احتمالن همه‌ی شما اصطلاح «برادر بزرگ» را شنیده‌اید؛ اصطلاحی که جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴ ابداع کرد. حالا آقای کوری داکترو، نویسنده و بلاگر کانادایی، کتابی نوشته است به‌نام برادر کوچک. این کتاب داستان چهار نوجوان است که در شهر سن‌فرانسیسکو زندگی می‌کنند. دولت آمریکا این افراد را به کارهای تروریستی متهم می‌کند و به زندان می‌اندازد. پس از مدتی که این افراد از زندان آزاد می‌شوند می‌بینند که در سن‌فرانسیسکو خفقان سیاسی پدید آمده است. این افراد تصمیم می‌گیرند که با کمک کامپیوترها مبارزه‌ای را برای به‌دست آوردن حقوق‌شان شروع کنند.

در صفحه‌ی ۳۶ کتاب برادر کوچک یک پاراگراف است درباره‌ی توزیعی از لینوکس با عنوان پارانوید:

وقتی برزیلی‌ها قفل [اکس‌باکس] را شکستند، همه‌ی ما گیج شده بودیم. اما خیلی زود چند سیستم عامل دیگه برای اکس‌باکس بیرون اومد. اونی که من دوست داشتم پارانوید لینوکس بود. پارانوید لینوکس فرض می‌کنه که کاربر به‌طور دایم زیرحمله‌ی دولت است (این [سیستم عامل] در اصل برای ناراضی‌های چینی و سوریه‌ای درست شده بود) و برای هم‌این مدام تلاش می‌کنه تا ارتباطات و اسناد شما را مخفی نگه داره. این سیستم حتا مقداری ارتباطات جعلی تولید می‌کنه تا هرگونه تردیدی را در مورد فعالیت‌های مخفی شما از بین ببره. بنابراین وقتی شما پیام‌های سیاسی را به‌صورت کاراکترهای جدا-جدا دریافت می‌کنید، پارانوید لینوکس وانمود می‌کنه که شما در حال وب‌گردی، پرکردن پرسش‌نامه‌ها، و لاس‌ زدن در چت‌روم‌ها هستید. در این بین، یک کاراکتر از هر ۵۰۰ کاراکتری که دریافت می‌کنید پیام شماست؛ سوزنی در یک انبار بزرگ کاه.

شاید فکر کنید متن بالا تنها یک داستان است. حدس شما تا چند هفته پیش درست بود. ولی هم‌این اواخر پروژه‌ای راه افتاده تا داستان پارانوید لینوکس را به واقعیت تبدیل کند. من سوادم در حدی نیست که به این پروژه کمک فنی خاصی کنم. ولی اگر شما علاقه‌مند هستید، نگاهی به وب‌سایت‌شان بیندازید.

در ضمن، می‌توانید کتاب برادر کوچک را از وب‌سایت آقای کوری داکترو دانلود کنید. این کتاب با مجوز کریتیو کامنز منتشر شده است.

ظاهرن دوستی یا دوستانی لطف دارند و وبلاگ من را هرازگاهی پینگ می‌کنند. می‌خواهم از این دوست یا دوستان خواهش کنم که لطف کنید و این‌جا را بی‌جهت پینگ نکنید. امیدوارم یک وقتی پیدا کنم تا این ستون بلاگ‌رول سمت چپ را درست کنم تا این مشکل پینگ کردن حل شود.

توضیح مهم: توجه کنید که من پزشک نیستم و اطلاعات پزشکی‌ام در حد صفر است. پس به نوشته‌های این پست زیاد اعتماد نکنید چون ممکن است غلط باشند. اگر شما مشکلی شبیه من دارید، حتمن بروید پیش پزشک.

