چند وقت پیش که دکتر رفته بودم، در اتاق انتظار یک نسخه از هفته‌نامه‌ی تایم را برداشتم که بخوانم تا نوبت‌ام شود. در مجله‌ی یک مقاله‌ی خیلی جالب بود درباره‌ی خوردن حشرات. این مقاله نظر من را درباره‌ی خوردن حشرات به‌کلی عوض کرد. راست‌اش با کمال تأسف باید اعتراف کنم که تقریبن تا پنچ-شش سال پیش فکر می‌کردم که خوردن حشرات نشانه‌ی بیچارگی و عقب‌ماندگی است. بعد به این نتیجه رسیدم که خوردن حشرات تنها یک رژیم غذایی متفاوت است برای مردمی که به غذاهای گران‌تر دست‌رسی ندارند. ولی کم‌کم دارم به این نتیجه می‌رسم که خوردن حشرات تنها راه پیش روی ماست. الآن دیگر می‌توانم خودم را تصور کنم که مثلن ۲۰ سال دیگر مشغول خوردن سوسک هستم. البته من فعلن گیاه‌خوار هستم :) این مقاله‌ی تایم را می‌توانید این‌جا بخوانید.

تغذیه از حشرات یک اسم علمی دارد به‌نام اِنْتامافِژی. ظاهرن در خیلی جاها هم این کار رواج دارد. مثلن در تایلند خوردن سوسک‌های آبی و کرم‌های بامبو معمول است. فایده‌ی این کار چیست؟ خوردن حشرات از نظر زیست‌محیطی بسیار پاکیزه‌تر از خوردن گوشت و مرغ است و در عین حال ارزش غذایی بیش‌تری دارد. بگذارید با استناد به مقاله‌ی تایم با عدد صحبت کنیم.

صنعت تولید گوشت دام مسئول تولید ۱۸ درصد از گازهای گل‌خانه‌ای است. دست‌گاه گوارش گاو طوری است که هنگام هضم غذا مقداری زیادی متان تولید می‌کند. حشرات به‌هیچ وجه این قدر آلودگی ندارند. از طرف دیگر مقدار زیادی انرژی لازم است تا یک گاو پرورش یابد. مثلن برای تولید ۱۵۰ گرم گوشت گاو باید ۳۲۰۰ لیتر آب مصرف کرد. مقدار آب لازم برای پرورش حشرات خیلی کم‌تر است. از طرف دیگر گاو و گوسفند موجودات خون‌گرم هستند. بنابراین مقدار زیادی انرژی مصرف می‌کنند تا دمای بدن‌شان را ثابت نگه دارند بدون این که کار مفیدی انجام دهند. در عوض حشرات انرژی را صرف ساخت بافت جدید می‌کنند و نیازی نیست دمای بدن‌شان را تنظیم کنند. یک معیار خوب برای سنجش این موضوع شاخصی است به‌نام کارآیی تبدیل (ECI) است. کارآیی تبدیل نشان می‌دهد که اگر یک موجود مقدار مشخصی غذا بخورد، چه‌قدر بافت جدید تولید می‌کند. کارآیی تبدیل برای گاو ۱۰ است. ولی کارآیی تبدیل برای سوسک آلمانی ۴۴ است. یعنی مقدار مشخصی مواد غذایی چهار و نیم برابر سوسک تولید می‌کند و در عین حال مشکل گازهای گل‌خانه‌ای را ندارد.

ارزش غذایی حشرات هم بالاست. مثلن عده‌ای از مردم آفریقا یک جور هزارپا را می‌خورند. صد گرم از گوشت این هزارپا حاوی ۲۸ گرم پروتئین است که بیش از پروتئین ۱۰۰ گرم گوشت مرغ است. از طرف دیگر، سوسک آبی چهار برابر گوشت گاو آهن دارد.

خلاصه خوردن حشرات روش خوبی برای کمک به سیاره‌ی ماست. به نظرم باید کم‌کم به این تغییرات غذایی عادت کنیم چون گمان نمی‌کنم بتوانیم برای مدت خیلی طولانی‌تری از مغازه‌ی سرکوچه گوشت گاو بخریم.

زک اسنایدر، کارگردان فیلم بحث‌انگیز ۳۰۰، یک فیلم جدید را کارگردانی کرده به‌نام واچ‌مِن (Watchmen). راست‌اش من چند روز پیش رفته بودم سینما که با دیدن تریلر این فیلم به معنی واقعی میخ‌کوب شدم. تریلر این فیلم را می‌توانید در سایت رسمی فیلم و یا یوتیوب ببینید.

