراد] وظیفه‌ی دولت است؟
ران پال: نه فکر نمی‌کنم. من فکر نمی‌کنم که وظیفه‌ی دولت دخالت در عادت‌های افراد باشد. من فکر می‌کنم قوانین باید از کودکان محافظت کند که ممکن هنوز به سنی نرسیده باشند که درست تصمیم بگیرند. من مخالفتی با این ندارم که ایالت‌ها قوانینی وضع کنند که از کودکان دربرابر این مواد محافظت کند، البته در چارچوب قانون اساسی. اما رئیس جمهور و دولت مرکزی نباید تصمیمی بگیرد.

مصاحبه‌گر: هم‌جنس‌گرایی؟ آیا هم‌جنس‌گرای‌ان باید حق ازدواج داشته باشند؟ آیا دولت این حق را قبول می‌کند؟
ران پال: بله، حتمن! آن‌ها می‌توانند هرکاری که دوست دارند بکنند و هر اسمی هم که می‌خواهند بر آن بگذارند. البته نباید اجازه داشته باشند که نوع رابطه‌شان را بر دیگر افراد تحمیل کنند. آن‌ها نمی‌توانند من را به‌طور فردی قانع کنند که کار آن‌ها را قبول کنم، ولی زوج‌های هم‌جنس‌گرا باید حق داشته باشند هرکاری که می‌خواهند بکنند. البته من ترجیح می‌دهم که همه‌ی دولت‌ها خودشان را از بحث ازدواج کنار بکشند. من فکر نمی‌کنم ازدواج یک کاکرد دولتی باشد، بل‌که یک کارکرد دینی است. زمانی بود که تنها کلیساها کارهای ازدواج را می‌کردند. ولی حدود ۱۰۰ سال پیش، ادعا شد که دولت می‌تواند از ما محافظت کند اگر چیزهای بیش‌تری درباره‌ی هم‌سرمان می‌دانستیم. بنابراین مردم مجبور شدند آزمایش‌های پزشکی انجام دهند و گواهی ازدواج بگیرند. من با این چیزها مخالف‌ام.

مصاحبه‌گر: روسپی‌گری؟
ران پال: من فکر می‌کنم که وقتی شما از آزادی دفاع می‌کنید، دیگر نمی‌توانید به یک کار اشاره کنید و بگویید که مردم باید چه‌گونه از آزادی‌شان استفاده کنند. بنابراین اگر آن‌ها کاری می‌کنند که شما دوست ندارید و یا از نظر اخلاقی به‌نظرتان تنفرانگیز می‌رسد، من به‌عنوان یک فرد چنین قضاوتی نمی‌کنم. من فکر نمی‌کنم که وظیفه‌ی دولت تبدیل آرمان‌ها به قانون باشد. من این چیزها را به‌صورت فردی رد می‌کنم و با آن‌ها مخالف‌ام؛ چه مواد مخدر و چه روسپی‌گری. اما راه حل من از رفتار شخصی من و روشی که فرزندان‌ام را بزرگ کرده‌ام سرچشمه می‌گیرد. من می‌خواهم که افراد چه در زمینه فردی و چه اقتصادی آزادی خودشان را داشته باشند.

مصاحبه‌گر: بنابراین شما می‌گوید که بزرگ‌سالان صاحب بدن خودشان هستند و اگر یک زن خواست بدن خودش را اجاره دهد یا کسی خواست کراک بکشد، به‌خودش مربوط است.
ران پال: من فکر می‌کنم که این موضوع تراژیک است. مبارزه‌ی ما با مواد مخدر و بالا رفتن قیمت مواد باعث شد که ما خیلی‌ها را به‌جای این که به چشم بیمار ببینیم، مجرم ببینیم. این موضوع خیلی‌ها را به‌سمت روسپی‌گری سوق داد. ریشه‌ی روسپی‌گری به اشتباه ما در مبارزه با مواد مخدر برمی‌گردد. ولی خوب می‌دانید، مردم خیلی اوقات درباره دین یا فلسفه هم انتخاب‌های بدی می‌کنند. ولی کسی نمی‌گوید که باید برای طرز فکر یا مذهب افراد هم باید قانون گذاشت اگر به کسی ضرر نرساند. به هم‌این خاطر است که می‌گویم دولت نمی‌تواند از یک فرد در برابر تصمیم خود آن فرد محافظت کند. غیر ممکن است. درغیر این صورت که حکومت مطلق خواهیم داشت.