May
21
خیلیها ادعا میکنند که بیشتر دانشپیشهها به خدا اعتقاد ندارند و این که باور به خدا روزبهروز کمرنگتر میشود. من نمیدانم که منبع این اظهار نظرها چیست، ولی دستکم یک آمارگیری نشان میدهد که این حرفها احتمالن افسانه است.
چندروزی است که دارم کتابی به اسم Paradigms Regained را میخوانم. در کتاب آماری هست دربارهی اعتقاد دانشپیشهها به خدا. برای این آمارگیری، آمدهاند و ۱۰۰۰ دانشپیشه را بهطور تصادفی در سالهای ۱۹۱۶ و ۱۹۹۶ انتخاب کردهاند. جدول زیر نتیجه را نشان میدهد.
| باور به خدا | 1916 (درصد) | 1996 (درصد) |
| باور دارم | 41.8 | 39.3 |
| باور ندارم | 41.5 | 45.3 |
| نمیدانم | 16.7 | 14.5 |
همآنطور که میبینید، اعتقاد به خدا در طی ۸۰ سال چندان کم نشده است و تعداد دانشپیشههای خداناباور خیلی بیشتر از تعداد خداباورها نیست. یک نکتهی جالب هم این است که ریاضیپیشهها بیش از همه به خدا گرایش دارند (44.6 درصد) و فیزیکپیشه بیشتر از همه خداناباور هستند (77.9 درصد). با فرض این که این آمار درست باشد، چرا این افسانه که «دانشپیشهها اغلب به خدا اعتقاد ندارند» هنوز سر زبانهاست؟
متأسفانه کتابی که میگویم منبع اصلی آمار را ننوشته است. کسی میداند که اصل این آمار از کجاست؟
منبع: John Casti, Paradigms Regained, Abacus, 2000.
تکمیلی ۱: جناب بینام میگویند که این آمار زیاد قابل اطمینان نیست. ایشان میگویند که یک تحقیق در نشریهی نیچر بهوضوح نشان داده است که اعتقاد به خدا در حال کم شدن است.
تکمیلی ۲: با مقداری گوگل کردن توانستم منبع اصلی را پیدا کنم. آمار بالا هم از نشریهی نیچر هست. میتوانید مقالهی اصلی را اینجا ببینید.
تکمیلی ۳: من یک بار دیگر مطالب را خواندم. ظاهرن آمار بالا برای دانشپیشهها بهطور کلی است. ولی وقتی صحبت از دانشپیشههای تراز اول میشود، اعتقاد به خدا خیلی کم میشود.
من فکر می کنم آمار به اندازه کافی تکان دهنده هست. چه در سال 1916 و چه در سال 1996.
یه چیز جالب، البته شاید ربطی نداشته باشه ولی به هر حال اینطور به ذهنم میاد. ریاضی حالت انتزاعی داره و ذهن های ریاضی دوست بهتر می تونن با مفهومی مثل خدا کنار بیان و یا دست کم ریاضی زیاد خوندن باعث ایجاد پرسش های بی پاسخ زیاد در مورد واجب الوجود نمی شه. اما فیزکدان به محض اینکه یه ذره وارد دنیای عینی می شه، سئوال های بی پاسخ زیادی براش پیش میاد که ممکنه متقاعدش کنه که واجب الوجود یا خالقی در کار نیست.
این صرفاً یه نظره. منظور از “اغلب “چیه؟ میبینی که 60 درصد دانش پیشه ها ( منظورت از دانش پیشه، داشمنده؟) یا اعتقاد ندارن، یا نمی دونن. و باید دید که این آمار در کدوم کشور و کدوم منطقه گرفته شده. امریکایی ها و کانادایی ها، خیلی “خدا شناستر” از اروپایی ها هستن. به خاطر همین این آمار به نظر من به این راحتی قابل تعمیم نیست.
من چیز دیگه ای شنیده بودم: زیست شناسا بیشتر خداناباورن و فیزیک دانا بیشتر خدا باور!
اون آمار مربوط به رياضيدانان و فيزيكدانان خيلي عجيب بود، من هميشه فكر ميكردم بر عكس باشه، چرا كه فيزيكدانها بر اساس تجربيات و مشاهداتش قاعدتا بايد به اين نتيجه برسه كه كه دنيا سرآغازي ميخواد و بايد حادث باشه نه قديم، كاملا عكس نظر بامداد
1- آیا یک انسان معمولی با دانش متوسط می تونه همه ی اتفاقات اطرافش رو با دلایل علمی رد یا تصدیق کنه؟! مطمئنا اگر سعی در این کار داشته باشیم بعد مدتی مجبوریم کلمونو بکوبیم دیوار. حالا هرچقدر سطح دانش رو بیاریم پایین احتیاج بشر به متافیزیک برای پاسخگویی به مجهولاتش بیشتر میشه. فکر میکنم برای همینه که دانش پیشه ها شاید نسبت به عوام خدا نشناس باشن.!
