Jul
12
دارم کتابی میخوانم دربارهی نامهنگاریهای آینشتاین با آدمهای گوناگون. پاراگراف زیر بخشی از یک نامه است که آینشتاین در سال ۱۸۹۸ به خواهرش نوشت. آینشتاین آن زمان ۱۹ سال داشت و در مؤسسهی تکنولوژی زوریخ درس میخواند.
چیزی که بیش از همه ناراحتام میکند، وضع بد [مالی] پدر و مادر فقیرمان است. به علاوه، خیلی ناراحتکننده است که من، بهعنوان یک آدم بالغ، مجبورم بیکار بنشینم بدون این که کاری از دستام برآید. من چیزی جز یک بار اضافی بر دوش خانواده نیستم…. واقعن فکر میکنم بهتر بود هرگز به دنیا نمیآمدم. تنها چیزی که گاهی من را حفظ میکند و موقع ناامیدی به آن پناه میبرم این است که همیشه آن چه را در محدودهی توان اندکام بوده، انجام دادهام و این که در طی این سالها، هرگز به خودم اجازه ندادهام تفریح یا سرگرمیای غیر از درس داشته باشم.
مدتی بعد وضع مالی پدر و مادر کمی بهتر میشود. آینشتاین یک نامهی دیگر به خواهرش مینویسد و میگوید:
یک مقدار کار است که باید انجام دهم، البته نه خیلی زیاد. خب، حالا دوباره وقت دارم که یک مقدار در مناطق زیبای زوریخ دور بزنم. به علاوه، خیلی خوشحالام که نگرانیهای پدر و مادر تمام شده است. اگر همه مثل من زندگی میکردند، یقین دارم که هیچ رمان عاشقانهای نوشته نمیشد.
منبع:
خیلی لذت بردم، ممنون نامی جان از این که شریکم کردی در خواندن این متن
nice
من فکر میکنم آینشتاین حتّی اگر فیزیکپیشهی بزرگی هم نمیشد قطعاً انسان بزرگی بود. امّا اگر چنین انسان بزرگی نبود هرگز به توفیق مهمّی در زمینهی علمی نمیرسید.
ممنون.
خیلی جالب بود نامی جان
جدن ممنون واسه این هدیه قشنگی که به خوانندگانت دادی
خیلی مناسب فضا بود! موفق باشی
وای چقدر قشنگ واقعا” اصلا” عجیب اه
دلگرم کننده بود.
