ام‌روز، خونه بودم که دیدم در می‌زنند. در را باز کردم و با یک زوج خوش‌تیپ و خوش‌لباس روبه‌رو شدم. اول، مرد شروع به صحبت کرد:
«سلام! من جان (John) هستم و این هم مری (Mary) است.»
مری: «سلام! می‌خواستیم از شما دعوت کنیم که با ما بیایید برای پاچه‌خاری هنک (Hank).»
من: «ببخشید! موضوع چیه؟ هنک کیه و چرا باید پاچه‌خاری‌اش رو بکنم؟»
جان: «اگر پاچه‌خاری‌اش را بکنی، به تو یک میلیون دلار پاداش می‌ده. ولی اگر این کار را نکنی، پدرت را در می‌آره.»
من: «یعنی چی؟ این یک مدل جدید باج‌گیری هست؟»
جان: «ببین! هنک یک ثروتمند خیرخواه هست. او این شهر را ساخته و صاحب این شهر هست. حالا تصمیم گرفته به تو یک میلیون دلار بده، البته به شرطی که پاچه‌خاری‌اش را بکنی.»
من: «اما این که خیلی بی‌معنی هست. چرا …»
مری: «تو اصلن کی هستی که درباره‌ی پاداش هنک سوآل کنی؟ مگه یک میلیون دلارت رو نمی‌خوای؟ به نظرت ارزش این که پاچه‌خاری‌اش را بکنی نداره؟»
من: «خب، شاید! اگر منطقی باشه، ولی …»
جان: «پس بیا بریم.»
من: «شما خودتون پاچه‌خاری هنک را می‌کنید؟»
مری: «آره! همیشه!»
من: «یک میلیون دلارتون را گرفته‌اید؟»
جان: «خب نه! آخه تا وقتی که این شهر را ترک نکنی، پاداش‌ات را نمی‌گیری.»
من: «پس چرا شهر رو ترک نمی‌کنید؟»
مری: «تا وقتی که هنک نگفته حق نداری این شهر را ترک کنی. وگر نه پولی در کار نیست و پدرت را هم در می‌آره.»
من: «کسی رو می‌شناسید که بعد از پاچه‌خاری هنک، شهر را ترک کرده باشه و یک میلیون دلار را گرفته باشه؟»
جان: «مادر من سال‌ها پاچه‌خاری هنک را کرد تا این که پارسال از این شهر رفت و مطمئن هستم که یک میلیون دلارش را گرفت.»
من: «در این یک سال با مادرت حرف زده‌ای؟»
جان: «معلومه که نه! هنک اجازه نمی‌ده.»
من: «پس اگر تا حالا با کسی که پول را گرفته باشه حرف نزدید، از کجا می‌دونید که هنک پول را می‌ده؟»
مری: «خب، هنک یک مقدار از پول را پیش از ترک شهر می‌ده. مثلن ممکنه در کار ترفیع بگیری. یا ممکنه در بخت‌آزمایی برنده بشی و یا حتی یک اسکناس در کوچه پیدا کنی.»
من: «خب این چیزها چه ربطی به هنک داره؟»
جان: «آخه هنک روابط زیادی داره.»
من: «ببخشید! ولی این به نظر من یک جور حقه‌بازی می‌رسه.»
جان: «ولی حرف یک میلیون دلار هست. یعنی حتا نمی‌خواهی شانس‌ات را آزمایش کنی؟ و در ضمن یادت باشه؛ اگر پاچه‌خاری هنک را نکنی، پدرت را در می‌آره.»
من: «کاش می‌شد هنک را می‌دیدم و با خودش حرف می‌زدم. شاید این‌جوری مشکل حل می‌شد.»
مری: «کسی نمی‌تونه هنک را ببینه یا با اون حرف بزنه.»
من: «پس چه‌طور پاچه‌خاری‌اش را می‌کنید؟»
جان: «گاهی اوقات ادای پاچه‌خاری را درمی‌آریم و به پاچه‌ی او فکر می‌کنیم. گاهی هم پاچه‌ی کارل را می‌خارونیم و کارل اون را به هنک منتقل می‌کنه.»
من: «کارل دیگه کیه؟»
مری: «کارل دوستمونه. کارل کسی بود که حاضر شد هنک را به ما معرفی کنه. تنها کاری که کردیم این بود که چند باری کارل را به شام دعوت کردیم.»
من: «و شما حرف‌های کارل را قبول کردید؟ این که کسی به نام هنک هست که باید پاچه‌خاری‌اش را کرد و او در عوض به شما پاداش می‌ده؟»
جان: «خب نه! کارل نامه‌ای داره که هنک سال‌ها پیش براش فرستاد. این هم کپی نامه؛ خودت بخون.»
در این لحظه جان یک نامه به من داد که روی سربرگ کارل بود. این نامه یازده بند داشت.