2- اما کامنت جناب بامداد برای من جالبه. اگر ما مجهولاتمون زیاد باشه و یافته هامون انتزاعی تر باشه بیشتر میریم سراغ ماورالطبیعه یا هرچه عینی و شفاف باشه.!؟
این بررسی در مجله نیچر چاپ شده بوده و متاسفانه مرجع مورد استفاده شما تمام داستان را به درستی نگفته است. از دانشمندانی که پرسشنامهها را جواب دادهاند، ۴۰۰ نفر به عنوان «دانشمند برجسته» طبقهبندی شدهاند که در میان به آنها اعتقاد به خدا از ۱۴ درصد در ۱۹۱۴ به تنها ۷ درصد در ۱۹۸۸ رسیده است. برای اطلاعات بیشتر و آدرس اصل مقاله مورد بحث به این نوشته نگاهی کنید:
http://namaloom.blogspot.com/2005/08/blog-post_11.html
ویکی هم در این مورد مطلبی دارد:
http://en.wikipedia.org/wiki/Religiosity_and_intelligence
1-به نظرم وقتى آمار منبع ندارد معتبر نيست و نميشود بر اساس آن چيزى را قضاوت كرد.
2-چرا مجموع در صد هاى سال 96 از صد كمتر است؟ 9 نفر جواب نداده اند يا در هيچ كدام از تقسيم بندى ها نمى گنجند؟ اين براى من باور پذيرى درستى آمار را زير سوال مى برد.
3-من خيلى در آمار وارد نيستم ولى فضاى مشاهده خيلى كوچك نيست؟
4-با فرض درستى آمار، شايد دليل اين باشد كه در صد خدا ناباوران و شكاكان در ميان دانش پيشه ها بيش از ديگر پيشه هاست و اين باعث نوعى تعميم نادرست شده باشد.
بد نیست که نگاه هم به این مطلب بکنید که خلاصه مقالهای از مجله نیچر در همین مورد است و میگوید که در میان «دانشمندان برجسته»، اعتقاد به خدا از اوایل قرن بیستم از ۱۴ درصد به حدود ۷ درصد در ۱۹۸۸ رسیده است. آدرس مقاله اصلی نیچر هم در انتهای این خلاصه یافت میشود.
ببخشید، لینک مطلب جا افتاد:
http://namaloom.blogspot.com/2005/08/blog-post_11.html
راستى، منظورتون از دانش پيشه چيه؟!
با نظر “نانا” موافقم.
جدا از این، انسان هایی که خودم از نزدیک باهاشون برخورد داشتم، هر چه آدم حسابی تر، خدانشناستر!
(جمله مسخره ای بود، می دانم.)
ریاضی دانان و فیزیک دانان جالب بود، پیشبینی پذیر بود. می دانستی هم انشتین هم هاوکینگ خداباور بودند/ هستند؟
پست نامی به علاوه این کامنت ها که پیش از من اینجا آمده اند من را به این فکر انداخته که ” چرا این مسئله اهمیت داره؟”. من اهمیت ان را می دانم ولی از اینکه اکثر دوستان می خوان این اهمیت از روی حرف های کنایه ای استنتاج بشه تعجب می کنم!
به علاوه دوستان گاهی آنقدر کلی صحبت می کنند که من متوجه نمیشم که چه کسی داره از خداباوری دفاع میکنه و چه کسی داره رد می کنه؟ این باعث میشه که افراد در بحث تغییر رویه بدهند و بازده گفتگو پایین بیاد.
ببخشید که من جسارت کردم و درباره نظر دیگران صحبت کردم. اما به نظرمن این مشکلیه که همیشه گریبان گیر گفتگوها، پژوهش ها و بحث های ما ایرانی ها (و به طور جزئی تر افراد مثل ما که اینجا میایم و نسبتا هم گروهیم) هست : کلی گویی و اجتناب از گرفتن موضع مشخص و گاهی نظر دادن همینطوری!!!
azize delam hamintor ke doostemoon gofte baiad did in amar marboot be kodoom keshvare chon masalan dar keshvarhaie scandinavi balaie 40% mardom dar shensname khod bikhoda hastand.vali dar morede iran agar ye tahghighe sade dar khanevade khodet va dor o variat bekoni be sadegi mibini ke ba afzaieshe tahsilat eteghad be khorafe va din ke dar raase on khoda gharar darad be rahati kamtar mishavad
اتفاقاً من معتقدم هر چه که سطح تحصیلات بره بالا اعتقاد به وجود خداوند بیشتر میشه چون انسان می فهمه نظم و برنامه در طبیعت اتفاقی نمی تواند باشد در به این دوسته عزیزی که دین را با خرافات مقایسه می کنند پیشنهاد می کنم اول دو تا کتاب درست در مورد دین بخواند بعد چنین حکمی بدهد ..