من قبلن در هم‌این وبلاگ دو بار درباره‌ی فیلم ۳۰۰ نوشته بودم (این و این). اگرچه فیلم ۳۰۰ اصالت تاریخی نداشت، جلوه‌های تصویری فوق‌العاده خوبی داشت و من به عنوان یک اثر هنری –و یا حتا تجاری– از این فیلم لذت بردم. خوش‌بختانه به نظر نمی‌آید فیلم واچ‌من به اندازه‌ی ۳۰۰ بحث‌انگیز باشد چون دیگری ربطی به ایرانی‌ها ندارد. این فیلم هم مانند ۳۰۰ از روی یک سری کتاب مصور با هم‌این نام ساخته شده است.

در ضمن آهنگ این تریلر از گروه مورد علاقه‌ی من، کدوهای کوبنده، است. اسم آهنگ هست: آغاز است پایان است آغاز. می‌توانید آهنگ را هم‌این پایین گوش کنید.

ام‌روز که بی‌بی‌سی را می‌خواندم، این گزارش را دیدم درباره‌ی ماجرای اشغال پراگ در سال ۱۹۶۸ توسط تانک‌های شوروی. وقتی دیدم این گزارش به یان پالاش اشاره کرده، راست‌اش یاد آهنگ Club Foot از گروه کَسِبی‌یَن (شاید هم کسبیان :) ) افتادم. کسبی‌ین این آهنگ را به یان پالاش تقدیم کرده است. ویدیوی این آهنگ را هم می‌توانید در یوتیوب ببینید.

هفته‌ی پیش از فروش‌گاه سر خیابان یک مجموعه‌ی مستند امانت گرفتم به نام بیوگرافی زمین (Earth: the bigraphy). این مستند ساخته‌ی بی‌بی‌سی است و درباری تاریخ‌چه‌ی زمین و انواع مکانیسم‌های تعادلی این سیاره صحبت می‌کنه. کل مجموعه در حدود چهار ساعت است و از پنج اپیزود ۴۵‌دقیقه‌ای تشکیل شده. این اپیزودها دارای عنوان‌های آتش‌فشان‌ها، یخ، جو، اقیانوس‌ها، و سیاره‌ی کم‌یاب هستند. راوی این مستند آقایی است زمین‌شناس به‌نام ایان استوارت (Iain Stewart).

اپیزود اول، با نام آتش‌فشان‌ها، بیش‌تر درباره‌ی فعالیت آتش‌فشان‌ها و حرکت‌های پوسته‌ی زمین صحبت می‌کنه. این اپیزود توضیح می‌دهد که چه‌طور آتش‌فشان‌ها با آزاد کردن دی‌اکسیدکربن باعث تعادل چرخه‌ی کربن در طبیعت می‌شوند. به‌علاوه، این اپیزود توضیح می‌دهد که چه‌طور در حدود دو میلیاد سال پیش، آتش‌فشان‌ها سیاره‌ی ما را از یک عصر یخ‌بندان طولانی نجات دادند و راه را برای پیدایش گونه‌های پیچیده‌تر باز کردند.

اپیزود دوم، با نام جو، درباره‌ی پدیده‌های جوی است. این اپیزود توضیح می‌دهد که چه‌طور جو زمین در حدود چهار میلیارد سال پیش به‌وجود آمد و این که چه‌طور در طول زمان ترکیب شیمیایی آن عوض شد. یک چیز جالب که این اپیزود نشان می‌دهد این است که چه‌طور جو زمین مواد معدنی را در قالب گرد و غبار از صحرای آفریقا تا برزیل حمل می‌کند تا جنگل‌های آمازون سرسبز بمانند.

اپیزود سوم، با نام یخ، درباره‌ی نقش یخ‌های قطبی در تعادل آب‌وهوایی سیاره‌ی ماست. این اپیزود شواهدی را نشان می‌دهد که ذوب یخ‌های قطبی درحال شتاب گرفتن است. یک قسمت جالب این اپیزود مربوط یک یخ‌های سیبری است و این که کلی گاز متان در داخل آن‌ها به‌دام افتاده است. راوی در این اپیزود یادآوری می‌کند که گرمایش زمین ممکن است یک واکنش زنجیره‌ای به راه بیندازد به این صورت که یخ‌ها آب شوند و متان داخل آن‌ها آزاد شود. بعد متان آزاد شده باعث می‌شود که گرمایش زمین سریع‌تر از قبل شود.

