Nov
28
چند روز پیش کتاب ریچارد داکینز، The God Delusion، را برداشتم تا یک نگاهی بهاش بیندازم. در فصل هفتم این کتاب مطلبی هست دربارهی عهد عتیق. عهد عتیق مجموعهای از چند کتاب است که ما بخشی از آن را با نام تورات میشناسیم؛ البته تورات همهی عهد عتیق نیست. یکی از کتابهای عهد عتیق کتاب پیدایش (Genesis) است. کتاب پیدایش داستانهای زیادی را نقل میکند که بعضی از این داستانها در قرآن هم آمده است.
ریچارد داکینز در کتاباش به تعدادی از داستانهای کتاب پیدایش اشاره میکند که من دوست دارم یکی از آنها را اینجا بنویسم: داستان ابراهیم و همسرش ساره. این داستان در باب دوازدهم کتاب پیدایش نقل شده است:
(۱۰) و در آن سرزمین قحطی شد، پس [ابراهیم] به مصر رفت در در آنجا زندگی کند. (۱۱)، (۱۲)، و (۱۳) وقتی به مرز سرزمین مصر رسید به [ساره] گفت: «تو زن زیبایی هستی و اگر مردم مصر بفهمند که من شوهر تو هستم، برای تصاحب تو مرا خواهند کشت؛ اما اگر بگویی خواهر من هستی، بهخاطر تو با من به مهربانی رفتار خواهند کرد و جانام در امان خواهد بود.» (۱۴) وقتی وارد مصر شدند، مردم آنجا دیدند که [ساره] زن زیبایی است. (۱۵) عدهای از درباریان فرعون [ساره] را دیدند و در حضور فرعون از زیبایی او بسیار تعریف کردند. فرعون دستور داد تا او را به قصرش ببرند. (۱۶) آنگاه فرعون بهخاطر [ساره] هدایای فراوانی [را] از قبیل گوسفند، گاو، شتر، الاغ، غلامان، و کنیزان به [ابراهیم] بخشید. (۱۷) اما خداوند فرعون و تمام افراد قصر او را بلایای سختی مبتلا کرد زیرا [ساره] زن ابراهیم را به قصر خود برده بود. (۱۸) فرعون [ابراهیم] را به نزد خود فرا خواند و به او گفت: «این چه کاری بود که با من کردی؟ چرا به من نگفتی که [ساره] زن توست؟ (۱۹) چرا او را خواهر خود معرفی کردی تا او را به زنی بگیرم؟ حال او را بردار و از اینجا برو.» (۲۰) آنگاه فرعون به مأموران خود دستور داد تا [ابراهیم] و همسرش را با نوکران و کنیزان و هر آنچه داشتند رواند کنند.
با خواندن داستان بالا چند نکته به ذهنام رسید:
- در این داستان ابراهیم سعی میکند با حقهبازی با نانونوایی برسد.
- در این داستان ساره مثل یک وسیله دستبهدست میشود و ظاهرن خودش قدرت حرف زدن ندارد.
- با این که حقهبازی از طرف ابراهیم بود و فرعون خبر نداشت که ساره همسر ابراهیم است، خداوند «فرعون و افراد قصر او» را دچار عذاب کرد.
- بر خلاف تصور ابراهیم، فرعون نه تنها او را نکشت که نوکران و کنیزانی را که به او داده بود از او نگرفت.
حالا با این وصف، بهنظر شما ابراهیم بیشتر شایستگی پیامبری داشت یا فرعون؟
توضیح: لینک ترجمهی فارسی کتاب عهد عتیق را در وبلاگ رادیوسیتی پیدا کردم که باید از نویسندهاش، خانم رها، تشکر کنم.
مثل همیشه عالی و چالش بر انگیز!
من دوزاریم کجه. الان یعنی ابراهیم مشگل داره، یا کتاب مقدس یا کلا ادیان سامی؟
راستی یه سری از این وبلاگهایی که بهشون لینک دادی یه مدت طولانیه مطلبی ندارندها.