کاش همین آمار را برای مردم بیسواد یا کم سواد هم میدانستیم! من که فکر میکنم دانشمندان واقعی بیشتر گرایش به خدا دارند و دنبال مبدا پدیده هایند!
راستی ، چرا مجموع آمار سال 96 صد نیست؟؟؟
binam ke navashte bad nist negahi be in matlab bokonin,…
matlab kojast?
linkesh yadesh rafte?
?
binam ke navashte bad nist negahi be in matlab bokonin,…
matlab kojast?
linkesh yadesh rafte?
?
به خسروبيگي:
در علم آمار گاهي مجموع درصدها صد نميشه. اين رو همه ميدونن
سلام می دونی منبع آمار خیلی مهه و جمعیت مورد مطالعه مهم تر مثلا تو فکر می کنی اگر از بیست نفر در بالا شهر تهران بیست نفر در مرکز قم بیست نفر در هالیود و بیست نفر در لندن این سوال رو بپرسیم جواب یکسانی می گیریم؟اگر بریم روز یکشنبه دم در یک کلیسا بایستیم و بپرسیم جواب یکسانی می گیریم؟ از سویی خداباوری رو دقیقا باید با اسلام باوری و دین باوری جدا کرد که بی شک شماموقع نوشتن متوجه این منظورم بودی اما مثلا همین کامران نجف زاده گزارش گر سیما اگر این پست تو رو بخونه (که کارش اغلب خوندن پستهای بچه ها در این موارد و اتصالشون یک جورایی به انقلاب و اسلامه و حتی بیشترین بهره برداری از فیلم سیصد رو که شما و یک پزشک شروع کنندش بودید ایشون برد…)می گفتم اگه ایشون این پست رو بخونه می ره یه داستان بالا بلند راجع به این که خدا و اسلام در یک نظر سنجی اینقد رای اوردند درست می کنه در حالی که بنده به خدا اعتقاد دارم و لی عقاید کاتولیکها برام عجیبه که مثلا کشیشهاشون ازدواج نمی کنند یا عقاید اسلام بعضیهاش برام عجیبه و توجیه منطقی نداره مثله این که مثلا ما هر روز دوش می گیریم اما اسلام می گه حتما باید غسل کنید و اگه دوش بگیرید و غسل نکرده باشید همون اول سمت راست بعد چپ رو می گم …..شما هنوز نجس هستید؟خوب این برای من غیر منطقیه و بی شک خداباوری من اگه فرض کنیم من سوادکی دارم منظور اون خداباوری که در ایران رایجه نیست بلکه خداباوری هست که به نوعی دنبال عامل این دستگاه عظیم می گردم …از سویی برای همه دیندارها از گاو پرست گرفته تا مسیحی و مسلمون و….احترام می گذارم.راستش مقوله خدا حتی اگه بر اساس اون گزارش بی بی سی اختراع بشر باشه بازم به نوعی آرامش بخش هست
به hamed:
میدونم ، اما چون من آمار زیاد بلد نیستم دلیل همینو نمیدونم که چرا همیشه مجموع درصدها، صد نیست. اگر بتونین یادم بدین تا ابد بنده شما میشم.
من علمنی حرفا ، فقد صیرنی عبدا
فکر کنم عربی حدیث امام علی را اشتباه نوشتم!!! باید صیرنی را با سین بنویسم؟! یعنی “سیرنی” که به معنی اسیر و بنده هست؟ نمیدونم!!! در هر صورت معنای مورد نظر من این است: هرکس کلمه ای به من بیاموزد، تا ابد مرا بنده خود ساخته است. خودمونیم، عربی من هم مثل آمارم ضعیفه ها!
به جناب خسروبيگي:
گويا متوجه طنز بسيار قوي كه در گفتار من وجود داشت نشديد
به نانا: آمار مربوط به آمریکا هست. البته من هم شنیدهام که مردم آمریکا مذهبیتر هستند. آیا دانشپیشههای آمریکا هم مذهبیتر هستند؟
به بینام: ممنون از معرفی منبع
من نگاه کردم. چیزی که شما معرفی کردهاید یک نامه به نیچر در سال ۱۹۹۸ هست. منبع آمار نوشتهی من یک مقاله در نیچر در سال ۱۹۹۷ هست. ولی کل موضوع برای من خیلی جالب بود.
به پدرام: راستاش نمیدانم چرا مجموع ۱۰۰ نمیشود. در مورد تعمیم نتایج، دستکم برای من این که درصدها از ۱۹۱۶ خیلی تغییر نکردهاند جالب بود.
