از طریق وب‌لاگ آقای جادی متوجه شدم که آقای روزبه شفیعی، نویسنده‌ی وبلاگ زوم‌آوت، یک بازی وب‌لاگی راه انداخته‌اند به‌این‌صورت که هرکس نرم‌افزارهای غیرآزاد سیستم‌اش را به‌کمک برنامه‌ی vrms معرفی کند. راست‌اش از وجود vrms خبر نداشتم و چون بازی جالب بود، تصمیم گرفتم در آن شرکت کنم. شکل زیر خروجی برنامه‌ی vrms را نشان می‌دهد.


و اما تفسیر نتایج؛ در سیستم من کلن هشت پکیج غیرآزاد هست که در واقع مال پنج برنامه‌ی مختلف هستند.

  • POVRar: برنامه‌ای برای تصویرسازی سه‌بعدی؛ این برنامه رایگان و کدباز است ولی در چارچوب نرم‌افزار آزاد نمی‌گنجد.
  • Scilab: برنامه‌ای شبیه مت‌لب برای محاسبات ریاضی؛ این برنامه هم رایگان است و هم کدباز ولی نرم‌افزار آزاد نیست.
  • firmware-iwlwifi: این فرم‌ویر کارت وایرلس لپ‌تاپ‌ام است. متأسفانه درایور آزاد ندارد.
  • unrar: برای باز کردن فایل فشرده شده‌ی rar؛ وقتی کاربران ویندوز از این جور فایل‌ها می‌فرستند چاره‌ای نیست.
  • nspluginwrapper: این یکی را فقط به‌خاطر یوتیوب نصب کردم. لینوکس من ۶۴بیتی است و مدت‌ها طول کشید که شرکت ادوبی پلاگ‌این ۶۴بیتی فلش را منتشر کند. در نتیجه برای دیدن ویدیوهای یوتیوب این برنامه را نصب کردم تا بتوانم از پلاگ‌این ۳۲بیتی فلش استفاده کنم. با این حال نمی‌دانم چرا پلاگ‌این فلش در لیست نیامده. شاید بدون این که خودم بدانم برش داشته باشم. :)

شهید مصطفا چمران کتابی دارد به‌نام انسان و خدا که می‌توانید آن‌را از وب‌سایت ایشان دانلود کنید. البته این کتاب دراصل متن یک سخن‌رانی چند قسمتی از ایشان است. نشستم کتاب را خواندم تا بفهمم آقای چمران، که ظاهرن انسان بسیار باهوشی بوده و از دانش‌گاه برکلی دکترای فیزیک داشته، چه می‌گوید. بیش‌تر هم دوست داشتم بفهمم روش استدلال آقای چمران چیست. متأسفانه نتیجه زیاد امیدوارکننده نبود. نمی‌خواهم قضاوت خودم را درباره‌ی کتاب بنویسم. تنها دو پاراگراف را از کتاب نقل می‌کنم که خودم نتوانستم منبع‌شان را پیدا کنم. اگر کسی منبع درستی برای این ادعاهای دکتر چمران سراغ دارد، ممنون می‌شوم در کامنت‌ها بنویسد.

در صفحه‌ی ۳۰ آمده:

این داستان، داستانی است که در هلند اتفاق افتاده است. یکی از این مدیوم‌ها، یکی از این کسانی که مورد الهام قرار می‌گیرد، را آوردند تا او را آزمایش بکنند و عده‌ای از دانش‌مندان دانش‌گاه و روان‌شناسان با تمام وسایل علمی می‌خواستند او را مورد تجربه قرار بدهند و ببینند چه‌طور می‌تواند از آینده خبر بدهد. سالن سینمایی بود، تقریبن مثل این سالن، این مرد را صبح به سالن آوردند، و سالن خالی بود و دانش‌مندان از این آدم پرسیدند که مثلن در این صندلی (یک صندلی را مشخص کردند) بگو ببینیم ام‌شب چه‌کسی خواهد نشست؟ این مدیوم، این آدمی که می‌خواست پیش‌گویی بکند، خودش را در حالت مکاشفه فرو برد و بعد از فشار مغزی و خلاصه عرق کردن و غیره گفت می‌بینم که در این‌جا ام‌شب زنی خواهد آمد با این مشخصات و مشخصات زن را بیان کرد؛ سن‌اش، لباس‌اش، رنگ لباس‌اش، موهایش، همه چیز زن را بیان کرد. بعد از او پرسیدند که خوب الان او را دنبال کن تا خانه‌ی او را بفهمی. باز خودش را به‌حالت مکاشفه فرو برد و گفت از فلان در خارج شد، از فلان راه، از فلان خیابان، از فلان طرف، تمام ‌آدرس معین کرد، رفت و رفت تا به فلان خانه رسید و زنگ در و حتی شماره‌ی خانه را بیان کرد، بعد رفت داخل خانه شد. از او می‌خواهند داخل خانه شود و بفهمد که داخل خانه چیست، ولی قدرت او یاری نمی‌کند، یعنی هر چه‌قدر مکاشفه می‌کند و به‌خودش فشار می‌آورد دیگر نمی‌تواند، یعنی قدرت پیش‌گویی او فقط تا این‌جا بوده و بس. این بابا را تحت نظرش می‌گیرند که مبادا با کسی تماس بگیرد. شب می‌شود و این دانش‌مندان هم در گوشه و کنار پنهان شده بودند بدون آن‌که به‌کسی بگویند تا ببینند که چه اتفاقی خواهد افتاد. بعد هنگامی که شب می‌شود و ملت می‌آیند می‌بینند زنی با هم‌آن مشخصات آمد و در هم‌آن صندلی نشست. بعد از آن‌که سینما تمام می‌شود می‌بینند که زن راه افتاد و بدون آن‌که با او حرف بزنند تعقیب‌اش می‌کنند، می‌بینند عین هم‌آن کارهایی را که او تشریح کرده بود ادامه داد و رفت و رفت تا بالاخره به چنان خانه‌ای با چنان نمره‌ای با چنان علامتی رسید و وارد خانه شد.