  1. پاچه‌ی هنک را بخارانید و او در عوض موقع ترک شهر به شما یک میلیون دلار می‌دهد.
  2. در مصرف الکل زیاده‌روی نکنید.
  3. پدر کسی را که مثل شما فکر نمی‌کند دربیاورید.
  4. درست بخورید.
  5. این نامه را هنک دیکته کرده است.
  6. ماه از پنیر سبز درست شده است.
  7. هر چه هنک بگوید درست است.
  8. بعد از توالت رفتن دست‌تان را بشویید.
  9. الکل ننوشید.
  10. سوسیس را لای نان بگذارید و بخورید، ولی از سس استفاده نکنید.
  11. پاچه‌ی هنک را بخارانید؛ او در غیر این صورت پدرتان را در می‌آورد.

من: «به نظر میاد نامه روی سربرگ کارل نوشته شده باشه.»
مری: «آخه هنک کاغذ نداشت.»
من: «من حدس می‌زنم که این دست‌خط خود کارل باشه.»
جان: «خب معلومه! ولی هنک آن را دیکته کرده.»
من: «ولی من فکر کردم کسی نمی‌تونه هنک را ببینه.»
مری: «خب الان کسی نمی‌تونه. سال‌ها پیش هنک با چند نفری حرف زده.»
من: «گفتید هنک یک آدم خیرخواه هست. پس چه‌طوری پدر مردم را به‌خاطر متفاوت بودن در می‌آره؟»
مری: «این چیزی هست که هنک می‌خواد و حق همیشه با هنک هست.»
من: «از کجا می‌دونی؟»
مری: «به بند هفت نگاه کن! نوشته حق همیشه با هنک هست. همین برای من کافیه.»
من: «شاید دوست شما، کارل، این چیزها را از خودش درآورده باشه.»
جان: «امکان نداره. ببین، بند ۵ می‌گه هنک این نامه را دیکته کرده. تازه، بند دو می‌گه در مصرف الکل زیاده‌روی نکنید و بند ۴ می‌گه درست غذا بخورید و بند ۸ می‌گه بعد از توالت دست‌تان را بشویید. همه می‌دونن که این چیزها درست هستند. پس بقیه‌اش هم باید درست باشه.»
من: «اما بند ۹ می‌گه الکل ننوشید که با بند ۲ نمی‌خونه. بند ۶ هم می‌گه ماه از پنیر سبز درست شده که غلط هست.»
جان: «تناقضی بین ۲ و ۹ نیست. در واقع بند ۹ مکمل بند ۲ هست. در ضمن، تو که خودت در ماه نبودی. پس نمی‌تونی بگی از پنیر سبز درست نشده.»
من: «اما دانش‌مندها با اطمینان می‌گن که ماه از سنگ درست شده.»
مری: «اما اون‌ها نمی‌دونند که این سنگ از زمین رفته یا از فضا. پس به همین سادگی ماه می‌تونه از پنیر سبز باشه.»
من: «خب من متخصص نیستم. ولی فکر کنم این تئوری که ماه از زمین جدا شده، خیلی وقته که رد شده. در ضمن، این که ندونیم سنگ از کجا اومده به این معنی نیست که ماه از پنیر درست شده.»
جان: «آها، دیدی؟ اعتراف کردی که دانش‌مندان هم اشتباه می‌کنن. ولی می‌دونیم که هنک هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنه.»
من: «از کجا می‌دونیم؟»
مری: «معلومه که می‌دونیم. بند ۵ این رو می‌گه.»
من: «شما می‌گید که هنک همیشه راست می‌گه چون لیست این‌طور گفته و لیست درسته چون هنک اون را دیکته کرده. از طرف دیگه، می‌دونیم که هنک اون را دیکته کرده چون لیست این طور می‌گه. این یک استدلال دوری هست. مثل اینه که بگیم: هنک درست می‌گه چون خودش گفته که درست می‌گه.»
جان: «آفرین! حالا داری متوجه می‌شی. دیدن کسی که یاد می‌گیره مثل هنک فکر کنه خیلی لذت داره.»