به نیکی: خب وقتی صحبت از ۱۰۰۰ انتخاب تصادفی میشه، احتمالن این افراد از یک گرایش خاص مذهبی انتخاب نشدهاند.
اینکه این مطلب یک letter در نیچر بوده چیزی از ارزش آن کم نمیکند. letterهای نیچر هم به اندازه مقالههای دیگر بازبینی میشوند. اگر کمی با نیچر آشنایی داشته باشید میدانید که اصولا نیچر چندان «مقاله» چاپ نمیکند (شاید در هر شماره یک یا به ندرت دو مقاله چاپ کند که همیشه در مورد علوم هستند). در هر حال آن نوشته یکی از معروفترین کارهای آماری در این زمینه است که بارها و بارها مورد استناد قرار گرفته است (highly cited).
به بینام: کاملن حق با شماست. من حرفی از ارزش نزدم. بهویژه این که نویسندگان هر دو مطلب یکی است.
عذر میخواهم اگر لحنم تند به نظر رسید. تند و خلاصه نوشتن گاهی باعث سو تفاهم میشود.
راستی، تازه نوشتههای تکمیلی شما را پای مطلب خواندم. «تکمیلی ۳» لب مطلب است و کاملا صحیح است. در حالی که عامه مردم آمریکا خیلی مذهبی هستند (مذهبیترین جامعه در بین کشورهای پیشرفته) در بین نخبگان با افزایش سطح علمی باورهای مذهبی کمرنگ میشوند و در بالاترین سطوح علمی بشدت کم میشوند. نکته جالب در مورد مقاله ۱۹۸۸ نیچر این است که در آنجا از ۴۰۰ دانشمند برجسته سوال شده بود. بر اساس تعریفی که از دانشمند برجسته انتخاب کرده بودهاند (اعضای اکادمی علوم) باید توجه کرد که تعداد کلی آنها جیزی در حدود ۲۰۰۰ نفر است یعنی در این بررسی آماری نزدیک به ۲۵ درصد افراد مورد سوال قرار گرفته بودهاند که نتایج را بشدت جالب توجه میکند.
راستی، اگر متن کامل این letter را میخواهید، میتوانید آنرا اینجا پیدا کنید:
http://www.stephenjaygould.org/ctrl/news/file002.html
با اینکه آمار بامزهای است (و توضیحات تکمیلی و کامنتها هم جالبترش میکند) اما نمیدانم چه فرضیهای را قرار است توجیه کند.
مثلا شاید اینکه دانشمندان تراز بالا خداناباورترند این تصور را ایجاد کند که دانش موجب کمترشدن باور دینی میشود. نمیدانم، شاید بشود، اما برایام کمی عجیب است. مخصوصا که یک دانشمند سطح بالا و یک دانشمند سطح خیلی بالا -هر دو- آنقدر سواد دارند که اگر قرار باشد با استدلال عقلی علیه دین بخروشند(!)، بتوانند چنین کاری بکنند. به عبارت دیگر رسیدن به سطح شک در مفاهیم دینی نیاز به جایزهی نوبل ندارد.
این آمار چه معنایی دارد؟ حدس من از فرضیههای زیر مشخص میشود:
-دانشمندان تراز بالا در روابط خانوادگی مشکل بیشتری دارند.
-دانشمندان تراز بالا عموما افرادی با روابط اجتماعیی مشکلدار (از دید عامه) هستند.
-…
در جواب جناب سولوژن میتوانم بگویم که این فقط یک مشاهده آماری است. همین. همانطور که میدانید در روش علمی، اول مشاهده میکنیم، بعد فرضیههایی تهیه میکنیم، آنها را مورد آزمون قرار میدهیم و تنها آنوفت است که به یک نظریه میرسیم. در اینجا ما تنها در مرحله مشاهده آماری هستیم. همین.
من نمیفهمم سولوژن چه طور خداباوری/ناباوری را به اشکال در روابط خانوادگی و اجتماعی ربط داده. باز اگر تناسب را برعکس میبست به نظر من بیشتر معقول بود.
به جناب binam: … و البته هیچکسای مشاهدات اولیهاش را (بدون وجود فرضیه) در مجلهی Nature چاپ نمیکند! (; البته بهتر است در این مورد بیشتر چیزی نگویم. من مقاله را نخواندهام و فعلا تنها بر اساس اطلاعات دستِ دوم دارم نظر میدهم.
به سامان: به نظرم نوشتهام را درست برداشت نکردید. من چنان ادعایی نکردهام. حرفِ من به زبان ساده این بود: به احتمال زیاد منشاء وجود خداناباوری در دانشمندان نه ناشی از تحلیل عمیق آنها راجع به مسالهی خدا (و فهم ناممکنیی آن) که تفاوت اولویتهای زندگی و تمرکز کاریشان است که هم باعث بیاهمیتشدن مسالهی خدا میشود و هم باعث کم اهمیتشدن خانواده و … برایشان میشود. البته این تنها یک فرضیه است که فعلا به نظرم مقبول میآید.