مدتی پیش به‌خاطر یک سری مشکلات رفتم پیش پزشک. پزشک بعد از یک سری بررسی‌ها تشخیص داد که سینوس راست‌ام پولیپ (Nasal Polyp) دارد. ظاهرن به‌ترین راه برای تشخیص درست این پولیپ‌ها استفاده از تصویرهای سی‌تی‌اسکن با برش‌های نازک (Thin Slice CT Scan) است. خلاصه پزشک برای‌ام سی‌تی‌اسکن تجویز کرد. سی‌تی‌اسکن را انجام دادم و چند روز پیش نتیجه‌ی آن را روی یک سی‌دی گرفتم. متأسفانه سی‌دی تنها روی ویندوز کار می‌کرد. پس باید چه‌طوری عکس‌ها را می‌دیدم؟

بگذارید اول کمی درباره‌ی اصول فنی تصاویر پزشکی بنویسم. تصاویر پزشکی اغلب با فرمت دیکام (DICOM) ذخیره می‌شوند. فرقی هم نمی‌کند که این تصاویر با سی‌تی‌اسکن گرفته شده‌اند، یا با MRI و یا SPECT. البته دیکام یک استاندارد است و فرمت تصویر دیکام تنها بخشی از این استاندارد هست. بنابراین هر وقت خواستید تصاویر پزشکی را ببینید باید نرم‌افزاری پیدا کنید که قابلیت باز کردن فایل‌های دیکام را داشته باشد. یک نرم‌افزار آزاد برای این کار AMIDE است.

من AMIDE را دانلود کردم و چون آزاد است روی لینوکس به‌خوبی کار می‌کند. البته این برنامه روی ویندوز و مک هم کار می‌کند. این برنامه امکانات خیلی خوبی دارد. برای مثال، با کمک این برنامه می‌توانید تصاویر دوبعدی سی‌تی‌اسکن از برش‌های مختلف را ترکیب کنید و یک تصویر سه‌بعدی بسازید. عکس زیر نتیجه‌ی هم‌این کار است.

آن برآمدگی در بالای عکس بینی است. آن سوراخ‌ها و لوله‌ها هم مجراهای عبور هوا هستند. در واقع این عکس قسمت جلویی صورت من را از پشت نشان می‌دهد و از ترکیب ۳۰ عکس دوبعدی به‌دست آمده است . آن حفره‌ی سیاهی که در سمت چپ می‌بینید سینوس (Maxillary Sinus) چپ است. هم‌آن‌طور که می‌بینید سینوس چپ خالی است. ولی داخل سینوس راست یک توده‌ی خاکستری رنگ هست که تصویر را نامتقارن کرده است. این توده‌ی خاکستری یک پولیپ آنتروکونال (Antrochoanal Polyp) است. حالا باید با پزشک درباره‌ی درمان این مشکل صحبت کنم.

خلاصه خواستم بگویم که در لینوکس حتا تصاویر پزشکی را هم می‌توانید تحلیل کنید. این کار شاید برای من که پزشک نیستم ارزش درمانی نداشته باشد؛ ولی دست‌کم برای ارضای حس کنج‌کاوی خوب است.

راست‌اش از بس چیزی ننوشتم که دیگه اگر هم بخوام چیزی بنویسم خجالت می‌کشم. فکرش را بکنید؛ یک ماه بیش‌تره که چیزی ننوشتم. باید یک فکری برای این وضع بکنم. خلاصه فعلن زنده‌ام؛ ولی با این طرح جدید مجلس –که فوریت‌اش هم تصویب شده– ممکن هست تا چند وقت دیگه به‌جرم نوشتن وبلاگ الحادی محاکمه و اعدام بشم. :)

یک چیز دیگه را هم می‌خواستم بگم. من حدود یک سال و نیم پیش مطلبی نوشته‌بودم درباره‌ی یکی استادهای معارف دانش‌گاه شریف. دوستی ای‌میل زده‌اند و از آن مطلب انتقاد کرده‌اند. برای این که حق مطلب ادا شود ای‌میل ایشان را این‌جا می‌گذارم. البته نام استاد مورد بحث را حذف کردم و به جای‌اش ستاره گذاشتم.

سلام دوست عزیز،
این ای‌میل در مورد مطلبی هست که در مورد استاد [*****] در یکی از مطالب بلاگ‌تون زدین. لطفن زمانی که در مورد یک چیز اطلاع کامل ندارین مطلب ننویسید. درضمن، اگر خواستید بنویسید حتمن کامل بنویسید. توی وبلاگ‌تون این آدرس را بنویسید تا بچه‌هایی که درک نمی‌کنند یک‌شنبه و چهارشنبه بعد از ظهر بیایند آن‌جا [تا] شبهه‌شان برطرف شه.
*********************.

پی‌نوشت در روز ۱۰ اکتبر ۲۰۰۸: دوست دیگری ایمیل زده‌اند و گفته‌اند آدرس را حذف کنم. من هم این آدرس را برمی‌دارم.