اپیزود چهارم، با نام اقیانوس‌ها، درباره‌ی نقش اقیانوس‌ها در تعادل گرمایی زمین است. این اپیزود توضیح می‌دهد که چه‌طور در حدود چهار میلیارد سال پیش آب روی سطح زمین پیدا شد. یک نکته‌ی خیلی جالبی که من نمی‌دانستم این بود که آب در ابتدا به‌صورت بخاری در یک اتمسفر داغ بود. بعد که زمین داشت سرد می‌شد، کره‌ی زمین شاهد هزاران سال بارش ممتد باران بود و در پایان این عصر سطح زمین پوشیده از آب شد. این اپیزود چیزهای جالب دیگری مثل جریان گلف‌استریم و یا سیکل تناوبی ال‌نینو را هم نشان می‌دهد.

اپیزود آخر، با نام سیاره‌ی کم‌یاب، این احتمال را مطرح می‌کند که سیاره ما نه تنها کم‌یاب است که حتا ممکن است از نظر توانایی تولید موجودات پیچیده یگانه باشد. این اپیزود می‌گوید که به احتمال زیاد حیات تک‌سلولی در همه‌جای کیهان وجود دارد. ولی به یک زنجیره از اتفاقات اشاره می‌کند که باعث به‌وجود آمدن ما شد. این اپیزود یک بحث خیلی جالب دارد درباره‌ی سرنوشت‌سازترین روز در تاریخ سیاره‌ی ما: روزی که تی‌آ(Theia)، دوقلوی زمین، به زمین برخورد می‌کند. زمین بزرگ‌تر از اول می‌شود و ماه به‌وجود می‌آید. این اپیزود توضیح می‌دهد که چه‌طور فجایع طبیعی در تاریخ سیاره‌ی ما هر بار حیات را تا مرز انقراض بردند ولی هربار گونه‌های جدیدی روی آن ظاهر شدند.

ایان استوارت در نهایت نتیجه می‌گیرد که زمین نیاز به حفاظت ما ندارد. او می‌گوید زمین ثابت کرده است که موجود خیلی مقاومی است. او می‌گوید چیزی که نیاز به محافظت دارد خود ما هستیم، چون تجربه نشان داده است هیچ گونه‌ای تا ابد دوام نمی‌آورد.

در یک کلام می‌تونم بگم که این مجموعه فوق‌العاده بود و تا حد زیادی دید من را نسبت به پیچیدگی سیاره‌ای که روی‌اش زندگی می‌کنیم، گسترش داد.

این چند روز، به هر وب‌سایت و وب‌لاگی که سر زدم یک چیزی درباره‌ی مدرک جعلی دکتر کردان پیدا می‌شد. سایت رجانیوز هم مطلبی دراین‌باره نوشته‌است. خوبی مطلب رجانیوز این است که به سه استادی که مدرک دکتر کردان را امضا کرده‌اند، لینک داده است. یکی از این لینک‌ها مربوط به دکتر ادموند رولز است که خواندن‌اش را به شما توصیه می‌کنم. این لینک نتیجه‌ی یک سری از پژوهش‌های دکتر رولز را توضیح می‌دهد.

پژوهش‌های تیم دکتر رولز نشان می‌دهد که اگر اسم یک خوردنی را عوض کنید، ممکن است احساس ما از بوی آن عوض شود. برای نشان دادن این موضوع، تیم دکتر رولز نمونه‌هایی به آزمایش‌شوندگان دادند که بویی شبیه پنیر داشت. اما روی نمونه‌ها دو برچسب مختلف بود؛ روی بعضی از نمونه‌ها برچسب «پنیر چدار» و روی بعضی دیگر برچسب «بوی بدن» بود. با این که همه‌ی نمونه‌ها یکی بودند، آزمایش‌شوندگان گفتند که نمونه‌های دارای برچسب «پنیر چدار» بوی مطبوع‌تری داشتند.

متأسفانه این مطلبی که رجانیوز به آن لینک داده، توضیح نداده که نمونه‌ها در اصل از پنیر چدار به دست آمده بودند یا از بوی بدن. حدس من این است که این نمونه‌ها از بدن دکتر کردان به‌دست آمده بودند. اگر این حدس حتا با احتمال یک درصد هم درست باشد، دکتر کردان کاملن شایستگی دریافت مدرک دکتری را داشته‌اند. شما هم به‌تر است به‌جای قضاوت‌های شتاب‌زده درباره‌ی ایشان، نقش ایشان را در تحقیقات دکتر ادموند رولز پیدا کنید.