با سولوژن موافقم ( من اصولاً به هر حرفی که این آدم بزنه ایمان دارم!)، ولی با اینکه اصل مقاله رو نخوندم، و حتی دنبالش هم نگشتم، بازم با “امریکا”ش مشکل دارم. این کشور 250 میلیون جمعیت داره و هر شهرش با شهر دیگه ش بافتش فرق داره. در ضمن باید ” اعتقاد به خدا” هم تعریف بشه. منظور از خدا چیه ؟ به وجودآورنده؟ اگه کسی تکامل رو درست بدونه، یعنی خدا رو قبول نداره؟ و یک عالمه variable دیگه.
به نظر من اعتقاد کم نشده تفکر در مورد اعمالی که در طول عمر انجام میدهیم کم شده . اگر تفکر در مورد کارهای خود را بیشتر کنیم می بینیم در پس هر موفقیت یه نوع اعتقاد خاص وجود دارد.
با تشکر از این نظرسنجی
سلام
آقا وبلاگ خیلی جالبی دارید.
کلی لذت بردم.
سعی می کنم باز هم بهت سر بزنم.
خیلی دقت و وسواس داری در نوشته هات.
باید یاد بگیرم.
موفق باشی
شاید بیربط باشد ولی بخوانیدش : …… “آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم; گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پر شکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد, از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین- که هر شب دست نا پیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان, آرام آرام به گوشه ای دیگر می برد- سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی, یک راه راست, به ابدیت می پیوندد: “شاهراه علی”, “راه مکه”! که بعد ها دبیرانم خندیدند که: نه جانم, “کهکشان”! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان! یعنی از آنجا کاه می کشیده اند و اینها هم کاههایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاههای لوکس مردم آسفالت نشین شهر, آنرا کهکشان می بینند و دهاتیهای کاهکش کویر, شاهراه علی, راه کعبه, راهی که حضرت علی(ع) از آن به کعبه می رود! کلمات را کنار زنید و در زیر آن روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید!”………………………………………………”این روزها خوب می فهمم. چندی است دارم می فهمم. می فهمم؟ نه, فهمیدن یک راز, یک ابهام که اینچنین مداوم نیست. موضوعی را فهمیدن, دانستن, آگاه شدن و پی بردن که نمی تواند یک فعل استمراری باشد. یکبار به مجهولی پی می بریم و از سری آگاه می شویم و بعد باید بگوییم: “من آن را مثلا چهار روز پیش, دو سال پیش, عصر فلان… چهارشنبه, در اثنای یک مطالعه, یک مکاشفه,یک سفر, یک دیدار, یک درس فهمیدم.” راست است. فهمیدنهای علمی و دانستنیهای فلسفی چنین است. عقل اینچنین می فهمد. عقل ابزارش منطق است و منطق دو حالت را بیشتر نمی داند: “می فهمم”, “نمیفهمم” و همین! بیش از این نیازی ندارد. آنچه را باید بفهمد طبیعت است, اسرار دنیا است و این ها همه یک بعدی اند. یک معنی بیشتر ندارند. اما کار روح چنین نیست. فهمیدن در عقل, همچون روشن شدن یک لامپ الکتریکی در اطاق یا برق زدن یک صاعقه در فضا, یکبارگی صورت می گیرد. در یک لحظه اطاق تاریک است و در لحظه دیگر روشن و میانه این دو حالتی دیگر نیست [استنباط خودم (0,1)]… اما فهمیدن در روح بگونه سر زدن آفتاب, از افق مشرق است. آفتاب فهمیدن از افق دور و مبهمی در روح طلوع می کند و نهر سپیده صبح یک معرفت, طلوع آفتاب یک نوع حکمت, یک نوع عرفان, دریافت یا بینایی از پس قله کوهی, در صحرای بی پایان و اسرار آمیز “ولایت جان” جاری می شود. همچون خورشیدی بر یخچالها و توده های نا خودآگاهی و انجماد و سکوت می تابد و می گدازد و قطره ها کم کم جویبار و جویبارها اندک اندک نهر, و نهرها رفته رفته دریا می شوند و آدمی را از درون غرق می کنند. آفتاب آگاهی, گرمای روشن آشنایی همچون حلول مستمر “فردا” در جان “امشب”, و همچون ورود پنهانی و پیوسته بوی بهار که در اسفند ماه می پیچد- پاره های سیاهی جهل و دامنه های یخ گرفته زمستانی را در سرزمین روح میراند و میگدازد, و این “تغییر فصل” آغاز دارد اما بی پایان است. در این دنیا, آفتاب همواره در سر زدن است, بهار همواره در رسیدن و دل, مدام, در فهمیدن!”………از دکتر شریعتی…………شاید خدا همان بیگ بنگ است که در ازل اتفاق افتاده و اسمی بر نمیدانم های ماست…پس انکار یا اثبات این نمیدانم توسط دانش پیشگان چیزی را حل نمیکند ..باید عارف شد
قومی متفکرند در مذهب و دین
جمعی متحیرند در شک و یقین
ناگاه مناده ای بر اید ز کمین
کای بیخبران را نه انست و نه این
وقت خودتونو با این خرافه بزرگ(خدا) تلف نکنید
چرا این خدا احتیاج داره این همه سال در باره بود و نبودش بحث بشه؟؟؟؟راستی انجام کار از روی نیاز هستش خدای بی نیاز که به محض انجام کاری نا کامل(نا مطلق) میشه.