کتاب بسیار روشنگری هست برای افرادی که برای آتئیست شدن مردد هستند و یا دنبال استدلال هایی در این مورد می گردند.
من نسخه ی ترجمه شده و فارسی این کتاب رو با فرمت پی دی اف دارم. اگر مایل باشید میتوانم برای شماهم بفرستم.
کاشکی کمی فضا بازتر بود تا کتابی مثل این کتاب حداقل بتواند خوانده شود..و یا احیانن دو مردش فکر کنند . در امریکا و اروپا هم انتشار این کتاب با جنجال و اعتراضات بسیاری به داکینز و این روش فکر کردن همراه بود..
دیگر چه برسد به جوامع بسته تری مثل ایران.
دو مردش= در موردش
خیلی جالب بود.راستی تولدت هم مبارک
معلومه که پیامبرها همیشه زرنگترند.
اگه فرعون زرنگی کرده بود که خوب اون پیامبر بود دیگه.
خدا یعنی همان زرنگی
جمله ی آخر عالی بود
عالی بود. کارت درسته رفیق.
گوز
من شخصا ترجیح میدم وقتی میخوام این قسمت های تاریخ رو بخونم برم سراغ قرآن تا این که سراغ توراتی برم که توی همین سفر پیدایش کلی چرت و پرت در مورد آفرینش و خدا و… گفته.
تورات 100% تحریف شده هست.
یه سوال هم من اضافه کنم . در آن زمان در مصر ازدواج با خواهر یا دختر بسیار پسندیده بوده است ( تاریخ تمدن - ویل دورانت ج1 ) . گفتن اینکه ساره خواهرش است بی معنی است .
بالاترين :
https://balatarin.com/permlink/2008/11/28/1461306
جوابش خیلی ساده است، تورات به هیچ عنوان کتاب قابل استنادی است و من خودم به شخصه قسمتهای زیادی از تورات(از جمله همین فصل پیدایش) و مقدار کمی از انجیل را خواندم و چیزی که به وضوح برای هر خواننده ای که قبلا قرآن را خونده باشه روشنه اینه که اصلا قابل مقایسه نیستند و مجعول بودن اکثر قسمتهای تورات برای هر غقل سلیمی روشنه
سلام نامی جان
میدونی چیه؟
هر چند که من یک کتاب خون حرفهای نیستم، ولی یه روز دست ِ بر قضا، توی مقدمهی ویرایش دوم کتاب ” دوقرن سکوت” از آقای زرین کوب، یه نکتهی جالبی رو خوندم
نوشته بود که حتی وقتی یه کتاب نوشته میشه، نویسنده کتاب، از درون به یه سمت قضیه تعصب پیدا میکنه و خلاصه اینکه قضاوتش در مورد اون موضوع بیطرفانه نخواهد بود
یعنی همون اول، عنوان کتاب، قشنگ میتونه تعصب نویسنده رو نشون بده
البته کاری به این ندارم که دوستام گفتن که آقای زرین کوب، در اثر فشارهایی که بهش آوردن، این کتاب رو ویرایش کرد و یه کمی نظرش عوض شد، ولی هر چی باشه این مقدمهاش با عقل سلیم هم جور در میاد
خلاصه منظورم این بود که نوشتههای شما هم در مورد دین، یه خورده دارای تعصب هست و قضاوت بیطرفانه درش دیده نمیشه
و اما در مورد اینکه آیا ابراهیم پیامبر بود یا فرعون؟ خوب یه مشکل بزرگتر وجود داره، اونم اینه که شما خود ِ خدا رو قبول نداری که حالا ما بخوایم در مورد پیامبرهاش باهم بحث کنیم.
راستی اون روزی که پست ِ تولد سی سالگیات رو زدی، اونو بر حسب روز میلادی گفتی یا اینکه روز شمسی
آخه چون امسال سال ِ کبیسه هست، لذا یه روز پس و پیش میشن، اگه اشتباه نکنم
به نیو: خب بستگی داره از کی سوآل کنید. فقط برام جالب بود که این قسمت از تورات تصویر به این بدی از ابراهیم ارایه کرده. در مورد لینکها هم باید بشینم سرفرصت درستشون کنم.