توضیح: این نوشته ترجمه‌ی یک طنز از آقای جیم هوبر (Jim Huber) است. من چند خط آخر داستان را حذف کردم.


نظرها

تعداد نظرها: 35

  1. Mozilla Firefox Windows رضا در روز March 7, 2007 و ساعت 5:26 am گفته:

    من مذهبی ام. ولی مقایسه جالبی بین داستان هنک و کارل و خدا و پیامبر می‌شه کرد. نظر بقیه در این مورد چیه؟

  2. Internet Explorer Windows صورتک خیالی در روز March 7, 2007 و ساعت 5:37 am گفته:

    :))
    من تا اون خط آخر کمی باورم شده بود که نکنه این اتفاق برات افتاده و داشتم با تعجب میرفتم جلو!
    جالب بود

  3. Mozilla Firefox Windows خواب بزرگ در روز March 7, 2007 و ساعت 5:41 am گفته:

    اوه ..فوق االعاده بود.
    طنز؟! اين كه خيلي جديه. من هر روز دارم مري و جان رو مي بينم

  4. Mozilla Firefox Windows رضا در روز March 7, 2007 و ساعت 5:52 am گفته:

    من مذهبی ام. ولی مقایسه جالبی بین داستان هنک و کارل و خدا و پیامبر شده.

  5. Mozilla Firefox Windows روزبه در روز March 7, 2007 و ساعت 6:14 am گفته:

    من هيچ ايده‌اي ندارم. منتظر هستم علاوه بر بقيه، خود نامي هم نظرش رو بنويسه!

  6. Mozilla Firefox Windows روزبه در روز March 7, 2007 و ساعت 6:16 am گفته:

    ولي يك سوال ديگه هم برام پيش اومد: چرا بند 9 رو اين طور ترجمه كردي كه “چيزي ننوشيد”؟ در واقع تاكيد كرده بود كه “الكل نخورين” و وقتي كه كلمه‌ي الكل حذف بشه، كمي گمراه كننده مي‌شه.

  7. Mozilla Firefox Windows سهیل در روز March 7, 2007 و ساعت 6:24 am گفته:
  8. Mozilla Firefox Ubuntu Linux n!MA در روز March 7, 2007 و ساعت 9:40 am گفته:

    من نفهمیدم چرا درست بخوریم؟ D:

  9. Mozilla Firefox Windows گیوتین در روز March 7, 2007 و ساعت 11:43 am گفته:

    بله بسیار جالبه. و جالب تر از اون اینکه بعد قرنها بدبینیِ مخربِ دوجانبه، بهترین سلاحی که برای نقد در اختیار طرفین قرار داره، تکفیر و تمسخره. در واقع جناب هوبر همونقدر در شناخت ریشه های حماقت جان و مری از خودش تلاش نشون داده که این دو آینه ی تمام نمای کله پوکی مذهبیون، از پایه های استدلالی هوبر آگاهن. تا بحال که گویا نوک دماغ، بزرگترین برد ادراک طرفین از شرایط و منطق استدلالی همدیگه بوده. تا ببینیم بعدها چه شود.