به hamed:
حامد جان من آدرس ایمیلتو ندارم وگرنه مستقیم باهات مکاتبه میکردم. اگه دوست داری و افتخار میدی که ما رو به شاگردی بپذیری، یه سری به خونه من بزن و یا کامنت بذار یا آدرس ایمیلم اونجاست. قطعا از اطلاعات شما بعنوان یک شاگرد کوچک و سر به زیر استفاده میکنم. مشتاقم
http://www.midinternet.com
من فکر می کنم میزان اعتقاد به خدا با دانش پیشگی ربط زیادی نداشته باشد.عوامل موثر بر میزان اعتقاد به خدا را باید در سایر نگرش های فردی و اجتماعی یک انسان باید جستجو کرد، که الزاما وابسته به دانش پیشگی نیست.
والا نظر شخصی من اینکه این آمار تصادفیه جدای از اون اگر همین آمار رو برای 6 یا 7 میلیارد در نظر بگیریم اون %6 خیلی میشه ولی نکته مهم اینجاس که این آمار و ارقام هر چقدر هم دقیق و درست مهم نیست نکته اصلی اینه که اونی که اعتقادی به خدا نداره (لازم به ذکر اعقاد به خدا نداشتن با دین نداشتن فرق داره) از کف خودش رفته و خواه نا خواه در بین بالا و پایین های زندگی جا میزنه و از دست میره من می تونم جور دیگه ای به این مسئله نگاه کنم می گم آمار دپرس ها و خودکشی هاو … در تمام جهان رو به افزایشه اما سئوال :
آیا انسان با ایمان دپرس میشه ؟ %100 جواب منفیه
آیا کسی که ایمان داره خودکشی می کنه ؟ %100 جواب منفیه
آیا آدمی که به خدا اعتقاد داره بنده خذا رو آزار میده ؟ من می گم نه شما رو نمیدونم اگر از من بپرسی مگم %50 - %60 از اونایی هم که گفتن خدا رو قبول دارن قلبا خدارو قبول ندارن اگر چشمامونو باز کنیم می بینیم که آدم ها در هر روز چه که نمی کنن گذشت نمی کنن در حق هم ظلم می کنن بخاطر مادیات دنیا خیلی قشنگ و بی رحمانه انسان های دیگرو زیر پاهاشو له می کنن از اکثر همین آدما بپرسی با چنان تکبری می گن که به خدا باور دارن اما به نظر شما دارن ؟ به نظر من که ندارن
در کل نمیدونم قبلا هم اینطور بوده یا نه اما میدونم که هنوز تعادل در جهان هستی بر قراره وشکرش می کنم بخاطر هر چیزی که داده یا نداده گرفته یا نگه داشته
موفق و شاد باشید
اینو یادم رفت
http://blog.360.yahoo.com/blog-QbtXmnkncrZf65UtTqiHetvd1RAg8g–?cq=1&p=6
در حال حاضر و با هر اكتشافي كه ميشه ميشه به بودن خدا پي برد.
لااقل بيشتر دانشمندان بزرگ هم بعد از هر اكتشاف به اين موضوع اشاره نمودهاند.
به نظر من جهان بدون خدا = (عدم) است.
والله ما بیشتر افسانه های اونوَرَکی شو شنیده بودیم. به هر حال انگار که اوضاع پنجاه پنجاهه.
دیگر اینکه بین غیردانشمندها هم باید آمار گرفت و تطبیق داد، به نظرم ضریب همبستگی دین و دانش را منفی می کند. به علاوه اگر از همان هزار نفر 1916 می پرسیدند که نتیجه ی قابل اعتمادتری به دست می آمد! من نعلبکی دارم به تعداد
به نظم من به طور کلی اینکه بین اعتقاد به خدا (پایبندی به مذهب به نوعی) و بهره از دانشهای جدید نسبتی معکوس وجود داشته و دارد شکی نیست. این اختلاف را میشود با خواندن آثار فلاسفه، فیزیکدانها و … برجسته نیمهبرجسته! یا بین خلایق شمال جنوب، شهر روستا، بالاشهر پایینشهر یا جهان اول جهان سوم دید. مثلا هیچ فیلسوف برجستهی غربی را که تاثیرگذار هم بوده باشد نمیتوان پیدا کرد که معتقد به خدا باشد. از آمار ارائه شده هم بیشتر میشود نتیجه گرفت بیخدایی بیشتر و رو به افزایش است تا برعکسش!
