Apr
4
پست قبلی با عنوان «انگلی که مغز را میدزدد» برای خود من خیلی جالب بود. این پدیده نشان میدهد که یک انگل چهگونه از بدن یک موش به عنوان ابزاری برای بقا استفاده میکند. فکر کردم فرصت خوبی است تا دربارهی یک مفهوم بنیادیتر در همین باره صحبت کنم. از دیدگاه تکاملی، موجودات زنده -از جمله ما انسانها- چیزی جز ابزاری برای بقای ژنها نیستند.
به نظر شما هدف انسان از زندگی چیست؟ البته همیشه میتوان چیزهایی را به عنوان هدف مطرح کرد. ولی دستکم شواهد نشان نمیدهد که انسان به عنوان یک ماشین بیولوژیکی، هدف خاصی داشته باشد. برعکس، انسان از دیدگاه تکاملی تنها یک ابزار است.
بیایید چند لحظه به روند زندگیمان نگاهی بیندازیم. اول به دنیا میآییم. در طول زندگی، همواره مواد تازه را از محیط میگیریم و مواد زاید را از بدن دفع میکنیم. مواد سازندهی بدن ما بارها در طول زندگیمان عوض میشود. در نهایت میمیریم و تمام مواد سازندهی بدن ما به طبیعت بازمیگردد. ولی بچههای ما به زندگی ادامه میدهند. در این روند، تنها کدهای ژنتیکی ثابت میماند.
من ژنهای بدنام را از نیاکانام به ارث میبرم. همهی پدربزرگها و مادربزرگهای من مردهاند. ولی من دارم برای شما وبلاگ مینویسم. ژنهای بدن من، قبلن از بدن نیاکان من استفاده کرده بودند و اکنون دارند از بدن من استفاده میکنند. در آینده هم از بدن نوادگان من استفاده میکنند. ژنها مسافرانی در نسلهای متمادی هستند.
بهطور خلاصه ما برای بقا طراحی شدهایم. من میل جنسی دارم چون ژنهای من این را دوست دارند. اگر من میل جنسی نداشته باشم و تولید مثل نکنم، آنها نابود میشوند. بنابراین، ما ماشینهای انتقال ژن هستیم. ولی ماشینی که روزبهروز پیچیدهتر میشود تا بتواند وظیفهی خود را با دقت بیشتری انجام دهد.
و شايد در يك لايهي بالاتر اين طوري بگيم: كل سيستم هم اين طوري به تكامل رسيده كه چنان مكانيزمهايي داشته باشه كه در اون تكامل وجود داشته باشه و ادامه پيدا كنه.
.
منظورم اينه: شايد اين طوري بگيم كه تكامل هم محصول يك پروسهي تكامل بوده باشه، و اين سيستم بقا پيدا كرده، چون باقي مونده! (وگرنه شايد سيستمهاي ديگهاي غير از تكامل هم داشتهايم كه اونها نتونستن باقي بمونن)
من كاري نداشتم فقط ميخواستم اكسپلورم رو چك كنم ببينم اينجا چي نشون ميده D:
بابا نامی جان، من هم مدت هاست سعی می کنم با زبان بی زبانی (یعنی شعر و واگویه و حتی گاهی حرف های عارفانه و عاشقانه(!) و دل دلانه و و و …) همین رو بگم اما کلی با من برخورد می شه حالا شاید نوشته ی علمی تو دیگران رو کمی قانع کنه :))
اه اه! انگار فقط منم كه اينترنت اكسپلورر استفاده ميكنم! همه موزيلا دارن
نامي اينا رو پاك كن لطفا !
ببخشيد از كامنت دونيت سواستفاده ابزاري كردم:))
اینطوری نمیشه. باید یه campaign تشکیل شه که توش همه داوطلبانه خودشون رو مقطوع النسل کنن، این ژن ها ضایع شن.
ولی جدا از شوخی، تا حالا به این مساله فکر نکرده بودم که برای ژن یه ماهیت مستقل قائل شم. مثل اینه که آدم برای Attribute های یک فایل توی ویندوز ذات تصور کنه… خود این ژن ها از خودشون چیزی ندارن علی القاعده.
اينكه هدف چيه من نمي دونم. اما يه سئوال از نظر ژنتيكي پيچيدگي ژنتيكي اون انگله، موش، گربه و آدم يه اندازه است. اگر ما براي بقا طراحي شديم چرا اون موشه توي اين پروسه تكامل براي بقا طراحي نشده؟
این نوع نگاه موجه است، اما تنها یکی از توصیفهای ممکن برای ایجاد “هدف” است. یک شخص میتواند بگوید که هدف، ادامهی “زندگی” است و یا مثلا بگوید هدف دوام همیشگیی سرخیی خون است (برای موجودات با خون قرمز) یا چیزهایی از این دست.
این ژنها قراره به کجا برسن؟
اصولاً چرا بايد حتماً هدفي وجود داشته باشه؟ شايد ذهن ما با اين كاليبره شده كه هر چيز پيچيده اي (مثل انسان) بايد هدفي پشتش باشه. شايد واقعاً وجود هدف ضروري نباشه.