  10. Epiphany Debian GNU/Linux نامی در روز March 7, 2007 و ساعت 3:13 pm گفته:

    برای روزبه: راست می‌گید. باید می‌نوشتم «الکل ننوشید». ممنون از توضیح‌تون :)

  11. Internet Explorer Windows آراز در روز March 7, 2007 و ساعت 8:00 pm گفته:

    نامي جان ، سئوال اول روزبه بي جواب موند آخه!
    سكوت رو علامت رضا بدونيم؟

  12. Opera Windows چپینه در روز March 7, 2007 و ساعت 8:53 pm گفته:

    آره، آدم رو کمی یاد کتب مذهبی و اینها می‌اندازه. اما جالبه. این مثال ساده‌ایه از مردمی که به همین سادگی، فکر کردن رو فراموش کردند و به یک نوشته، که اثباتی به جز نتایج دوری از خود همون نوشته نداره، استناد می‌کنند. البته من دین رو زیر سؤال نمی‌برم، اما خیلی از سؤال‌هایی که در مورد تمام ادیان مطرح می‌شه، شکلشون رو به همین نحو یاد آدم می‌اندازه.

  13. Epiphany Debian GNU/Linux نامی در روز March 7, 2007 و ساعت 9:20 pm گفته:

    شاید خوب باشه جواب دوستان را بدم :)

    برای رضا: نظر من هم همینه.

    برای صورتک خیالی: البته این برای من اتفاق نیفتاده بود. ولی در واقعیت یک بار دو میسیونر مسیحی جلوم را گرفتند و کلی داستان‌سرایی کردند.

    برای خواب بزرگ: جدی؟ پس در خانه‌ی شما هم آمدند :)

    برای روزبه: فکر نکنم به توضیح من احتیاجی باشه روزبه‌جان، نه؟

    برای سهیل: ممنون از لینک ویدیو :)

    برای نیما: این رو دیگه باید از کارل پرسید. من تخصص لازم را ندارم :D

    برای گیوتین: البته گیوتین جان، اگر به سایت آقای هوبر نگاه کنید، اغلب نوشته‌های ایشان جدی است. ولی یک سوآل دارم. به نظر شما در این طنز دقیقن چه چیزی مسخره شده؟

    برای آراز: بله آراز جان! سکوت نشانه‌ی رضاست :)

  14. Internet Explorer Windows آراز در روز March 7, 2007 و ساعت 9:48 pm گفته:

    جيم هوبر از 100*45+ هاي نظرسنجي شان كرول حمايت ميكند و عده اي را خشنود و اميدوار ميكند.
    دين به موسيقي (كه خوشايند است ) تشبيه ميشود و همان عده را خشنود و اميدوار ميكند.
    بين اين دو تناقض وجود دارد.
    حداقل فايده پاچه خاري اميد است اميد به يك ميليون دلار.
    پاچه خاري = هزينه
    اميد = درآمد
    سود يا زيان نسبي است در مورد همه يكسان نيست.
    در مورد جان ها و مري ها درآمد مادي را هم بايد اضافه كرد.

    پ ن : تنها وبلاگي كه بيشتر خواننده از نويسنده ميخواد كه نظر بده = frozenplanet

  15. Mozilla Firefox Windows سیاه در روز March 7, 2007 و ساعت 9:51 pm گفته:

    خیلی جالب بود هم ویدیو و هم نوشته

  16. Mozilla Firefox Windows گیوتین در روز March 8, 2007 و ساعت 11:24 am گفته:

    خوب بله من احتمالاً باز هم سراغ آدم اشتباهی اومدم برای شکایت. حداقل تو تنها کسی هستی که می‌تونم به چند تا پست معقول و اصطلاحاً unbiased در مورد مذهب توی وبلاگش اشاره کنم (البته پست‌هایی هم بودن که به نظرم چندان بی‌طرفانه نمی‌رسیدن، مثل همین داستان که به قول خودت از جمله معدود پست‌های طنز آقای هوبر هست و دست بر قضا همون پستی که تو برای وبلاگت انتخاب کردی). پس فعلاً حرفمو پس می‌گیرم تا بعداً که فرصت کنم یه پست کلی در مورد برخوردهای وبلاگی با این مسئله بنویسم. معذرت اگه ناراحتت کردم.