خدايي وجود نداشته كه اعتقاد بهش وجود داشته باشه.ساده ترين شكلش طرز شكل گيري ذهنيت خدا در بين انسان هاست كه رسولان براي بهتر كردن جامعه اون رو به ملتشون تحميل كردن.بيشتر چيزهايي كه خدا به مسلمونا ميده همون چيزيه كه شيطان از انسان ها در اين دنيا مي خواد و ….
با درود فراوان
باید عرض کنم که اولا آمار گیری ساده چیزی رو مشخص نمیکنه مثلا قبل از انتخابات ریاست جمهوری هم نظرسنجی ها میگفتن اکبر شاه میشه ولی خوب عمو محمود شد !!
دوم اینکه انیشتین و بسیاری از افراد به خداباوری که شما بهش اعتقاد دارید اعتقاد نداشتند ، اونها از کلمات دین و خدا برای فهموندن مطالبشون به مردم استفاده می کردند وگرنه اعتقادشون اینطور به خدا نبوده که بسیاری از مردم دنیا باهاش گرفتار هستند !
سوم برجسته بودن یا نا برجسته بودن افراد رو کسی تشخیص نمیده و مسئله خداباوری ربطی به علم فیزیک و زیست و جغرافیا نداره ! اینها همش سفسطه است !
در کل میشه گفت انسان بزرگترین ساخته دست خدا نیست بلکه خدا بزرگترین ساخته دست بشره !
وجود هزاران هزار خدا و دین و مسلک و پیشه نشان از این داره که خدا مفهومی است سلیقه ای و هیچ چیز جز دنیای بی پایانه تخیل و سلیقه های انسانی نمیتونه سر منشا اون باشه .
سلام
من مدتها پيش مقاله اي در باب رابطه ي ميزان خداباوري با ميزان تحصيلات مردم بود. ده ها آمار اينچنيني رو ذكر كرده بود كه آن زمان من تك تك اونها رو با منابع ذكر شده شون چك كردم كه اغلب از سازمانهاي آماري معتبر بودند. متاسفانه هر چه گشتم اون مقاله رو پيدا نكردم كه مطمئنا خيلي به درد اين بحث مي خورد. اغلب اين آمار ها نشان مي دهند كه رابطه خداباوري و ميزان تحصيلات رابطه معكوس است و همچنين رابطه ي خداباوري با زمان هم معكوس است. در ضمن در نظرات راجع به خدا باوري هاوكينگ و انشتين خواندم كه لا اقل راجع به انشتين مطالب زيادي رو حتي به قلم خودش خوانده ام كه منظور من از خدا يهوه نيست و منظورم از يهود آيين و دين توحيدي يحود نيست.(بحثش خارج از حوصله است). در ضمن برخي ( به اسم علي) نوشته اند كه آمار درست نيست به اين دليل كه هرچه فرد از نظر علمي پيشرفت كند و متوجه نظم جهان شود بايد بيشتر به وجود خدا پي ببرد. خب من به ايشون پيشنهاد ميكنم كه اولا نظرات و نقدهاي خداناباوران رو در مورد برهان هاي اثبات خدا بخوانند دوما تحقيقي راجع به نظر انشتين در مورد خدا و منظور وي از خدا بكنند.
دوستان بی اعتقاد به خدا(اهو_pmt_دقیانوس_شهمت ومحمد):کاری ندارم چندتا دانشمند خارجی به خدا اعتقاد دارند یا ندارندچون بی اعتقادی شما واونها چیزی از عظمت خدا کم نمی کنه.دلم می خواد بدونم اگر توی یک هواپیما در اسمان کرمان گرفتار بادهای120روزه سیستان شویدومثل پلنگ صورتی درون صندلی فرو بروید ودر انتظار سقوط باشیدیااگرخدای نکرده گرفتارسرطان شوید واحساس کنید وقت زیادی ندارید باز هم از این حرفها می زنید؟اینها که گفتم تجارب شخصی بنده است .تحصیلاتم هم کم نیست در بیوشیمی تحصیلات عالیه دارم.همین الان تفالی به قران زدم تا خود خدا جوابتان را بدهد:ایات23تااخر سوره جاثیه و1_5سوره احقاف
تشریف ببرید مطالعه کنید
راستی فراموش کردم بگم همون خدایی که شما فکر می کنید من برای اروم کردن خودم توی ذهنم ساختم سرطان من را در عین ناباوری پزشکان وبدون هیچ دلیل و توضیح بیوشیمیایی شفادادوالان13ساله که سالم هستم.