و به این ترتیب هدف ژن ها از بقا چیه؟ … من از مخالفتی که می کنم هیچ منظور خاصی را دنبال نمی کنم. اما اجازه بدین مخالف باشم. چون به نظرم این به نظرم ساده انگارانه است. این چیزی که شما میگین در یک تسلسل عاقبتش اینه که اتم کربن به سکس علاقه داره و شاید از عنصر هیدروژن کمک میگیره!
البته خلاقیت و ایده ای که در این فکر هست خیلی جذابه
خیلی دیگه فلسفی بود! حالا چرا باید ژنها این چیزها رو بخوان؟!؟
خواست که برای ژن معنی نداره! بدتر از ژن اینه که نکنه خدا می خواد بعدا از ژنهای پیشرفت کرده ما استفاده کنه!
دیدین یه دورگه چه خصوصیات خوبی رو از دو طرف کش میره؟!! نکنه بعدا این ژنهای درست و حسابی به کار خدا یا یکی دیگه که از ما بالاتره بیاد! مثلا فضاییها
اكوردينگ تو حرف هاي ديشبمون به نظر مياد اينجا هم همه مث من موندن توي كف هدف ژنها.
نامي حتما بحث رو بيشتر باز كن ! يه جورايي ناكافي به نظر مياد اين نوشته.
ببین تو رو خدا، این ژنها نیم وجب قد دارند چه کارها که نمیکنند کُپَکاوغلیها!
با نظر سولوژن موافقم. در ضمن اگر بگوییم «انسان از دیدگاه تکاملی تنها یک ابزار است» (برای بقای ژن) سوالی که پیش میآید این است که حیوانات دیگر هم نوعی ابزار هستند و از این نظر تفاوت چندانی بین انسان و حیوان نیست چون آنها هم با زاد و ولد و تکامل ژنهای خودشان را حفظ میکنند.
بنابراین موضوع هدف زندگی انسان به هدف زندگی ژن تغییر پیدا میکند و این زنجیره ادامه پیدا خواهد کرد.
یک سوال: اگر شما یک کامپیوتر با برنامه سیستم عاملی مثل ویندوز یا لینوکس و غیره داشته باشید، و بعد از مدتی مشاهده آن ببینید که یک برنامه بازی دائماً در حال انجام شدن بر روی آن است چه نتیجه گیری در مورد هدف از ایجاد این سیستم عامل میگیرید؟ آیا اساساً میتوانید حکم کنید که هدف از ایجاد این کامپیوتر و سیستم عامل آن ادامه اجرای بازی مذکور بوده؟ مسلماً نه. حداکثر کاری که میتوانیم بکنیم درک قوانین آن بازی تا حدی که مشاهده کردهایم خواهیم بود. واضح است که آن کامپیوتر و سیستم عامل برای منظور بسیار بزرگتری از بازی ساخته شده. بحث ژن و هدف از زندگی انسان هم بنظر میرسد همینطور باشد. اگر بازی تکامل را دیدیم نمیشود حکم کرد که همه هدف از وجود و زندگی انسان ادامه بازی تکامل است. شاید هم واقعاً اینطور باشد ولی استدلال قویتری میخواهد.
توصیه میکنم روشی را هم برای نقض این نظر ارائه کنی و مثلاً بگویی اگر فلان تست را انجام دادیم و نتیجهاش منفی شد این تئوری که ما دادیم غلط خواهد بود و هدف از زندگی انسان باید چیز دیگری باشد.
جدای از جالب بودن این موضوع، چیزی که بیشتر توجه من رو جلب کرد؛ اون «من» در پاراگراف آخر بود.
«من» میشه یک توده از بافتهایی باشه که از تعامل «ژن»ها یعنی یک سری اطلاعات، با مواد روی زمین به وجود اومده.
هر چند این دید میتونه جالب باشه، اما اونطوری که من از نظر دیگران در این مورد استنباط میکنم؛ از این راضی نیستند که « منِمان ابزار دست هیچ چیزی باشه، حتی شده ژنهای نیموجبی».
نگاه دیگه شاید «من» رو جدای از اون تودهی بافت بدونه، و اینطوری شاید هدف از این بقا چیز خوشایندتری از آب در بیاد.
پست قبلی برام خیلی جالب بود… خیلی…
شاید حرفتون یه جورایی درست باشه… کی می دونه این وسط کدون ژن در طول تاریخ جابجا شده و تو بدن ما اومده…
راستی میگم ما دیگه تو لیست دوستاتون نیستیم؟
برای بهزاد عبدی: ببخشید که لینک شما را برداشتم. آخرین بار که نگاه کردم لینک کار نمیکرد. حتمن اضافه میکنم.
برای سایر دوستان: نمیخواهم با دخالت در بحث مسیر آن را عوض کنم. دوست دارم نظرهای مختلف را بشنوم و نکتههای کلیدی را از آن بیرون بکشم. این را گفتم که یک وقت فکر نکنید نظرها را نخواندهام.
انسان از دیدگاه تکاملی تنها یک ابزار است. یه احتمالا کم داره:
انسان از دیدگاه تکاملی احتمالا تنها یک ابزار است.