  17. Epiphany Debian GNU/Linux نامی در روز March 8, 2007 و ساعت 4:04 pm گفته:

    برای آراز: متأسفانه دقیقن متوجه منظور شما نشدم. ممکنه بیش‌تر توضیح بدید.

    برای گیوتین: معذرت‌خواهی برای چه گیوتین‌جان؟ خب شما هم نظر خودتون را دارید. من می‌دونم که آدم بی‌طرفی نیستم. ولی دوست داشتم نظرتان را درباره‌ی این دو سوآل بدانم: ۱- چرا این نوشته را تمسخرآمیز می‌دانید؟ ۲- چرا بی‌طرفی را لازم می‌دانید؟ به هر حال منتظر نوشته‌ی شما هستم.

  18. Internet Explorer Windows shabahang در روز March 8, 2007 و ساعت 4:28 pm گفته:

    namana?

  19. Mozilla Firefox Windows زیر خط IT در روز March 8, 2007 و ساعت 6:36 pm گفته:

    اوففففففففففف
    حسابی چیز خل شدم !

  20. Mozilla Firefox Windows Arman در روز March 8, 2007 و ساعت 8:48 pm گفته:

    حالا کی هنک رو دیده کی ندیده!!! مثل مهریه است!!
    پول رو بده بیاد

  21. Internet Explorer Windows آراز در روز March 8, 2007 و ساعت 9:08 pm گفته:

    نامي جان
    1.تو نظر سنجي شان كرول وقتي آته ايسم با 45% كمترين شانش براي راي آوردن رو داشت اظهار نگراني كردي و تو اين پست هم رضايت خودت رو از نوشته ي جيم هوبر اعلام كردي.
    2.تو يكي از پستهاي قبليت به اظهاراتي اشاره كردي كه بر ضد دين عنوان شده بود ولي با اون نوشته ها مخالف بودي و از دين حمايت كردي و آن را به موسيقي تشبيه كردي كه مردم ازش لذت مي برن.

    اين دو موضع شما در مورد دين همخواني ندارد و شفاف نيست.

    اميدوارم منظورم رو متوجه بشين.

    نامي از بابت پ.ن كامنت قبلي يك ميليون نوشتم به حسابت
    قابلي هم نداره هاااا !!!!!

  22. Epiphany Debian GNU/Linux نامی در روز March 8, 2007 و ساعت 9:59 pm گفته:

    برای آراز: حالا منظورتان را فهمیدم آرازجان. به نظر خودم تناقضی در کار نیست. نظر خود من همان طور که فرمودید معلومه. در مورد تشبیه دین به موسیقی از شما خواهش می‌کنم که یک بار دیگر آن پست را با دقت بخوانید.

  23. Internet Explorer Windows Farhood در روز March 9, 2007 و ساعت 4:58 am گفته:

    فوق الاده بود. خيلي ها رو ميشناسم که بايد اين رو بخونن…

  24. Internet Explorer Windows Farhood در روز March 9, 2007 و ساعت 5:00 am گفته:

    اه… نمي دونستم کانادا هستي همشهري .

  25. Internet Explorer Windows mokhgozide در روز March 9, 2007 و ساعت 4:32 pm گفته:

    چرا چند تا خط رو حذف کردی؟حالا من چطوری نظر بدم؟

  26. Internet Explorer Windows شهروز در روز March 9, 2007 و ساعت 10:49 pm گفته:

    عجب.
    اين كه معلوم بود چه هدفي داشت.

