Nov
30
امروز، به سخنرانی یک کوهنورد حرفهای رفتم. این کوهنورد که آقایی بهنظر چهلساله بود، حرفهای خیلی جالبی دربارهی کوهنوردی و صعود به قلههای مرتفع میزد. ایشان خودش تا حالا دو بار، در سالهای ۱۹۹۴ و ۲۰۰۲، به اورست صعود کرده بود و میگفت که دارد برنامهریزی میکند تا سال دیگر به لوتسه برود. البته پدر ایشان هم کوهنورد بود و ۴۵ سال پیش اورست را فتح کرده بود.
اورست اولین بار در سال ۱۹۵۳ توسط یک نیوزیلندی بهنام ادموند هیلاری و یک نپالی بهنام تنزینگ نورگی فتح شد. ولی اولین گروه آمریکایی در سال ۱۹۶۳ اورست را فتح کرد. این گروه آمریکایی شامل پنج نفر بود که یکی از آنها، بهنام بری بیشاپ (Barry Bishop)، پدر سخنران امروز بود. این آقا میگفت که پدرش در آن صعود همهی انگشتهای پایاش را بهخاطر یخزدگی از دست داد.
این سخنران حرفهای خیلی جالبی دربارهی ارتفاع بالا میزد. مثلن یک عکس نشان داد که در کمپ چهارم در مسیر اورست و در ارتفاع ۸۰۰۰ متری گرفته شده بود. بعد گفت که در آن ارتفاع همه چیز خیلی ساکت است و تنها از دور صدایی شبیه قطار شنیده میشود که صدای جتاستریم است. جتاستریم یک تونل پرسرعت باد در ارتفاعات بالاست و در بیشتر اوقات سال، اورست درست درون جتاستریم قرار میگیرد. سرعت باد درون جتاستریم چیزی نزدیک ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت است و به هماینخاطر امکان صعود به اورست وجود ندارد. ولی در اردیبهشت، که بادهای موسمی از سمت اقیانوس هند به طرف آسیا میآیند و جتاستریم را اندکی بهسمت شمال هل میدهند، کوهنوردان چیزی در حدود یک ماه فرصت دارند تا خودشان را قله برسانند.
این آقا عکسهای خیلی جالبی هم نشان داد. چند عکس از کوهنوردانی نشان داد که به شکلهای مختلف در حین صعود کشته شدهبودند. یک مقدار هم دربارهی پاکسازی مسیر اورست از آشغالهای کوهنوردان قبلی حرف زد و این که پروژههایی را پیاده کردهاند که این آشغالها جمعآوری شود.
یکی از چیزهای جالب دیگری که ایشان میگفت موضوع فشار روانی در کوه بود. ایشان میگفت که در این جور سفرها توافق جمعی فایدهای ندارد و باید یک نفرکه تجربهی بیشتری دارد بهعنوان رئیس تصمیمگیری کند.
در مدت سخنرانی، چیزی که برای من سوآل بود این بود که واقعن چرا یک نفر باید اینهمه برای بالا رفتن از یک قله و پایین آمدن از آن زحمت بکشد. خوشبختانه این آقای سخنران خودش این بحث را پیش کشید و گفت دلیل اصلی لذت این کار است. ایشان میگفت که در کوهنوردی مثل بعضی کارهای دیگر موفقیت نسبی وجود ندارد؛ آدم یا موفق میشود یا میمیرد. بعد هم گفت که اصولن نمیشود یک کوهنورد شکستخورده را برای سخنرانی آورد، چون دیگر وجود ندارد.
یاد یکی از کتابهای نادر ابراهیمی افتادم بهنام «یک صعود باور نکردنی». دربارهی صعودی چندهزارنفری بود به قلهی دماوند که در سال ۷۳ اتفاق افتاده بود. با بیشتر کسانی که در این صعود شرکت داشتند مصاحبه کرده بود و از سختیها و زیباییهای پا گذاشتن در این راه سخن رانده بود. این کتاب خیلی نثر زیبایی داشت اما متاسفانه فکر میکنم دیگر چاپ نشد و امکان تهیهاش وجود ندارد.
راستی من منظور این آقا را از موفقیت در کوهنوردی نفهمیدم. یعنی چی که هرکسی در کوهنوردی موفق نشود میمیرد؟ احتمالن ایشان در کارشان انقدر حرفهای هستند که غیر از فتح قلههای چندهزارمتری به چیز دیگری کوهنوردی نمیگویند.
حرفهاش یه کمی مشکوک میزنه . گمونم یه خورده غلو کرده . در مورد اورست نمی گم ها ، اورست که اورسته ،من که جرات ندارم بگم بالا چشمش ابرو ..
من کوه را خیلی دوس دارم. آرامش گاه بزرگ و بی دریغی برای من بوده.
پاراگراف آخر این پست برای من خیلی جالب بود. البته شاید به نظر غلو بیاد.
در کوه نوردی رقابت مفهوم نداره و به همین خاطر موفقیت نسبی هم وجود نداره. کسی که شروع به کوه نوردی میکنه در حقیقت با حدود توانایی خودش درگیر میشه. و حد توانایی ها برای آدم های مختلف متفاوته. البته این مخصوص کوه نوردی نیست.
اون پاراگرافو شاید بشه اینطوری هم گفت که موفقیتی وجود نداره و تنها کسی که مطمینن از حدود توانایی خودش گذشته همون کسیه که مرده!
فهمیده جان سلام، این بدون ربط ترین نظر این یادداشت ات خواهد بود. با این حال چون دوستان علاقمند به علوم طبیعی به اینجا سر می زنند: من یادداشتی را خیلی وقت پیش درباره ی امواج سونامی نوشته بودم. فکر کردم که مدل ریاضی آن را در اینجا بگذارم برای دوستانی که بخواهند دقیق تر شوند.
http://www.pouyashome.com/images/tsunamieqs.pdf
ممنونم و شاد باشی
پویا
همیشه برای من هم سوال بود که چرا این همه میرن بالا در حالی که میدونن امکان داره دیگه هرگز برنگردن.
دقیقا همینه!!! انسان زندگی میکنه تا لذت ببره و چه خوب میشه که بفهمه میشه برای رسیدن به هدف تلاش کرد و زحمت کشید ولی زجر نکشید!!!
با سلام
تا حالا از خود پرسیده اید که راز همـ جنسـ گرایی در چیست ؟
میشه لینک منو وارد سایتت کنی
http://mohandes-dr-83.persianblog.ir/
سلام به این وبلاگ هم یه سری بزنید مطالب خیلی جالبی داره
http://www.razhayenahofteh.blogfa.com
هیلاری و نورگی هر در ویکی فارسی هم مقاله دارند. کاش به آنها لینک میدادید
من از بچه گی با کوه رفتن مشکل داشتم و دلیلم هم این بود که چی یک نقطه را صاف یا یک کم کج بریم بالا بعد دوباره برگردیم پائین؟! اما الان که زندگیم تغییر کرده و شرایط دیگه و سختری رو می بینم واقعا به کوه رفتن علاقه پیدا کردم.تجربه و حس شخصیم میگه که کوه رفتم و به کوه علاقه داشتن یک حسیه که از یک زمانی ایجاد میشه
سلام
من مدتهاست که وبلاگت رو می خونم. البته بیشتر تماشاچی هستم و در بحث ها شرکت نمی کنم.
چند وقته پسر فهمیده تو لیست گوگل ریدرم روشن نمی شه. بابا یه خرده آپ کن. ضمنا اگه افتخار بدی باعث افتخارمه که لینک وبلاگم رو تو پیوند هات ببینم.
ممنون - موفق باشی