به ناشناس: راستاش من درست نمیدونم که هنجارهای اجتماعی اون روز جامعهی مصر چه بوده. ولی ظاهرن داستان تورات همین هست.
به محمد: کاملن با شما موافقام. معمولن نگاه بیطرفانه به یک پدیده کار آسونی نیست. شاید نگاه من هم همراه با تعصب باشه. در مورد تولد حق با شماست. به خاطر کبیسه بودن یک روز اختلاف داشت.
واقعا متاسفم
خدايا هيچ بنده اي رو به حال خودش رهانكن ……..
جالب بود و تفکربرانگیز.
به ریتزیک عزیز: گفتید این کتاب را به صورت فارسی دارید. ممنون میشم اگر کمک کنید تا من هم این کتاب را داشته باشم. seziof@gmail.com
آقا الان شما پنالتی رو به ابراهیم زدی ؟ به ساره زدی ؟ به خدا زدی ؟ به کی زدی ؟!!؟
من نتیجه گرفتم که خدا عجب نامردیه! امیدوارم کار هیچ بنده ای گیر خدا نیوفته
وگرنه خدا تا بیچارش نکنه ولکن نیست! :))
البته اگر داستان را از آخر به اول بخوانیم نتیجه گیری شما درست است. اما آیا خود ابراهیم نتیجه را پیش بینی میکردهاست؟ پس خلاف تصور شما حقه بازیی د کار نبوده و موارد ۱و ۲و ۳ بیمورد هستند.
مورد۴ هم وقتی پیش آمده که فرعون و اطرافیان دیدند که پشت ابراهیم به جایی -خدا- گرم است٬ پس نه تنها جرات کشتن او نکردند (چرا که دیدند وقتی که زنش را داخل دربار بردند و دچار عذاب شدند)٬ چیزهایی را هم که به او بخشیده بود پس نگرفت.
شاید نباید با نگاه منفعت طلب امروزهروز و یا تیوریهای توطیه به آن داستان ساده نگاه کرد…
[...] داستان ابراهیم و ساره بسیار خواندنیژ [...]
ریتزیک من شدیدا کتاب رو برای برادرم لازم دارم تاشهید نشده. می تونی برام ایمیل کنی؟ مرسیfakahi[A@T]gmail.com
همین داستان در تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری (سور آبادی) در قرن ششم هجری طور دیگری اومده. از حافظه نقل می کنم: “ابراهیم و ساره در سفری می رفتن. ابراهیم ساره رو تو صندوقی گذاشته بوده که چش نامحرم بهش نیفته و حملش می کرده. به دروازه ی شهری می رسن. نگهبانای دروازه گیر می دن که واکن بینیم تو صندوق چی داری. ابراهیم حاضر می شه رشوه ی قابل توجهی بهشون بده که اونا این کارو نکنن. اما زیر بار نمی رن. وقتی در صندوقو باز می کنن و ساره رو می بینن، تصمیم می گیرن ماجرا رو به والی شهر [که بدیهتا فرعون نبوده] اطلاع بدن. اون از ابراهیم می پرسه این کیه و ابراهیم که بر جانش بیم ناک بوده، می گه خواهرم. میگه اِ! چه خوب! بده زن ما بشه امشب در خدمتش باشیم. خلاصه، عروس و خانم آقا داماد جدید که می رن تو اتاق خواب و تنها می شن، والی چند بار می خواد به تن و بدن ساره دستی برسونه که هر بار اون اندامی که به سمت ساره می رفته [دستی، پایی، جایی] سنگ می شه. بعد [درست این جاشو یادم نیست] از ساره می پرسه ماجرا چیه یا ندا از غیب می آد یا هر چیز دیگه، می فهمه که این زن رسول خداست. حسابی می گُرخه و کلی گاو و اسب و استر و طلا جواهر می ده به ابراهیم و می گه زود جم کن بزن به چاک تا ما را به خاک فنا ندادی. ضمنش هم یک کنیز جالب به حضرت هدیه می کنه و بهش می گه: :ها اجرک!” یعنی این پاداش توست. که ظاهرا این کینز همون هاجر بوده که به اعتقاد حضرت سور آبادی اسمش از همون “ها اجر” اومده.” والسلام.