و در صفحه‌ی ۳۱ آمده:

از یکی از هم‌این مدیوم‌ها در فرانسه سوآل و جواب می‌کردند و این مدیوم در داخل کریستال نگاه می‌کرد. [...] یک‌باره می‌بیند که یک کشتی در داخل اقیانوس درحال سوختن است. از او درباره‌ی ظرفیت کشتی، طول کشتی، عرض کشتی می‌پرسند که خلاصه همه‌ی این‌ها را شرح می‌دهد ومی‌گوید که مردم خودشان را به دریا پرتاب می‌کنند و کشتی در حال سوختن است و منحرف شده و نزدیک است غرق شود. بعد اسم کشتی را از او می‌پرسند، او دقت می‌کند و اسم کشتی را از روی نوشته‌ای که بر روی کشتی است برای آن‌ها می‌خواند، مثلن «موریس». یک هم‌چنین اسمی را بر روی کشتی می‌خواند. همه‌ای این‌ها را یادداشت می‌کنند و می‌گذرد. یک هفته یا ده روز می‌گذرد بعد در اقیانوس اطلس یک کشتی با هم‌آن مشخصات آتش می‌گیرد [...] و هنگامی که بررسی می‌کنند می‌بینند دارای هم‌آن مشخصات است و حتا اسمی را که بیان کرده بود هم‌آن اسم بود به‌جز یک اشتباه کوچک و آن اشتباه این بود که به هنگامی که آن را بیان کرده بود یک جا «ام» باید بیان بکند که «ان» خوانده بود. [...] بعد این دانش‌مندان می‌روند و تحقیق می‌کنند و به آخرین عکس‌هایی که از این کشتی برداشته بودند توجه می‌کنند و می‌بینند قسمتی از «ام» محو شده بود و درست خوانده نمی‌شد، بنابراین در آن لحظه‌ای که این آدم اسم کشتی را می‌خوانده این «ام» تقریبن «ان» خوانده می‌شد و اشتباهی را که کرده اشتباه منطقی است، یعنی درست خوانده است.

البته در کتاب چیزهای عجیب دیگری هم ادعا شده است که اغلب آن‌ها تجربیات شخص دکتر چمران یا دوستان ایشان است و طبیعتن من در مقامی نیستم آن‌ها را زیر سوآل ببرم. ولی چون دو مورد بالا توسط دانش‌مندان هلندی و فرانسوی ثبت شده است، خیلی کنج‌کاوم منبع‌شان را پیدا کنم.

احتمالن فیلم الماس خونین (Blood Diamond) را دیده‌اید. داستان آن فیلم درباره‌ی جنگ داخلی سیرالئون بود؛ جنگی که هزینه‌اش از تجارت الماس تأمین می‌شد. ظاهرن وضع سیرالئون این روزها به‌تر است، ولی متأسفانه این روزها فاجعه‌ی مشابه‌ای در جمهوری دموکراتیک کنگو دارد رخ می‌دهد.

دی‌روز، بخش جهانی بی‌بی‌سی درباره‌ی وضعیت بحرانی کنگو حرف می‌زد. البته قبلن هم دراین‌باره شنیده بودم. هدف گروه‌های درگیر در کنگو کنترل بر منابع معدنی این سرزمین است؛ منابعی مثل قلع، تنگستن، تانتالیوم، و طلا که کاربرد گسترده‌ای در وسایل الکترونیکی مدرن دارند. برای مثال این منبع می‌گوید که ۶۵ تا ۸۰ درصد تانتالیوم استخراج‌شده‌ی جهان در وسایل الکترونیکی مثل موبایل، لپ‌تاپ، دوربین‌های دیجیتال، و ام‌پی‌تری پلیرها استفاده می‌شود. سود سرشار تجارت این مواد معدنی باعث می‌شود که گروه‌های درگیر در کنگو دست به انواع جنایات سازمان‌یافته بزنند؛ جنایاتی مثل قتل و غارت، تجاوز جنسی، استفاده از کودکان در جنگ، و برده‌داری.

داشت‌ام فکر می‌کردم که هر کدام از ما با خریدن وسایل الکترونیکی داریم در این جنایت‌ها سهیم می‌شویم. به‌نظرم یک راه ساده برای متوقف کردن این جنایت‌ها این است که مسئولانه‌تر رفتار کنیم و مثلن برای فخرفروشی به دیگران، هر سال یک گوشی موبایل یا لپ‌تاپ نو نخریم. راه دیگر این است که از خریدن مارک‌هایی که معلوم نیست مواد اولیه‌شان را از کجا تأمین می‌کنند دوری کنیم. شما هم اگر راه دیگری به ذهن‌تان می‌رسد لطفن در کامنت‌ها بگویید.