دی‌روز، یک بارون خیلی شدید اومد. این هم عکس‌اش:

عکسی از باران دی‌روز

بعد که بارون تموم شد، رنگین‌کمان اومد. این هم عکس‌اش:

رنگین‌کمان بعد از باران

بالاخره بعد از پنجاه سال، قرار شده است که فیلمی از روی کتاب Atlas Shrugged، معروف‌ترین اثر خانم آین رند (Ayn Rand)، ساخته شود. ظاهرن قرار است خانم آنجلینا جولی در نقش دگنی تگرت (Dagny Taggart)، قهرمان زن داستان، ظاهر شود.

نمی‌دانم کتاب Atlas Shrugged به فارسی ترجمه شده است یا نه. ولی خواندن متن انگلیسی کتاب زیاد سخت نیست. آخر انگلیسی زبان مادری خانم آین رند نبود. ایشان در سال‌های اول حکومت استالین، وقتی ۲۵ساله بود، از شوروی فرار کرد و به آمریکا رفت.

اسم کتاب Atlas Shrugged برگرفته از اطلس، خدای یونانی، است که افلاک را بر دوش می‌کشید. فعل Shrug هم به‌معنی بالا انداختن شانه به‌نشانه‌ی بی‌تفاوتی است. در نتیجه اسم Atlas Shrugged کنایه از وضعی است که نیروهای متفکر و خلاق جامعه خودشان را از روند کارها کنار بکشند. بگذارید یک مثال بزنم. ما در خبرها زیاد می‌شنویم که کارگران فلان کارخانه یا کارمندان فلان اداره در اعتراض به حقوق و مزایای شغلی‌شان اعتصاب کرده‌اند. خب نتیجه‌ی این اعتصاب‌ها معلوم است؛ آن کارخانه یا اداره چند روزی تعطیل می‌شود تا نماینده‌ی اعتصاب‌کنندگان با مدیران به توافق برسند. البته در بعضی جاها مثل ایران، پلیس با زور و کتک اعتصاب‌کنندگان را به سر کار برمی‌گرداند. ولی به‌هرحال نتیجه‌ی اعتصاب نسبتن ملموس است. حالا فرض کنید که نیروهای فکری یک جامعه اعتصاب کنند، مثلن: نویسنده‌ها دیگر ننویسند؛ پژوهش‌گرها دست از پژوهش بردارند؛ موزیسین‌ها دیگر موسیقی نسازند. نتیجه‌ی این اعتصاب چیست؟

هدف من از این نوشته این نیست که برای کتاب Atlas Shrugged تبلیغ کنم. خیلی‌ها از خانم رند انتقاد می‌کنند چون مثلن ایشان «خودخواهی» را بزرگ‌ترین فضیلت اخلاقی معرفی می‌کند. شما ممکن است با نظریه‌های ایشان موافق باشید یا نباشید. قضاوت‌اش با خودتان! مهم این است که کتاب‌های ایشان تأثیر اجتماعی عمیقی داشته‌اند. اما چیزی که من را به‌طور خاص شیفته‌ی کتاب‌های ایشان می‌کند این است که اغلب قهرمان‌های داستان‌های آین رند مهندس هستند. مهندس‌هایی که دارای انضباط فکری هستند و روی هوا تحلیل و نتیجه‌گیری نمی‌کنند. این موضوع در کتاب Atlas Shrugged خیلی خوب نمود پیدا می‌کند. در جایی از داستان، یک سری دخالت‌های سیاسی در یک پروژه‌ی مهندسی باعث انفجار یک تونل می‌شود. نمی‌خواهم ماجرا را به‌طور کامل تعریف کنم. ولی اتفاقی که در داستان می‌افتد به انفجار فضاپیمای چلنجر شباهت دارد.