    از استدلال به جايي نمي توان رسيد عزيز. برو عاشقي كن…!

  27. Mozilla Firefox Windows رها در روز March 9, 2007 و ساعت 11:46 pm گفته:

    خدایی اش من هم اول فکر کردم این اتفاق واسه ی تو افتاده!! : ))

  28. Internet Explorer Windows دری وری در روز March 11, 2007 و ساعت 12:19 am گفته:

    ولی ما الان دقیقا نمونه این اوضاع را توی ایران داریم و همون گلد کوئست خودمون
    خیلی جالب بود

  29. Internet Explorer Windows وسوسه آخر در روز March 13, 2007 و ساعت 7:02 am گفته:

    حس عجیبی بعد از خوندن این مطلب داشتم انگار در سیاره دیگری بودم که آشنا است

  30. Internet Explorer Windows علی تجدد در روز March 15, 2007 و ساعت 12:05 pm گفته:

    این داستان شاید جالب باشه اما از نظر من که به خدا اعتقاد دارم مقایسه اون با احکام الهی و پیامبرانش زیاد جالب نبود …غیرتی نشدم خیلی جاهای داستان را هم وقتی میخواندم خنده ام گرفت
    ولی خیلی دوست داشتم آخر قصه را هم برای حداقل من بی سواد ترجمه میکردید تا خوبتر قضوات کنیم

  31. Internet Explorer Windows Agh Teymoor در روز March 15, 2007 و ساعت 1:28 pm گفته:

    اونجا که مری میگه “معلومه که میدونیم. بند 5 این رو میگه” / فکر کنم “بند 7″ درسترشه!؛)

    و احساس میکنم خود نویسنده با فیلتر باتربیتیت بدجوری مخالف بوده باشه یعنی اگه فارسی بلد بود فحش و فضیحت کشیده بود بهت!:ی مخصوصا که ناقصشم کردی!
    ر.ک. به پانویس متنش!:))

  32. Epiphany Debian GNU/Linux نامی در روز March 15, 2007 و ساعت 3:55 pm گفته:

    برای علی تجدد: راست‌اش چند خط آخر چیز خیلی مهمی نداشت. راوی داستان درباره‌ی بند ۱۰ سوآل می‌کند و این که سوسیس را نباید خالی خورد. جان و مری می‌گویند خوردن سوسیس بدون نان خیلی قبیح است. وقتی هم می‌فهمند که راوی سوسیس را خالی می‌خورد، از شدت تنفر آن‌جا را ترک می‌کنند. در مورد مقایسه‌ای که می‌فرمایید، متأسف‌ام اگر باعث ناراحتی شما شده باشه. ولی امیدوارم قبول بفرمایید که این هم یک جور نگاه به مسأله هست.

    برای آق‌تیمور: شاید حق با شما باشه. در مورد بهداشتی کردن متن حق با شما هست. البته برای من فقط مفهوم مهم بود. کلمات که خیلی اهمیتی ندارند.

  33. Internet Explorer Windows daniyal j در روز April 2, 2007 و ساعت 6:44 pm گفته:

    the whole world ringing out whit psalms.
    who bears witnes to mahomet?himself.
    jesus wants his witness to be nothing.
    the quality of witnesses is such that they must exist always,everywhere and wretched.he is alone.

    ((pascal pensees))

  34. Internet Explorer Windows daniyal j در روز April 2, 2007 و ساعت 6:51 pm گفته:

    متن بالا(اونی که تو نوشتی) به من برای تحلیل متن بالا(اونی که خودم نوشتم) کمک کرد.مرسی

  35. Internet Explorer Windows شازده کوچولو در روز April 16, 2007 و ساعت 3:10 am گفته:

    خیلی داستان جالبی بود. در عین کوتاه بودن بسیار آموزنده. متشکرم.

نظرخواهی این نوشته بسته شده است.