و خب فقط از دیدگاه تکاملی نیست مثلا:
. در طول زندگی، همواره مواد تازه را از محیط میگیریم و مواد زاید را از بدن دفع میکنیم
خب اینجا مواد زاید و تازه از دید یک انسان تعریف شده در صورتی که هدف انسان میتونه تبدیل همون مواد زاید به تازه (از دید خالق انسان … نه لزوما خدا یا هرچی … مثلا یه روند تکاملی) باشه.
من اصلا نمیفهمم که چرا باید دلیل و هدفی برای همهچیز وجود داشته باشه … مثلا فرض کنین یه شهاب بخوره به زمین و کل سیاره نابود بشه … مشکل چیه الان؟ هدف چی بود؟ چی ابزار چه هدفی بود؟
جالب بود. من هم يك وقتايى اينجورى نگاه ميكنم به قضيه. در جواب مثال كامپيوترى نادر، فكر كنم اگر ما يك شخصيت توى اون بازى كامپيوترى باشيم، و بفهميم كه در طول مدت زيادى اين برنامه در حال تكراربوده, هنطقى ترين چيزى كه به ذهنمون مى رسه، اينه كه هدف اجراى متعدد اين برنامه است، مگر اين كه چيز ديگرى مشاهده كنيم. اگر هدف ديگرى باشه، قاعدتن بايد به احتمالى، اين شخصيت هاى توى برنامه كاميوترى بتونن مشاهده اى مبتنى بر اون پيدا كنن. اگر نتونستن فكر كنم ديگه براشون در عمل هدف ديگه اى نشه متصور شد.
نمی دانم چه آزمایشی می تواند نشانگر وجود یا عدم وجود هدف در هستی باشد.گمان نمی کنم ذهن ما توانایی
طراحی آزمایش به منظور نفی یا اثبات آن را داشته باشد. *** آیا زمستان را بخاریها نیافریده اند به این منظور که تکامل پیدا کنند ؟ ***هنگامی که دنبال تفسیر رویداد ها از این دید باشیم می بینید به چه راحتی به دام پرت و پلا گویی می افتیم. به گفته ویتگنشتاین سه گونه گزاره موجود است , راست , دروغ
و مهمل .جسارتا این گونه تفسیرها گزاره های مهملی در پی خواهند داشت.که نفی یا اثباتشان به عهده خداست !!
ميبينم كه فقط من و دو سه نفر جك و جواد ديگه هنوز از اينترنت اكسپلورر استفاده ميكنيم! چقدر خفت بار! ننگ بر ما :))
خیلی قشنگ نوشتید.خوب اینم یه دیدگاهه.همیشه از دیدگاههای جدید که زاویه ی دیدشون رو عوض می کنند لذت می برم.
moheme hadafE zendegi ?! asan khode zendegiam mage moheme
نوع نگاه و مسائلی که مطرح میکنی در وب فارسی کمنظیره. این مطلبت هم خیلی جالب بود.
این یک گمانه است که از لحاظ پزشکی قابل اثبات نیست. کما این که عده ای کوشیده اند که مهر مادری را هم به هورمون ها نسبت بدهند. برای حدس تان مثال نقض وجود دارد. حذف تولید مثل چیزی از عشق حقیقی کم نمی کند. با پوچ انگاری نوشته ام از سوی شما هم موافق نیستم و برعکس، تلاش برای نادیده انگاری حس و عشق ، کمی سرد و یاس اور به نظر می رسد.
ضمن این که استقلال و هویت و اثرمداری احساس هم با وجود ژن ها منافاتی ندارد. ان ها می توانند سامانه مدیریت ابراز وجود و تبدیل حس به برون رفت های ملموس باشند.
به هر حال ممنون از این که خواندید و نظر دادید و من را هم با یک پسر فهمیده اشنا کردید که یک وبلاگ خواندنی دارد
این مال پرهام است ” حالا چرا باید ژنها این چیزها رو بخوان؟!؟ خواست که برای ژن معنی نداره!”
روزبه به این سوال پاسخ داده. ژنها چیزی نمی خوان! فقط اگه غیر از این بود ژنها وجود نداشتن. به همین سادگی. لازم نیست که هر چیز موجود هدفی داشته باشه که
این مال نادر است: “سوالی که پیش میآید این است که حیوانات دیگر هم نوعی ابزار هستند و از این نظر تفاوت چندانی بین انسان و حیوان نیست چون آنها هم با زاد و ولد و تکامل ژنهای خودشان را حفظ میکنند.”
از نظر من انسان هم یک نوع حیوان است. همین! اصلن چرا باید فکر کنیم که انسان باید هدفدار باشه اما حیوان نداشته باشه؟!
سلام …
آفرین ….
این یعنی نگاه عارفانه ….
میگید چطور …؟
وقتی آدم خودش رو فقط یک بدن مادی در نظر بگیره و نه بیشتر ، لیاقتش همونه که بشه یه ابزار در خدمت ژن …
مثل سایر حیوانات ….
اتفاقا من هم یه مطلب نه چندان مشابه در همین ارتباط نوشتم http://zibaa.blogfa.com/post-62.aspx