احتمالن شما هم داستان انفجار چلنجر شنیده‌اید. هوای فلوریدا چند روزی سرد می‌شود. واشرهای عایق‌بندی داخل بوسترهای سوخت جامد که برای هوای سرد طراحی نشده بودند خاصیت ارتجاعی‌شان را از دست می‌دهند. گاز داغ از بوستر سوخت جامد نشت می‌کند و انفجار! چیزی که خیلی‌ها نمی‌دانند این است فاجعه‌ی چلنجر خیلی هم غیرقابل پیش‌بینی نبود. پیمان‌کاری که بوسترهای سوخت جامد را ساخته بود شرکتی بود به‌نام مورتون تیوکول (Morton Thiokol). مهندسان شرکت مورتون تیوکول می‌دانستند که واشرهای عایق‌بندی نشتی دارند. آن‌ها یک جلسه ترتیب می‌دهند تا موضوع را به مسئولان ناسا بگویند. مسئولان ناسا اصرار می‌کنند که پرتاب انجام شود چون به‌نظر آن‌ها عواقب هرگونه تأخیر در پرتاب می‌توانست جدی باشد. در این هنگام، جرالد میسون (Gerald Mason)، معاون ارشد بخش هوافضای مورتون تیوکول، رو می‌کند به‌سمت رابرت لاند (Robert Lund)، معاون بخش مهندسی، و می‌گوید: «کلاه مهندسی‌ات را بردار و کلاه مدیریت سرت کن!» لاند هم یک تصمیم مدیریتی می‌گیرد و چلنجر منفجر می‌شود. حالا فکرش را بکنید! اگر رابرت لاند آن‌روز روی حرف‌اش پافشاری می‌کرد و مانع پرتاب شاتل می‌شد، احتمالن هیچ‌کس از او بابت کارش تشکر نمی‌کرد. حتا شاید دچار مشکلات شغلی می‌شد. ولی چلنجر هم منفجر نمی‌شد. پس شاید به‌تر باشد که بگویم لاند دست به قمار زد و بدجور باخت.

قهرمان‌های داستان‌های آین رند، برخلاف رابرت لاند، قمار نمی‌کنند. مدام هم غرغر نمی‌کنند که شرایط سیاسی یا اجتماعی بد است. برای دیگران نسخه نمی‌پیچند و تعیین تکلیف نمی‌کنند. به‌جای‌اش، همیشه به انضباط فکری‌شان وفادار می‌مانند. مسایل را با فکرشان تحلیل می‌کنند و براساس آن تصمیم می‌گیرند. همیشه هم مسئولیت تصمیم‌شان را قبول می‌کنند حتا اگر ناخوشایند باشد. من با همه‌ی نظریه‌های خانم آین رند موافق نیستم ولی این روی‌کرد قهرمان‌های داستان‌های ایشان برای من آموزنده بوده است.

دی‌روز موقع خرید میوه به یک مشکل اخلاقی برخوردم. گفتم شاید خوب باشد آن را با شما در میان بگذارم و نظر شما را هم بپرسم.

برای خرید خوراکی به فروش‌گاه رفته بودم و خواستم یک مقدار پرتقال بخرم. در فروش‌گاه دو جور پرتقال بود؛ یکی محصول آمریکا و دیگری محصول آفریقای جنوبی. با خودم فکر کردم کدام را بخرم که دیدم جواب اصلن واضح نیست. بگذارید کمی توضیح دهم.

نکته‌ی کلیدی این است که حمل و نقل مواد غذایی به جاهای دور برای محیط زیست بد است. وقتی پرتقال را از آفریقای جنوبی به یک مقصد دوردست مثل کانادا می‌آورید، باید کلی سوخت فسیلی مصرف کنید و در نتیجه کلی دی‌اکسید کربن وارد جو کنید. این گزارش نیویورک‌تایمز یک مقدار در این باره توضیح می‌دهد. بنابراین توصیه‌ی کلی این است که در صورت امکان، محصولات غذایی تولید شده در کشورهای دوردست را نخرید. به‌جای‌اش، میوه‌های فصلی تولید شده در کشور محل زندگی‌تان را بخرید. با این استدلال، من یا باید اصلن پرتقال نمی‌خریدم و یا پرتقال آمریکایی را می‌خریدم.

اما روی دیگر سکه توجه به وجود فقر در کشورهای آفریقایی است. من آماری معتبری ندارم و دنبال‌اش هم نگشتم؛ ولی حدس می‌زنم که کشاورزان آفریقای جنوبی به مراتب از هم‌کاران آمریکایی‌شان فقیرتر باشند. بنابراین پرهیز از خرید محصولات آن‌ها ممکن است وضع‌شان را از چیزی که هست بدتر کند. خب حالا باید کدام را می‌خریدم.

من در نهایت پرتقال تولید آفریقای جنوبی را خریدم، چون دوست‌ام که خودش اهل آفریقاست چنین توصیه‌ای کرد. شما اگر جای من بودید چه‌کار می‌کردید؟