لطفا قبل از حرف زدن کمی فکر کنید
اولن من به خدا باور دارم ولی بدبختانه خیلی از خداباوران آدم های ناجوری هستند (به دلایل روشن، می تونید تلویزیون رو روشن کنید تا ببینید) و آدم حسابی در میان خداباوران غیرمذهبی خیلی بیشتر دیده ام تا مذهبی ها (چه ریائی و چه حقیقی)
دومن خیلی ممنون از ستاره که قبل از حرف زدن حسابی فکر کردید و زیرسبیلی و در نیم جمله خدا را اثبات کردید. لابد اونائی که هم باور داشتند و هم سرطان داشتند و هم مردند، خداشان با خدای شما نسبتی نداشته.
در ضمن، خطاب به همه خداناباوران گرامی. بابام جان، استدلال و اینا چیه. می خواهید خدا رو پیدا کنید، یه لحظه چشماتون رو ببندید و ته ته دلتون رو نگاه کنید. خدا همون جاست.
همتون شنیده اید اینکه می گن وقتی بدون هیچ یاوری در خطری گرفتار شده اید، وقتی دارید غرق می شید یا چیزهای مشابه، خدا اونی یه که انتظار دارید کمکتون کنه. فقط یه موضوعی که هست اینه که خیلی امکان داره کمکتون نکنه!!! ممکن هم هست کمکتون کنه. یعنی فقط خودش می دونه چیکار می کنه.
بنظر ناقص من، بهتره درباره این بحث کنید که خداباوری چرا منجر به اختلال و معضل اجتماعی ای بنام مذهب می شه؟ و اینکه آیا منطقی یه خداباور بود ولی دین باور نبود؟ یعنی سه نیست؟
با سلام
من در کامنت قبلی ام قصد اثبات وجود خدا رو نداشتم چون به نظرم دلایل وجود اونو ادم برای کسی می گه که عناد نداشته باشه وجویای حقیقت باشه نه برای کسی که چشمش رو به روی حقایق عمدا می بنده .
هیچکس منکر وجود علم نیست وهمه می دونیم علم از یک حد مینیمم به حد فعلی رسیده است ومی دونیم این حد فعلی ماکزیمم نیست اما به نظر من:
خدا یعنی حد بالای پیشرفت علم وحد بالای هر چیز خوب دیگر یعنی حد ماکزیمم نیکی ،نظم،بخشش،صداقت،رازداری و…
اون چیزی رو که خداناباوران قبول ندارند اون تصوری است که دیگران در ذهن اونها از خدا ساخته اند اونها از اون خدا فرار می کنند والا همه ما با خدای واقعی لحظه به لحظه زندگی می کنیم.
همینکه به نیکی ها باور داریم ودنبالش هستیم یعنی خدا رو باور داریم ودنبال حد اعلای اون نیکی می گردیم حالا یکی خوشش نمی اد اسمشو بذاره خدا، یه چیز دیگه بذاره.
شما هم خداباورها رو قبول نداری چون اون خدایی رو که اونا بهت معرفی کردن قبول نداری خداناباورا نی که به نظرت ادم حسابی بودند یعنی اخلاق نیک داشتند نادانسته خدایی رو بهت معرفی کردند که به اون چیزی که فطرت تو دنبالش می گرده نزدیکتره.
یه چیز دیگه: یه دانشمند اگر علم پرست باشه همه چیز رو با خط کش علم اندازه می گیره واگه چیزی توجیه علمی نداشته باشه منکرش می شه ودایم در هزارتوی علم دنبال مطلبی برای نفی خدا می گرده وچیزایی رو که توجیه علمی ندارن نفی می کنه(داستان سرطان رو برای این گفتم نه واسه اینکه بگم خدای من با خدای اونایی که از سرطان مردند فرق داره) اما کسی که نمی خواد چشمهاشو به روی حقیقت ببنده از مطالب علمی برای درک بیشتر حقایق استفاده می کنه.
یه جمله از انیشتین برای اونایی که گفتن خدا رو قبول نداشته:
“می خواهم اندیشه های خدا رو بشناسم… مابقی جزیی است”
(هفت قانون معنوی موفقیت- دکتر دیپاک چوپرا-ترجمه گیتی خوشدل-نشر قطره-1385–ص 93)
هی
هیییییییییییی
سلام کسی نیست؟ چرا هیشکی کامنت نمی ذاره؟
پسر فهمیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هی پسر فهمیده؟؟؟؟
کجایی؟ اگه کامنتها تموم شد اپ کن