پی نوشت 1: ماجرای برکت گرفتن یعقوب از پدرش و ربودن مقام نخست زادگی از برادر بزرگترش (”یشوئیل” اگه اشتباه نکنم یا چیزی توی همین مایه ها) رو اگه بخونی چی می گی؟ یا داستان داوود رو که از یه زنی خوشش اومد و شوهر زنک رو که افسر اتش بود، فرستاد به یه منطقه ی جنگی خفن که شربت شهادت بنوشه و بعدش زنه رو بزنه به بدن؟
پی نوشت 2: یه رفیق آشوری داشتم، می گفت: “عهد قدیم رو که بخونی، به این نتیجه می رسی که ملاک خدای بنی اسرائیل برای انتخاب انبیاش، پدر سوختگی و حروم زادگی بیشتره. در واقع تعریف فضیلت برای آل یهود معادل تعریف رذیلت برای سایر اقوامه.”
پی نوشت 3: دوستانی که معتقدند این ها به خاطر تحریف در توراته، می تونن به این سوال پاسخ بدن که این تحریف رو چه کسانی انجام دادن؟ و به چه نیتی؟ خود یهودیا؟ که نشون بدن پیامبراشون پفیوزترین انسان های روزگارن؟ یا دشمنان شون تا چهره ی یهودیت رو خراب کنن؟ در این صورت، چرا خود کاهنان و علما و آیات عظام یهودیت متعرض این ماجرا نشدن یا نمی شن؟
پی نوشت 4: من نقل قول های بقیه رو ذکر کردم. خودم آتئیست نیستم.
فقط به یه منبع استناد کردی؟! منم میام یه کتاب تخیلی مینویسم اونجوری، تاریخ میسازم واسه خودم
به نارنجی:
به شوپه: ممنون از توضیحاتتون. مشکل اصلی من هم دقیقن پینوشت شمارهی ۳ شماست.
به ناشناس: خب بحث من اصلن این نیست که این داستان درست هست یا غلط که حالا منبع دومی لازم داشته باشیم. بحث من این هست که خیلیها عهد عتیق رو به همین شکلی که هست قبول دارند و اون را کتاب آسمانی هم میدونند.
نکتهای که بهش اشاره کردی خیلی جالبه ممنون
منم یه بخشهای از کتاب عهد عتیق رو خوندم داشتم از تعجب شاخ درمیآوردم از ترس همیم دیگه بقیشو نخوندم:)
به هر حال منم با نظر شوبه کاملاً موافقم و با چیزهایی که تو کتاب عهد عتیق خوندم میتونم بگم که آره دقیقا تعریف یهودیا از فضلت هموتم تعریف ما از رذیلت چون توی احکام خوردن گوشت مردار توی کتاب نوسته خوردنش برای خودشون ایراد داره ولی عیبی نداره اگه به مردم غیر یهودی بفروشن!
[...] اُستاد نامی هم از عهد قدیم روایتی دیگر، پیش از این آورده و توصیهی اکید بر خواندنش. مقایسهی اکثر روایتهای [...]
حقیقتش اینه که ما کلاً چیزی نمیدونیم…
کتب یهود کاملا تحریف شده هستند! نمونه های اینجری زیاده
dfs
آخه خوشگل بابا این عهد عتیق رو وقت کردی یه بار بذار جلوت کامل بخون؛ اونقدر داستان های عجیب و غریب داره که آدم باورشون نکنه، اینم یکی روش، من از کجا مطمئن باشم این داستان هم درست نقل کردن.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت را افسانه زدند
خیلی پست باحالی بود (;
باحال تر از اون کامنت ها بود
ولی
ای کاش که جای آرمیدن بودی…
ببخشید اشتباه شد!!!!!!!!!!!!!
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
ثل همیشه خوب بود
مثل همیشه خوب بود
09138812591خوب بود