چند روز پیش دیدم که مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ فهرستی از «به‌ترین» رسانه‌های سال ۱۳۸۶ معرفی کرده. بخشی از این فهرست درباره‌ی وبلاگ‌ها است و وبلاگ من در زیرمجموعه‌ی وبلاگ‌های علمی-آموزشی به‌عنوان وبلاگ دوم انتخاب شده است. خُب باید اعتراف کنم که خوش‌حال شدم. به‌ویژه این‌که آقای حاتمی در بررسی وبلاگ‌های منتخب می‌نویسند:

… پسر فهمیده ثابت کرده است که با نوشتن درباره‌ی موضوعات علمی و علوم تجربی و حتا گاهی تئوری‌های محض هم می‌توان خواننده‌های بسیاری پیدا کرد، البته اگر که زبان خوبی برای نوشتن از این پیچیدگی‌ها پیدا کنیم …

البته ممکن است شما با نظر ایشان موافق نباشید. ولی خوب، هم‌این که دارید این‌جا را می‌خوانید برای‌ام دل‌گرم‌کننده است. کسانی که این‌جا را نمی‌خوانند، احتمالن نه با نظر بالا موافق‌اند، نه مخالف.

اما چیزی که من را بیش‌تر خوش‌حال کرد این بود که وبلاگ‌ام به‌عنوان «به‌ترین» وبلاگ علمی-آموزشی انتخاب نشد. حالا کاری ندارم که آیا وبلاگ‌ام اصولن چنین شایستگی‌ای را دارد یا نه. حتا به این هم کاری ندارم که معیار «به‌ترین» بودن چیست. تنها دلیل خوش‌حالی‌ام این است که مجبور نیستم در مسابقه‌ی مجله‌ی هفت‌سنگ شرکت کنم. من قبلن، دلیل‌ام را برای شرکت نکردن در مسابقه‌های وبلاگی نوشته بودم. حالا که خودم در مسابقه نیستم، می‌توانم با خیال راحت نظرم را بگویم.

به نظر من وبلاگ کی‌برد آزاد وبلاگ بسیار خوبی است و از هر نظر شایسته‌ی برنده شدن است. من افتخار آشنایی با جناب جادی را نداشته‌ام، ولی وبلاگ ایشان را بیش از سه سال است که می‌خوانم و از نوشته‌ها‌ی‌شان لذت می‌برم. به هم‌این خاطر به وب‌سایت مسابقه رفتم و به وبلاگ ایشان رای دادم.

چند هفته پیش، نویسنده‌ی وبلاگ ۳۵ درجه مطلب جالبی نوشتند درباره‌ی علت اختلاف سن زن و مرد هنگام ازدواج و این‌که چرا، براساس باور اغلب مردم، مرد باید بزرگ‌تر از زن باشد. راست‌اش من آن موقع کامنتی در وبلاگ ایشان ننوشتم چون هیچ ایده‌ای درباره‌ی این موضوع نداشتم. ولی ام‌روز در نیوساینتیست چیز جالبی در این باره دیدم.

ماجرا از یک مقاله شروع می‌شود. دو نفر به‌نام‌های مارتین فایدر (Martin Feider) و سوزان هوبر (Susanne Huber) حدود سه ماه پیش در Biology letters مقاله‌ای چاپ می‌کنند با عنوان «اختلاف سن والدین و تعداد فرزندان در انسان‌ها». این دو نفر که زن و شوهر هم هستند، روی تعداد زیادی نمونه‌ی تصادفی از خانواده‌های سوئدی تحقیق می‌کنند. روش کارشان هم براساس مقایسه‌ی اختلاف سن زن و شوهر و تعداد فرزندان است. بعد تحلیل می‌کنند که آیا بین این دو عدد هم‌بستگی وجود دارد یا نه. نتیجه خیلی جالب است.

بیش‌ترین تعداد فرزندان مربوط به خانواده‌هایی است که مرد ۶ سال از زن بزرگ‌تر است. این خانواده‌ها به‌طور متوسط ۲٫۲ بچه دارند. ولی خانواده‌هایی که زن ۶ سال از مرد بزرگ است تنها ۱٫۸ بچه دارند. حالا ممکن است بگویید که اثر سن مادر به‌تنهایی خیلی بیش‌تر از اثر اختلاف سن پدر و مادر است. چون هر چه مادر جوان‌تر باشد توانایی باروری بیش‌تری دارد. در نتیجه، شاید اثر بالا به‌خاطر این اختلاف باشد. یعنی شاید در خانواده‌هایی که زن از مرد بزرگ‌تر است، متوسط سن زنان بیش‌تر باشد و این سن بیشتر باعث کاهش تعداد فرزندان شود. اقتصاددان سوئدی، آقای لیندکویست، هم‌این انتقاد را مطرح می‌کند. البته به‌نظر این انتقاد وارد نیست. آقای بوکستین (Bookstein) که در دانش‌گاه واشینگتن متخصص آمار و ریاضی است می‌گوید حتا اگر اثر سن مادران را هم به‌حساب بیاوریم، باز هم اختلاف سن مادر و پدر به‌طور معنی‌داری با تعداد فرزندان مرتبط است. حالا نتیجه‌ی همه‌ی این حرف‌ها چیست؟

این امکان وجود داره که اختلاف سن زن و مرد یک استراتژی تکاملی برای بیشینه کردن تعداد فرزندان باشد. این موضوع به‌خصوص در جوامع قدیمی که خیلی از بچه‌ها می‌مردند بیش‌تر اهمیت پیدا می‌کند. توجه کنید که تحقیق بالا در سوئد انجام شده و آهنگ زاد و ولد در سوئد خیلی بالا نیست. یعنی ممکن است در جوامع سنتی‌تر، اختلاف سن بهینه‌ی پدر و مادر برای بیشنه کردن تعداد فرزندان حتا بیش از شش سال باشد. این حرف هم‌آن چیزی است که آقای هلی (Helle) می‌گوید. آقای هلی ماه پیش در Biology letters مطلبی نوشت و در آن گزارش کرد که اختلاف سن بهینه بین زن و مرد در گروهی از مردم شمال فنلاند ۱۵ سال است.

منبع اصلی: نیوساینتیست

در ضمن، سال نو را هم تبریک می‌گم و امیدوارم همه سال خوبی داشته باشید. :)